تفاهمنامه بین ایالات متحده و ایران به نظر میرسد جنگ را با شرایطی مطلوب برای جمهوری اسلامی به پایان رسانده است. این تفاهمنامه داراییهای مسدود شده ایران را آزاد میکند، محدودیتها بر فروش نفت ایران را کاهش میدهد و محاصره آمریکا در تنگه هرمز را برمیدارد – در ازای اینکه ایران به بستن این آبراه پایان دهد. به عبارت دیگر، ایران در ازای رها کردن کاری که قبل از جنگ انجام نمیداد، چیزهایی را به دست میآورد که پیش از جنگ نداشت.
اما با وجود مطلوب به نظر رسیدن این شرایط برای ایران، آنها همچنان در داخل جمهوری اسلامی بحثبرانگیز بودهاند. در روزهای پیش از توافق، گروهی پر سر و صدای از تندروها تمام توان خود را علیه این توافق به کار گرفتند. یکی از نمایندگان مجلس از تهران گفت که امضای این توافق، ایران را به «مستعمره ایالات متحده» تبدیل خواهد کرد. معترضان تندرو برای دو مردی که رهبری مذاکرات با آمریکا را بر عهده داشتند، یعنی محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، و عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران (که به ترتیب با برچسبهای «سازشکار» و «بیشرف» معرفی شدند)، آرزوی «مرگ» کردند.
تندروها با تفاهمنامه مخالفت میکنند، زیرا هرگونه توافق با ایالات متحده را عادیسازی تماس با «شیطان بزرگ» میدانند. آنها همچنین از پایان تحریمهای بینالمللی میترسند: اگر ایران دیگر تنها و تحت محاصره نباشد، چه بر سر ایدئولوژی ضدغربی آن خواهد آمد؟
با این حال، این توافق به دلیل حمایت اکثر رهبران نظامی و سیاسی ایران پیش رفت. حدود دوازده نفر عضو شورای عالی امنیت ملی هستند، نهادی که این روزها عملاً ایران را اداره میکند. از میان آنها، ظاهراً تنها یک نفر با توافق مخالفت کرد که احتمالاً سعید جلیلی، مذاکرهکننده سابق هستهای و رهبر غیررسمی جناح تندرو بود. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیز به نظر میرسد وزن نهادی خود را پشت این توافق قرار داده است. اسماعیل قاآنی، فرمانده نیروی قدس سپاه، بازوی عملیات برونمرزی سپاه، در تلویزیون دولتی ظاهر شد تا از آن حمایت کند و گفت: «تیم مذاکرهکننده هیچ تفاوتی با بچههای ما که با پرتابگرهای موشک کار میکنند، ندارند.»
این تفاهمنامه به عنوان یک پیروزی برای قالیباف، عراقچی، و فردی که عملاً آن را برای ایران امضا کرد، یعنی رئیسجمهور اصلاحطلب، مسعود پزشکیان، تلقی میشود. ائتلاف طرفدار دیپلماسی شامل نیروهای اصلاحطلب مانند حزب اتحاد ملت است که خواستار آن شده بود که این توافق با «عدالت ترمیمی» برای کشتهشدگان اعتراضات ژانویه رژیم و گسترش حقوق و آزادیها پیگیری شود. دو رئیسجمهور سابق حامی اصلاحات، محمد خاتمی و حسن روحانی، نیز از این توافق حمایت کردهاند.
اما رژیم ایران سابقه طولانی در کشمکش بین دو اردوگاه گسترده دارد: توسعهگرایان، که آمادهاند از ایدئولوژی بنیانگذار جمهوری اسلامی به نام پیشرفت اقتصادی فاصله بگیرند، و ایدئولوگها، که همچنان به ضدیت با آمریکا و تلاش برای نابودی اسرائیل متعهد هستند. این مبارزه به دهه ۱۹۹۰ بازمیگردد، و توسعهگرایان در بیشتر دورهها شکست خوردهاند، به ویژه به این دلیل که علی خامنهای، رهبر عالی ایران برای ۳۷ سال، از ایدئولوگها حمایت میکرد. خامنهای گاهی اوقات برای کسب گشایش اقتصادی به دیپلماسی با غرب چراغ سبز نشان میداد، اما قاطعانه با عادیسازی روابط با آمریکا یا مذاکرات سطح بالا با آمریکاییها مخالفت میکرد.
پسر و جانشین او، مجتبی خامنهای، به لحاظ گفتاری به همان جهانبینی سازشناپذیری که پدرش داشت، متعهد است. او در پیامی که این توافق را تأیید میکرد، گفت که «اصولاً نظر دیگری داشته» اما با تضمینهای پزشکیان متقاعد شده است. رهبر با این سیگنال که توافق ترجیح او نبوده، به تندروها قدرت داد تا با آن مخالفت کنند. اما در این پیام، مجتبی همچنین جلسات رو در رو با آمریکاییها را تأیید کرد، که یک انحراف چشمگیر از رویکرد پدرش محسوب میشود.
این پویاییها در میان افراد رژیم اهمیت دارد، زیرا وظیفه دیپلماتیک دشوارتر هنوز پیش رو است. تفاهمنامه به آمریکا و ایران ۶۰ روز فرصت میدهد تا یک توافق هستهای را نهایی کنند. این همان ترتیبات دیپلماتیک گستردهتری است که میتواند منجر به کاهش تحریمها و تغییردهنده بازی اقتصادی برای ایران شود. (تفاهمنامه در این زمینه قبلاً نیز مفید واقع شده است: هر دلار آمریکا اکنون به ۱.۵۶ میلیون ریال ایران فروخته میشود، که از ۱.۷۵ میلیون ریال هفته گذشته کاهش یافته است.)
اما ما چندین بار در چنین وضعیتی بودهایم. در دهه ۱۹۹۰، رئیسجمهور علیاکبر هاشمی رفسنجانی، پدربزرگ توسعهگرایان، به دنبال بازسازی روابط با غرب بود و از یک سو توسط خامنهای و از سوی دیگر توسط شرکای ناسازگار در آمریکا مانع تراشی شد. دو دهه بعد، وقتی روحانی رئیسجمهور بود، ایران با زحمت یک توافق هستهای را با دولت اوباما مذاکره کرد – تنها برای اینکه دولت اول ترامپ در سال ۲۰۱۸ آن را به نابودی بکشاند.
رهبران کنونی ایران در حال حرکت در همین دوگانگی درونی رژیم هستند و مطمئناً با موانع مشابهی از خارج نیز روبرو خواهند شد. و تا حدی، آنها هنوز با احتیاط در حال حفظ تعادل در شکاف داخلی رژیم هستند. قالیباف خود را به عنوان یک دولتمرد در صحنه جهانی معرفی میکند، اما هفته گذشته همچنین به دروغ تعهد کرد که «اورشلیم را آزاد خواهد کرد.» اما اگر او و دیگر رهبران جدید ایران واقعاً میخواهند سرنوشت کشورشان را تغییر دهند، باید این طرز فکر را تغییر دهند، بر تندروها غلبه کنند و انتخابی روشن داشته باشند: آیا میخواهند همیشه با آمریکا و اسرائیل بجنگند، یا اقتصاد ایران را توسعه داده و به جلو حرکت کنند؟
به زودی ایرانیان علی خامنهای را در یک مراسم تشییع عمومی به خاک خواهند سپرد. آنها باید سرسختی انقلابی او را نیز دفن کنند. در غیر این صورت، ممکن است حتی این توافق مطلوب با ایالات متحده را نیز به هدر دهند.