اشتراک
ژئوپلیتیک روابط بین‌الملل خاورمیانه

اسرائیل به نظم جدید سعودی-ایرانی تعلق دارد

یک ضد توافق‌نامه‌های ابراهیم در حال شکل‌گیری است. این یک اشتباه بزرگ خواهد بود

در یک نگاه چکیدهٔ خودکار موتور هوش مصنوعی

کشورهای حاشیه خلیج فارس به رهبری عربستان سعودی، در حال عبور از راهبرد قدیمیِ مهار ایران و حرکت به سوی ایجاد یک ساختار امنیتی منطقه‌ای با مشارکت تهران و همکاری متقابل اقتصادی هستند. این چرخش استراتژیک، ادعای دیرینه واشنگتن مبنی بر ضرورت حضور نظامی آمریکا برای ثبات منطقه را به چالش کشیده و نشان‌دهنده تمایل قدرت‌های منطقه‌ای به پذیرش مسئولیت امنیت خود است. با وجود این تحول مثبت، خطری وجود دارد که به جای یک نظام امنیتی فراگیر، جبهه‌ای در قالب «ضد توافق‌نامه‌های ابراهیم» شکل بگیرد که منجر به انزوای هرچه بیشتر اسرائیل شود. مقاله پیشنهاد می‌دهد که رهبران منطقه از این فرصت برای ایجاد ساختاری دائمی و فراگیر مشابه مدل هلسینکی استفاده کنند. در این نظم جدید، درِ تعامل بر روی اسرائیل باز می‌ماند، اما ورود به آن مشروط به پایان دادن به اشغال سرزمین‌های فلسطینی بر اساس احکام دیوان بین‌المللی دادگستری و مرزهای ۱۹۶۷ است. چنین رویکردی نه تنها به ثبات خلیج فارس کمک می‌کند، بلکه با پیوند زدن امنیت منطقه‌ای به تشکیل کشور مستقل فلسطین، یکی از ریشه‌های اصلی بحران خاورمیانه را هدف قرار می‌دهد. در نهایت، ایالات متحده به جای اصرار بر سیاست‌های گذشته، باید با حمایت از این فرآیند، اجازه دهد کشورهای منطقه سکان‌دار نظم پایدار و بومی جدیدی باشند که امنیت و توسعه اقتصادی را برای همه همسایگان به ارمغان می‌آورد.

هنگامی که ایران با حمله به کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، جنگ اسرائیل و آمریکا را گسترش داد، بسیاری از ناظران تصور کردند که این سطح جدید از روابط ایران و شورای همکاری خلیج فارس (GCC) سال‌ها ادامه خواهد داشت و کشورهای عربی را به اسرائیل نزدیک‌تر خواهد کرد. به نظر می‌رسید تشدید تنش از سوی تهران، استدلال اسرائیل را تأیید می‌کند که پادشاهی‌های خلیج فارس باید در برابر تهدید مشترک ایرانی خود با اسرائیل همسو شوند.

در عوض، به نظر می‌رسد عکس این موضوع در حال وقوع است. کشورهای منطقه به این نتیجه رسیده‌اند که مهار و منزوی کردن ایران نه تنها شکست خورده، بلکه جنگ فاجعه‌باری را به بار آورده که هم عدم اطمینان و هم محدودیت‌های خیره‌کننده چتر امنیتی ایالات متحده را آشکار کرده است. کشورهای عربی به جای دوچندان کردن تلاش‌ها برای حذف ایران، در حال تدوین یک راهبرد جدید هستند: پیگیری وابستگی متقابل اقتصادی با ایران در حالی که تهران را در یک ساختار امنیتی جدید و منطقه‌ای ادغام می‌کنند.

شیخ محمد بن عبدالرحمن آل ثانی، نخست‌وزیر قطر، به فایننشال تایمز گفت: «بخشی از آنچه ما اکنون به عنوان کشورهای منطقه انجام می‌دهیم، ایجاد این چارچوب امنیتی منطقه‌ای بین ما و ایران است. امیدواریم این امر در آینده همکاری اقتصادی بین همه ما را به همراه داشته باشد تا منطقه به ثبات بازگردد.»

شاید مهم‌تر از آن، عربستان سعودی به عنوان نیروی محرکه این تغییر ظاهر شده است. اگرچه هنوز تاریخی اعلام نشده است، ریاض در حال آماده‌سازی برای میزبانی از کشورهای شورای همکاری خلیج فارس و ایران برای گفتگو در مورد پیمان عدم تجاوز منطقه‌ای، امنیت دریایی و اقدامات اعتمادساز با الگوبرداری از توافق‌نامه‌های هلسینکی اروپا در سال ۱۹۷۵ است، با هدف ایجاد جلسات منظم وزرا و رهبران در مورد امنیت منطقه‌ای. هدف گسترده‌تر، یک ساختار امنیتی جدید در خاورمیانه است که بیشتر ریشه در همکاری منطقه‌ای و کمتر در تضمین‌های نظامی ایالات متحده دارد.

این تحولات، ادعای دیرینه واشنگتن را که بدون برتری نظامی ایالات متحده، خاورمیانه به هرج و مرج کشیده خواهد شد، بیشتر تضعیف می‌کند. در عوض، آنها استدلال محدودکنندگان را تقویت می‌کنند که کشورهای منطقه با عقب‌نشینی ایالات متحده، مسئولیت بیشتری را برای امنیت خود بر عهده خواهند گرفت. در واقع، ایالات متحده به جای محافظت از منطقه در برابر بی‌ثباتی، اغلب منبع اصلی آن بوده است. به هر حال، این ایالات متحده و اسرائیل بودند که دو جنگ تحریک‌نشده اخیر علیه ایران را آغاز کردند – هر دو در حالی که مذاکرات در جریان بود.

در واقع، اگر تفاهم‌نامه ایالات متحده و ایران به توافقی نهایی منجر شود که تحریم‌ها علیه ایران را لغو کرده و ادغام مجدد منطقه‌ای ایران را تأیید کند، این روند را بیشتر تقویت خواهد کرد، زیرا انگیزه اصلی برای حفظ نیروهای آمریکایی در خاورمیانه را از بین می‌برد: سیاست مهار ایران. بسیاری از شواهد نشان می‌دهد که یکی از انگیزه‌های دولت ترامپ برای مشارکت نزدیک با قدرت‌های منطقه‌ای در مذاکرات با تهران، فراهم کردن زمینه برای انتقال بار امنیت منطقه‌ای به این کشورها به عنوان بخشی از توافق با ایران است.

با این حال، در حالی که واشنگتن باید از نظمی منطقه‌ای که بار امنیت را از مالیات‌دهندگان و نیروهای نظامی ایالات متحده به خود منطقه منتقل می‌کند استقبال کند، رویکرد فعلی خطر تکرار یک اشتباه قدیمی را به همراه دارد. به جای ایجاد یک ساختار امنیتی واقعاً فراگیر – ساختاری که علیه هیچ کشوری سازماندهی نشده و تشکیل بلوک‌ها را رد می‌کند – ممکن است صرفاً خطوط گسل منطقه را معکوس کند. رفع مهار ایران با مهار مجدد اسرائیل همراه خواهد شد و آن را به سمت انزوای بین‌المللی سوق خواهد داد. به جای جایگزینی توافق‌نامه‌های ابراهیم با نظمی فراگیرتر، منطقه در معرض خطر ایجاد یک «ضد توافق‌نامه‌های ابراهیم» است که حول محور مهار اسرائیل سازماندهی شده است.

اغلب فراموش می‌شود که اسرائیل قبل از شکل‌گیری توافق‌نامه‌های اسلو چقدر در خارج از غرب منزوی بود. بین سال‌های ۱۹۹۱ تا ۱۹۹۴، اسرائیل روابط خود را با حداقل ۳۶ کشور، از جمله چین، هند و واتیکان، عادی کرد. این عادی‌سازی‌ها بر اساس فرض ضمنی صورت گرفت که اسرائیل اجازه تأسیس یک کشور فلسطینی را خواهد داد، تفاهمی که اسرائیلی‌ها به سرعت از آن عدول کردند. اگرچه بعید است اسرائیل به انزوای قبل از اسلو بازگردد، با توجه به سقوط جایگاه جهانی آن، این روند قطعاً می‌تواند در آن جهت باشد.

البته، اسرائیل بدون شک با رفتار بی‌ثبات‌کننده، کشتار گسترده فلسطینیان و سیاست‌های توسعه‌طلبانه خود، انزوا را به دست آورده است. انسجام منطقه‌ای بیشتر برای اعمال فشار بر اسرائیل هم موجه و هم ضروری است. اما نه انزوا و نه فشار به تنهایی بعید است که محاسبات اسرائیل را به طور اساسی تغییر دهد، مگر اینکه با یک مسیر معتبر برای بازپروری همراه شوند – هرچند این چشم‌انداز امروز چقدر دور از دسترس به نظر برسد.

عدم پیگیری یک چشم‌انداز جاه‌طلبانه‌تر – چشم‌اندازی که نه تنها به دنبال ثبات بخشیدن به خلیج فارس از طریق گنجاندن ایران است، بلکه از این تغییر برای دستیابی به حق تعیین سرنوشت فلسطینیان نیز بهره می‌برد – یک فرصت از دست رفته خواهد بود.

پروژه «نظم بهتر» (The Better Order Project) مسیری را برای این امر ترسیم کرده است. همزمان با فرآیندی برای پایان دادن به اشغال فلسطین بر اساس قطعنامه ES-10/24 مجمع عمومی سازمان ملل متحد و نظر مشورتی دیوان بین‌المللی دادگستری (ICJ) در ژوئیه ۲۰۲۴ که «حضور مستمر دولت اسرائیل در سرزمین‌های اشغالی فلسطین را غیرقانونی» دانست و اسرائیل را موظف کرد که این حضور غیرقانونی را در اسرع وقت پایان دهد، باید فرآیندی با تأیید شورای امنیت سازمان ملل برای توسعه یک ساختار امنیتی واقعاً فراگیر آغاز شود. این امر از فرآیند هلسینکی، سازمان امنیت و همکاری در اروپا و اتحادیه کشورهای جنوب شرق آسیا الهام گرفته و بر اساس اصول امنیت جمعی، محوریت دولت‌ها و عدم مداخله در امور داخلی دیگران (یعنی استفاده از شبه‌نظامیان)، رد منطق مبتنی بر مهار، و غیرقابل قبول بودن تصرف قلمرو با زور و تضمین امنیت برابر برای همه استوار خواهد بود.

یک سازمان رسمی و دائمی باید برای تسهیل دیپلماسی و مدیریت امنیت منطقه ایجاد شود. گام‌های اولیه باید بر ادغام کشورهای بیشتر در ترتیبات اقتصادی و سیاسی موجود، مانند توافق‌نامه‌های تجاری و همکاری انرژی، تمرکز کنند.

به جای حذف اسرائیل از این ساختار، درِ ورود اسرائیل باید کاملاً باز نگه داشته شود، اما به شرطی که اسرائیل به طور کامل حکم دیوان بین‌المللی دادگستری را اجرا کرده و به اشغال پایان دهد. در مقابل، به اسرائیل چیزی بسیار مهم‌تر از آنچه توافق‌نامه‌های ابراهیم وعده می‌دادند، پیشنهاد خواهد شد. به جای عادی‌سازی روابط تنها با عربستان سعودی، اسرائیل به طور کامل در یک ساختار امنیتی منطقه‌ای ادغام خواهد شد. این امر همچنین مستلزم پذیرش حضور اسرائیل توسط ایران است، که تهران قبلاً اعلام کرده بود در صورت تشکیل کشور فلسطین – یا توافق دیگری که مورد پذیرش فلسطینیان باشد – این کار را انجام خواهد داد.

اما بهای ورود باید روشن و سازش‌ناپذیر باشد: نه مسیری به سوی تشکیل کشور فلسطین یا یک افق سیاسی مبهم، بلکه تأسیس واقعی یک کشور مستقل فلسطینی بر اساس مرزهای ۱۹۶۷.

این دو فرآیند باید به موازات یکدیگر پیش بروند، اما هیچ یک نباید اجازه داشته باشد دیگری را گروگان بگیرد. به عنوان مثال، مقاومت اسرائیل در برابر پایان دادن به اشغال، نباید ساختار امنیتی جدید منطقه‌ای را به تأخیر بیندازد. برعکس، پیشرفت بدون اسرائیل به تدریج انگیزه‌ای قوی برای جامعه اسرائیل ایجاد خواهد کرد تا همزیستی را بر انزوا ترجیح دهد. محاسبه فعلی اسرائیل – که هزینه‌های پایان دادن به اشغال بیشتر از منافع آن است – احتمالاً زمانی تغییر خواهد کرد که یک نظم امنیتی منطقه‌ای کارآمد برقرار شود و اسرائیلی‌ها بتوانند به وضوح مزایای استراتژیک و اقتصادی یک تغییر اساسی در مسیر را مشاهده کنند.

با تفکر بزرگ‌تر، رهبران منطقه می‌توانند اطمینان حاصل کنند که فروپاشی نظم قدیمی به چیزی بسیار پایدارتر و بادوام‌تر منجر می‌شود. آنها می‌توانند از این لحظه استفاده کنند تا نه تنها منبع اصلی بی‌ثباتی در خلیج فارس – حذف ایران – را حل کنند، بلکه به منبع اصلی بی‌ثباتی در خاورمیانه نیز بپردازند: اشغال مستمر فلسطین توسط اسرائیل.

تاریخ به ندرت به قدرت‌های بزرگ فرصت می‌دهد تا منطقه‌ای را با شرایطی بهتر از آنچه وارد آن شده‌اند، ترک کنند. این یکی از آن لحظات است. اگر رهبران منطقه از این فرصت برای ایجاد یک نظم امنیتی فراگیر استفاده کنند، عاقلانه‌ترین مسیر واشنگتن تشویق این فرآیند خواهد بود تا تسلط بر آن. برای دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، پاداش، مالکیت خاورمیانه‌ای جدید نخواهد بود، بلکه چیزی ارزشمندتر خواهد بود: تمایز رئیس‌جمهور آمریکایی بودن که تشخیص داد منطقه سرانجام آماده پذیرش مسئولیت امنیت خود است – و خرد لازم برای اجازه دادن به آن را داشت. اگرچه ترامپ این جنگ نابخردانه را آغاز کرد، اما فرصت دارد تا یک چرخش جسورانه به سوی صلح را به میراث اصلی خود تبدیل کند.

اشتراک:
این گزارش ترجمه و بازنویسی خبری با موتور هوش مصنوعی است و برای خوانندهٔ فارسی‌زبان بازتنظیم شده. منبع اصلی: foreignpolicy.com