علی شهابی، نویسنده و مفسر سعودی است.
هفته گذشته، به نظر میرسید که ایالات متحده و عربستان سعودی یکی از پیچیدهترین مسائلی را که نزدیک به یک دهه روی آن کار میکردند، حل کردهاند. در ۲۲ ژوئیه، وزرای انرژی دو کشور توافقنامه همکاری هستهای را امضا کردند که به شرکتهای آمریکایی نقش محوری در ساخت صنعت هستهای غیرنظامی این پادشاهی میداد.
با این حال، ظرف یک روز، رئیسجمهور دونالد ترامپ ناگهان دو شرط جدید اضافه کرد: عربستان سعودی باید به توافقنامههای ابراهیم بین اسرائیل و چندین کشور عربی بپیوندد و هیچ غنیسازی مواد هستهای در داخل پادشاهی صورت نگیرد.
این مداخله برخی از گروههای سیاسی داخلی را راضی میکند، اما خطر تضعیف هدف استراتژیک آمریکا را در پی دارد. اگر واشنگتن همکاری هستهای را مشروط به امتیازات سیاسی بیربط و تسلیم دائمی عربستان در برابر جاهطلبیهای چرخه سوخت خود کند، ریاض لزوماً از انرژی هستهای دست نخواهد کشید. ممکن است به سادگی به دنبال شریکی باشد که سؤالات کمتری میپرسد: چین.
عربستان سعودی دلایل مشروعی برای توسعه انرژی هستهای دارد. جمعیت و اقتصاد این کشور در حال رشد است؛ تقاضای برق رو به افزایش است؛ شیرینسازی آب مقادیر عظیمی انرژی مصرف میکند؛ و هر بشکه نفتی که برای تولید برق داخلی مورد نیاز نباشد، میتواند صادر شود. این پادشاهی همچنین دارای منابع اورانیوم است و طبیعتاً میخواهد تخصص فنی و زنجیره ارزش صنعتی مرتبط با آنها را توسعه دهد. هیچ یک از این موارد به معنای تصمیم برای ساخت سلاح هستهای نیست.
با این حال، واشنگتن غنیسازی عربستان را امتیازی میداند که آمریکا میتواند اعطا یا سلب کند. این امر اهرم فشار آمریکا را بیش از حد تخمین میزند. ایالات متحده به دلیل فناوری، تأمین مالی، فرهنگ ایمنی و روابط سیاسی خود با ریاض، همچنان جذابترین شریک است. اما دیگر تنها تأمینکننده معتبر نیست. چین ناوگان بزرگی از راکتورهای داخلی ساخته، فناوری هستهای صادر میکند، زیرساختها را با صبر و حوصله تأمین مالی میکند و به ندرت خواستههایی را در مورد سیاست خارجی کشور دیگر مطرح میکند.
پکن و ریاض از قبل پایهای برای ساخت و ساز دارند. شرکت ملی هستهای چین (China National Nuclear Corporation) با مؤسسات سعودی در زمینه اکتشاف اورانیوم و توریم، استخراج اورانیوم و پروژههای هستهای آتی همکاری کرده است. پیشنهاد چین مشروط به به رسمیت شناختن اسرائیل توسط عربستان نخواهد بود. همچنین بعید است پکن ممنوعیت «استاندارد طلایی» غنیسازی داخلی را که واشنگتن مدتها به دنبال آن بوده است، درخواست کند.
چین همچنان تعهدات بینالمللی عدم اشاعه را خواهد داشت و هر برنامه سعودی باید تحت پادمانهای آژانس بینالمللی انرژی اتمی باقی بماند. اما نکته دقیقاً همین است: انتخاب واقعبینانه بین یک برنامه طراحی شده توسط آمریکا با محدودیتهای کامل و عدم وجود برنامه سعودی نیست. بلکه بین یک مشارکت آمریکایی با شفافیت و نفوذ استثنایی و یک مشارکت جایگزین است که واشنگتن در آن هیچ یک از اینها را ندارد.
مرتبط کردن توافق هستهای با توافقنامههای ابراهیم به ویژه نتیجه معکوس دارد. عربستان سعودی بارها به صراحت اعلام کرده است که عادیسازی روابط با اسرائیل مستلزم یک مسیر معتبر به سوی تشکیل کشور فلسطین است. هر نظری که در مورد این موضع داشته باشیم، نمیتوان آن را با مرتبط کردن اسرائیل به توافقی که به راکتورها، برق و سوخت هستهای میپردازد، از بین برد. تلاش برای دستیابی به آنچه دیپلماسی از طریق اهرم هستهای به دست نیاورده است، بیشتر شبیه اجبار خواهد بود تا مشارکت.
مسئله غنیسازی نیاز به دقت بیشتری دارد، اما نه ممنوعیت مطلق. غنیسازی فناوری دوگانه است. در سطوح پایین سوخت راکتور تولید میکند؛ در سطوح بالا میتواند به ساخت سلاح کمک کند. این خطر واقعی است. پاسخ باید ترتیبی باشد که انحراف را به شدت دشوار کند – محدودیتهای سختگیرانه در سطوح و مقادیر غنیسازی، نظارت مستمر، بازرسیهای تهاجمی، نظارت از راه دور و مدیریت چندملیتی.
چنین ترتیبی امنیت بسیار بیشتری را برای واشنگتن فراهم میکند تا اینکه کل چرخه سوخت عربستان را به دست چین بسپارد. مشارکت آمریکا انتخاب راکتور، آموزش، امنیت سایبری، حفاظت فیزیکی، مدیریت پسماند و پادمانها را برای دههها شکل خواهد داد. این امر مؤسسات سعودی و آمریکایی را به هم پیوند میدهد و به کنگره امکان نظارت مستمر بر برنامه را میدهد. کنار کشیدن، تمام این نفوذ را قربانی میکند در حالی که برای از بین بردن جاهطلبیهای عربستان کار چندانی انجام نمیدهد.
همچنین یک هزینه ژئوپلیتیکی گستردهتر نیز وجود دارد. واشنگتن به طور منظم به شرکای خلیج فارس در مورد وابستگی تکنولوژیکی به چین هشدار میدهد. سپس نمیتواند هر زمان که این شرکا از تابعیت اولویتهای ملی خود به سیاست داخلی آمریکا خودداری میکنند، درهای آمریکا را ببندد. اتحادها زمانی که هر زمینه همکاری به اهرمی برای یک خواسته جداگانه تبدیل شود، دوام نمیآورند.
عربستان سعودی مشارکت هستهای با آمریکا را ترجیح میدهد. معماری امنیتی، روابط سرمایهگذاری و روابط نظامی این کشور عمیقاً با ایالات متحده مرتبط است – همانطور که همین هفته با حمله مشترک آنها به شبهنظامیان مورد حمایت ایران در عراق نشان داده شد. اما ترجیح را نباید با وابستگی اشتباه گرفت. پادشاهی که مصمم به دستیابی به انرژی هستهای غیرنظامی است، جایگزینهایی دارد و چین با خوشحالی انعطافناپذیری آمریکا را به نفوذ استراتژیک چین تبدیل خواهد کرد.
ترامپ به معاملهگری خود افتخار میکند. جوهر یک معامله پایدار، تمایز قائل شدن بین پادمانهای ضروری و شرایطی است که صرفاً یک طرف را راضی میکند. جلوگیری از اشاعه ضروری است. اجبار به عادیسازی روابط با اسرائیل از طریق یک قرارداد هستهای چنین نیست.
امنترین مسیر آمریکا این است که برنامه هستهای پادشاهی را در چارچوب دقیق تحت رهبری آمریکا نگه دارد. شرایطی که ریاض نمیتواند بپذیرد، توسعه هستهای آن را متوقف نخواهد کرد. آنها فقط تعیین خواهند کرد که چه کسی آن را میسازد.