مازیار ماکسیمیلیان جزنی شش ماهه بود که پدرش توسط ساواک، سازمان امنیت شاه، دستگیر شد، هفت ساله بود که پدرش در بازداشت کشته شد و ۱۳ ساله بود که تعقیب مادرش توسط جمهوری اسلامی خانواده را مجبور به فرار از ایران کرد.
اکنون، جزنی، وکیل ایرانی-فرانسوی که در اروپا زندگی میکند، گامی برداشته است که زمانی تقریباً غیرقابل تصور به نظر میرسید: او علناً از ولیعهد رضا پهلوی، پسر پادشاهی که پدرش برای سرنگونی او جنگیده بود، حمایت کرده و به فعالیتهای حقوقی مرتبط با جنبش پهلوی برای تغییر سیاسی در ایران پیوسته است.
از نظر جزنی، این اقدام نشاندهنده رد میراث ایدئولوژیکی است که اپوزیسیون ایران را برای تقریباً نیم قرن تقسیم کرده است، بدون اینکه سوءاستفادههای انجام شده در دوران سلطنت قبلی یا شرایط مرگ پدرش را انکار کند.
پدر جزنی، بیژن جزنی، یکی از نظریهپردازان برجسته چپ انقلابی ایران بود. او متولد سال ۱۳۱۷ شمسی (۱۹۳۸ میلادی) بود و از جناح سوسیالیست جبهه ملی مرتبط با محمد مصدق، نخستوزیر سابق، برخاسته بود.
اگرچه سازمان چریکهای فدایی خلق ایران بعدها میراث او را به خود نسبت داد، اما این سازمان در سال ۱۳۵۰ شمسی (۱۹۷۱ میلادی) توسط دیگر مبارزان مارکسیست، از جمله مسعود احمدزاده و امیرپرویز پویان، تأسیس شد که مفهوم جنگ چریکی آنها با جزنی متفاوت بود.
به گفته مازیار، تنها یک جناح کوچک باقیمانده از این سازمان در سال ۱۳۵۶ شمسی (۱۹۷۷ میلادی)، تقریباً شش سال پس از تأسیس آن، نظریات جزنی را پذیرفت.
بیژن جزنی در میان زندانیان سیاسی ترور شد
بیژن جزنی که در سال ۱۳۴۷ شمسی (۱۹۶۸ میلادی) دستگیر و به ۱۵ سال زندان محکوم شده بود، در تاریخ ۳۰ فروردین ۱۳۵۴ شمسی (۱۹ آوریل ۱۹۷۵ میلادی) به همراه هشت زندانی سیاسی دیگر در نزدیکی زندان اوین تهران کشته شد.
مقامات اعلام کردند که این افراد هنگام تلاش برای فرار هدف گلوله قرار گرفتهاند. از آن زمان، مرگ آنها به طور گستردهای به عنوان اعدامهای فراقانونی توسط پرسنل ساواک تلقی میشود.
جزنی به جروزالم پست گفت: «کلمه دیگری برای این کار وجود ندارد. آنها ترور شدند.»
جزنی گفت که پدرش در حال گذراندن اواخر دوران محکومیت خود بود که او و همبندیهایش از زندان اوین خارج و کشته شدند.
او گفت: «پدرم وقتی من فقط شش ماهه بودم دستگیر شد. من هفت ساله بودم که او بدون هیچ روند قانونی و در حالی که دوران محکومیت ۱۵ ساله خود را میگذراند، کشته شد.»
این قتل میراثی را به جا گذاشت که مازیار جزنی در تمام دوران کودکی خود با آن همراه بود. ظرف چند سال، انقلابی که تعداد کمی از پیروان باقیمانده پدرش از آن استقبال کرده بودند، سیستم دیگری از آزار و اذیت را به وجود آورد.
جزنی حدود ۱۳ ساله بود که جمهوری اسلامی در سال ۱۳۶۰ شمسی (۱۹۸۱ میلادی)، دو سال پس از انقلاب، قدرت خود را به طور واقعی تثبیت کرد و شروع به حذف نیروهای سیاسی کرد که تسلیم دولت روحانیون نمیشدند.
مادرش، یک فعال سیاسی که در مبارزات اولیه علیه حجاب اجباری شرکت کرده بود، یکی از افرادی بود که مورد هدف قرار گرفت.
اولین تظاهرات بزرگ زنان علیه نظم جدید تنها چند هفته پس از بازگشت آیتالله روحالله خمینی به ایران در بهمن ۱۳۵۷ شمسی (فوریه ۱۹۷۹ میلادی) برگزار شد.
جزنی به یاد آورد که مقامات در ابتدا از تلاش خود برای تحمیل حجاب عقبنشینی کردند، اما سپس با یک کمپین گسترده علیه زنان، فعالان سکولار، چپگرایان و دیگر مخالفان بازگشتند.
او گفت، وقتی دادستانها به دنبال مادرش بودند، اعضای خانواده گسترده را بازداشت کردند تا او را مجبور به تسلیم شدن کنند.
او توضیح داد: «آنها بسیاری از پسرعموها، اعضای خانواده، عمهام و بسیاری از افراد را تنها به این دلیل دستگیر کردند که مادرم را مجبور به تسلیم شدن و مرگ کنند.»
این بستگان سرانجام پس از اطلاع مقامات از فرار مادر جزنی و فرزندانش به فرانسه آزاد شدند.
او بدون توانایی صحبت کردن به زبان فرانسوی وارد شد. انگلیسی زبان دوم او در دبیرستان البرز تهران بود، بنابراین او به سرعت خود را در ادبیات و فلسفه فرانسه غرق کرد و سپس وارد دانشکده حقوق شد.
برخوردهای او با سیستم حقوقی فرانسه نیز او را ناراضی گذاشت.
جزنی به عنوان یک وکیل جوان، داوطلب شد تا از متهمانی که توانایی پرداخت هزینه وکیل را نداشتند، دفاع کند. او به طور فزایندهای از آنچه که او عدم تعادل بین اختیارات قضات تحقیق و توانایی محدود وکلای مدافع برای به چالش کشیدن پرونده دادستانی میدانست، ناراحت شد.
او به یاد آورد که دادستانها و قضات قبل از جلسات دادگاه به طور خصوصی درباره پروندهها بحث میکردند و با متهمانی روبرو میشد که تلاشهایشان برای ارائه شاهدان تبرئهکننده محدود شده بود.
او با یادآوری این دوره به پست گفت: «اگر از یک فرد بیگناه دفاع میکنم، نمیتوانم قول دهم که بیگناه شناخته خواهد شد. اما حداقل باید بتوانم اطمینان حاصل کنم که هیئت منصفه یا قاضی حقیقت را میشنود.»
جزنی بعدها در تلاشها برای اصلاح آیین دادرسی کیفری فرانسه شرکت کرد، از جمله پیشنهاد داد که به وکلای مدافع اختیارات بیشتری برای درخواست اقدامات تحقیقاتی داده شود.
او گفت که یکی از پیشنهاداتش قبلاً وارد قانون فرانسه شده بود، اما توسط دولت بعدی لغو شد. او سرانجام از دعاوی کیفری کنارهگیری کرد و به مشاوره دادن به موسیقیدانان، آهنگسازان، تهیهکنندگان و دیگر شخصیتهای هنری پرداخت.
او گفت که این انتخاب، اصرار شخصی او را بر درک منبع پول مشتریانش و اینکه آیا او میتواند به طور اخلاقی به کار آنها کمک کند، منعکس میکرد.
او تأکید کرد: «من وکلای دیگر را قضاوت نمیکنم. دفاع یک حق اساسی است. این فقط انتخاب شخصی من بود.»
هشداری از زندان
در یک بحث آزاد و گسترده با پست، جزنی این ایده را رد کرد که پس از ۵۰ سال، سیاستهای پدرش را میتوان به کمونیسم همسو با شوروی یا خصومت کورکورانه با سلطنت تقلیل داد.
پسرش گفت که بیژن جزنی یک مارکسیست بود، اما همچنین یک ملیگرا و میهنپرست، همانطور که یادداشت دفاعی او در طول محاکمهاش در دادگاه نظامی ویژه که او را محکوم کرد، ثابت میکند.
مهمتر از آن، او خطر اسلام سیاسی را قبل از اینکه بسیاری دیگر در چپ ایران مایل به اذعان آن باشند، شناسایی کرده بود. نوشتههای او پیشگویانه ثابت شدهاند.
بیژن جزنی در زندان، اثری کوتاه درباره تلاش برای ازدواج مارکسیسم و اسلام نوشت. این متن هشدار میداد که سازش با انقلابیون مذهبی میتواند نیروهای روحانی را که به دنبال تسلط بر اپوزیسیون هستند، تقویت کند.
پسرش گفت که این متن از زندان قاچاق شد، اما برخی از فعالان چپگرا در ابتدا از انتشار آن خودداری کردند زیرا میترسیدند که انتقاد از اسلام سیاسی، جنبش ضد شاه را که از خارج توسط خمینی در تبعید رهبری میشد، تقسیم کند.
جزنی گفت: «او توجه رفقایش را به خطر اسلام سیاسی جلب کرد. این یک کتاب بسیار کوتاه بود، اما در ایران بسیار شناخته شد.»
هشدار بیژن جزنی پیشگویانه ثابت شد. بخش زیادی از چپ ایران از خمینی حمایت کرد، با جناحهایی از حزب توده و سازمان فدایی که حتی زمانی که جمهوری اسلامی نهادهایی را میساخت که بعدها چپگرایان را زندانی و اعدام میکرد، از آن حمایت کردند.
انتقاد مازیار جزنی از آن تصمیمات همچنان تند و تیز است.
یکی از عواملی که بخشی از چپ را به سمت حکومت روحانیون سوق داد، فراتر از احساس متقابل ضد شاه، سیاستهای جنگ سرد بود که آنها را در مفاهیم «ضد امپریالیسم» گرفتار کرد.
جزنی توضیح داد که به همین دلیل، بسیاری نیز به دلیل اتحاد اسرائیل با ایالات متحده، خصومت با اسرائیل را پذیرفتند و اجازه دادند ایدئولوژیهای ژئوپلیتیکی بر ماهیت رژیمی که در داخل ایران در حال ظهور بود، غلبه کنند.
جزنی گفت که گروه کوچکی از مارکسیستها، بر اساس تحلیلی از جزوه کارل مارکس، هجدهم برومر لوئی بناپارت، استدلال کردند که درگیری اصلی دیگر سرمایهداری در برابر سوسیالیسم یا ضد امپریالیسم نیست.
در عوض، آنها معتقد بودند که این مبارزه علیه یک طبقه جدید روحانی است که در حال تثبیت قدرت سیاسی و اقتصادی برای خود بود.
او گفت: «مشکل، طبقه آیتاللهها – طبقه روحانیون – بود. یک الیگارشی از آخوندها، یک دزدسالاری.»
با این حال، جزنی این ادعا را که چپ ایران نیروی تعیینکنندهای بود که خمینی را به قدرت رساند، رد کرد.
او مسئولیت بیشتری را بر عهده دولتهای غربی گذاشت که اسلام سیاسی را مانعی در برابر گسترش شوروی میدانستند و سازمانهای اسلامگرا را تحمل میکردند در حالی که کمونیستها را سرکوب میکردند.
به عنوان مدرک، جزنی تأکید کرد که خمینی در دوران تبعید خود در نوفللوشاتو فرانسه میزبانی میشد.
علاوه بر این، در کنفرانس گوادلوپ در ژانویه ۱۹۷۹، والری ژیسکار دستن، رئیسجمهور سابق فرانسه، جیمی کارتر، رئیسجمهور ایالات متحده، و جیمز کالاهان، نخستوزیر بریتانیا، به همراه هلموت اشمیت، صدراعظم سابق آلمان غربی، موافقت کردند که سقوط شاه را بپذیرند، که با ادامه روابط کاری اولیه آنها با آیتاللهها در روزهای اولیه جمهوری اسلامی ثابت شد.
جزنی گفت که آنچه چپ پس از سقوط سلطنت انجام داد «نفرتانگیز» بود، اما عامل تعیینکنندهای در به قدرت رسیدن خمینی نبود.
او گفت: «چپ در ایران یک مشکل بود. اما عامل تعیینکننده، ترس از کمونیسم و این باور بود که اسلام میتواند به عنوان راهحلی در برابر آن استفاده شود.»
او استدلال کرد که این استراتژی نتوانست درک کند که تمامیتخواهی کمونیستی و اسلامگرایانه میتوانند در برابر دموکراسی، آزادی فردی و حاکمیت قانون، هدف مشترکی پیدا کنند.
او گفت: «ارزش نداشت که هیولای اسلامگرایی را برای مبارزه با دشمنی که کمونیسم بود، ایجاد کنیم. این اشتباه بزرگ قرن بیستم بود.»
عکس پهلوی
حرکت خود جزنی به سمت رضا پهلوی از طریق نوستالژی سلطنتی اتفاق نیفتاد.
او به پست گفت که سالها اپوزیسیون ایران فاقد جایگزینی بود که بتواند حمایت گستردهای را در داخل کشور جلب کند.
جنبشهای اعتراضی متوالی – جنبش سبز، اعتراضات بنزینی و زن، زندگی، آزادی – به ایجاد پایههای یک خیزش ملی بزرگتر کمک کردند. با این حال، هیچ یک او را متقاعد نکرد که خود را به طور کامل وقف یک پروژه سیاسی سازمانیافته کند.
این وضعیت پس از کشتار گسترده معترضان در ایران در ژانویه سال جاری تغییر کرد، زمانی که تخمین زده میشود ۳۰ تا ۴۰ هزار نفر توسط رژیم هدف گلوله قرار گرفتند. گروههای حقوق بشری کشتارهای سراسری را مستند کردهاند، از جمله اعدام معترضان زخمی که در تختهای بیمارستان بستری بودند.
جزنی که تحت تأثیر گزارشها و شهادتهای منتشر شده از کشور قرار گرفته بود، به تظاهراتی در مقابل سفارت ایران در لیسبون پیوست و عکسی از پهلوی را حمل میکرد.
او گفت: «کاری نمیتوانستم انجام دهم. بنابراین با عکس ولیعهد رفتم.»
این تصویر به دلیل میراث خانوادگی و شخصیت جزنی بلافاصله توجهها را به خود جلب کرد. مصاحبهای که او در این اعتراض انجام داد توسط افراد نزدیک به پهلوی دیده شد و تماس برقرار شد. سرانجام، جزنی برای ملاقات با او دعوت شد.
او درباره این ملاقات گفت: «این افتخار و لذتبخش بود. وقتی با پهلوی ملاقات میکنید، او فردی بسیار انسانی و ساده و بسیار باهوش است. نور هوش را در چشمانش میبینید.»
جزنی گفت: «او کسی نیست که دروغ بگوید. او آنچه را که در ذهن دارد میگوید و به قولش عمل میکند.»
این ملاقات یک طنز تاریخی داشت. پدر پهلوی بر دولتی حکومت میکرد که دستگاه امنیتی آن بیژن جزنی را زندانی و کشت. اکنون پسر آن زندانی از پسر پادشاه سابق حمایت میکرد.
او در ملاقات با ولیعهد در تبعید گفت: «یک انقلاب برای موفقیت به دو شرط نیاز دارد.»
جزنی ادامه داد: «اولین شرط، که ضروری است، این است که مردم باید دولت را رد کنند. دومین شرط، که کافی است، این است که حاکمان دیگر قادر به حکومت نباشند.»
او خاطرنشان کرد: «در اینجا، مردم این را فقط یک مبارزه بر سر حجاب یا قیمت بنزین نمیدیدند. در اینجا، آنها میگویند: 'ما اصلاً رژیم را نمیخواهیم. ما آن را نمیخواهیم. ما جمهوری اسلامی را نمیخواهیم. پس به جای آن چه میخواهیم؟ ما ولیعهد رضا پهلوی را میخواهیم که تمام این سالها کار کرده و دیدگاه خود را ارائه داده است.'»
با این حال، جزنی حمایت خود را تأیید هر عملی که در دوران سلطنت محمدرضا شاه انجام شده است، نمیداند.
در عوض، او بین سابقه تاریخی سلطنت و تعهد اعلام شده رضا پهلوی به دولت سکولار، حقوق فردی، تمامیت ارضی و حق مردم ایران برای انتخاب نظام سیاسی خود تمایز قائل میشود.
جزنی گفت: «[پهلوی] دوباره اصرار کرد که به دنبال پادشاهی نیست. او برای این مبارزه میکند که مردم ایران حق داشته باشند در یک انتخابات آزاد تصمیم بگیرند که چه نوع دولتی میخواهند.»
او تأکید کرد: «جمهوری یا پادشاهی – مهم نیست. فقط مردم باید شکل حکومت را انتخاب کنند.»
جزنی شخصاً یک پادشاهی پارلمانی را ترجیح میدهد. او استدلال کرد که تاریخ ایران، مقیاس جغرافیایی و جمعیت متنوع آن، یک پادشاه بیطرف سیاسی را به یک ریاستجمهوری قدرتمند منتخب که میتواند دوباره توسط یک جنبش ایدئولوژیک تسخیر شود، ترجیح میدهد.
او به ترکیه تحت رهبری رجب طیب اردوغان به عنوان نمونهای از یک رهبر منتخب اشاره کرد که از نهادهای جمهوریخواه برای پیشبرد اسلامگرایی استفاده میکند.
در سیستم مورد نظر جزنی، اختیارات اجرایی عمدتاً با یک نخستوزیر منتخب خواهد بود، در حالی که یک پادشاه به عنوان داور قانون اساسی خدمت خواهد کرد.
یک مجلس دو مجلسی، شامل یک سنا که نمایندگی مناطق ایران را بر عهده دارد، محدودیت اضافی بر اکثریتهای سیاسی موقت ایجاد خواهد کرد.
او گفت: «ما در همه جا به نظارت و تعادل نیاز داریم. در قدرت قانونگذاری، در قدرت قضایی و در قدرت اجرایی.»
او اذعان کرد که هر چنین مدلی باید توسط خود ایرانیان تأیید شود.
جزنی گفت که پس از هرگونه سقوط آینده جمهوری اسلامی، مسئولان قتل، شکنجه، تجاوز، فساد و سایر جنایات باید دستگیر و محاکمه شوند، که پیشینه حقوقی او در اینجا آشکار میشود.
اما محاکمات آنها باید ارزشهای سیستمی را که جایگزین رژیم میشود، نشان دهد نه اینکه روشهای آن را بازتولید کند.
او گفت: «عدالت خواهد بود، اما مجازات اعدام، اعدامها نخواهد بود. هر کس که در جنایات جمهوری اسلامی دست داشته و دستگیر شود، محاکمه خواهد شد، اما مجازات اعدام نخواهد داشت.»
پدرش خارج از قانون توسط دولت قبلی کشته شد و مادرش توسط دولتی که جایگزین آن شد، تحت تعقیب قرار گرفت. پاسخ جزنی این نیست که خواستار عدالت تلافیجویانه علیه هیچ یک از طرفین شود، بلکه اصرار دارد که سیستم بعدی خود را به محدودیتهای قانونی متعهد کند.
او گفت: «ما حاکمیت قانون را میخواهیم.»
نقش اسرائیل
جزنی در مورد کمکی که معتقد است اسرائیل میتواند به کسانی که به دنبال سرنگونی جمهوری اسلامی هستند، ارائه دهد، به طور غیرمعمولی صریح بود.
او با سفیر اسرائیل در لیسبون ملاقات کرده و گفت که بسیاری از ایرانیان اقدام اسرائیل علیه رژیم را حمایت از مردم ایران میدانند تا خصومت با ایران.
او به پست گفت: «اگر حتی اسرائیل به تنهایی به حمایت از ما ادامه دهد، کمک بسیار خوبی خواهد بود»، در حالی که اصرار داشت که جنبش ایران بدون توجه به تصمیم دولتهای خارجی ادامه خواهد یافت.
او گفت: «با کمک خارجی یا بدون آن، مبارزه خود را ادامه خواهیم داد. سوال این است که هزینه انسانی و مدت زمان این مبارزه چقدر است.»
او افزود: «رژیم یک زامبی است. اگر کمک اسرائیل و آمریکا را داشته باشیم، میتواند هزینه انسانی را کاهش داده و آن را سریعتر کند.»
ملاقات عمومی جزنی با پهلوی بیش از یک میلیون بازدید آنلاین داشت و پیامهای حمایتی از ایرانیان در ایران به سراسر جهان به سرعت منتشر شد. همچنین حملاتی از سوی افرادی که پسر یک رهبر فدایی ادعایی را به خیانت به آرمان پدرش متهم میکردند، به دنبال داشت.
جزنی بسیاری از این انتقادات را تلاشی توسط جمهوری اسلامی و شبکه آنلاین آن برای حفظ اختلافات قدیمی در اپوزیسیون دانست. او گفت که رژیم خطر ناشی از همصدایی ایرانیان با سنتهای تاریخی ناسازگار را درک میکند.
او گفت: «آنها خطری را که در این نوع ملاقات نهفته است، تشخیص میدهند.»
از نظر جزنی، هیچ تضادی در حمایت از رضا پهلوی وجود ندارد. همچنین حفظ یاد پدرش مستلزم پایبندی به هر ایدئولوژی و اتحادی که در دهههای ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ شمسی (۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ میلادی) وجود داشت، نیست.
نسل پدرش بر سر سلطنت، مارکسیسم، ملیگرایی، امپریالیسم و انقلاب جنگیدند، در حالی که بسیاری نتوانستند تشخیص دهند که جنبش روحانیونی که در اطراف خمینی جمع شده بودند، قصد داشتند همه آنها را نابود کنند.
او در ملاقات با پهلوی گفت: «آنچه کسی دیروز باور داشت، مهم نیست. آنچه مهم است، انتخابی است که امروز میکنند.»
برای مازیار ماکسیمیلیان جزنی، این انتخاب روشن است. او معتقد است که ایران آیندهای بر پایه یک دولت سکولار، آزادیهای فردی مذهبی و سیاسی، و یک تصمیم دموکراتیک در مورد آینده ایران خواهد داشت. اینها با تضمینهای قانونی همراه خواهد بود که از مادر و پدرش دریغ شده بود.