جنگ ایران نیاز به تغییر در روانشناسی دولتی را برجسته کرده است
تاریخ انتشار: 2026-07-30منتشر شده در: foreignpolicy.com۱ دقیقه مطالعه
ترجمه و بازنویسی هوشمند از foreignpolicy.com
در یک نگاهچکیدهٔ خودکار موتور هوش مصنوعی افق آبی
سال جاری میلادی، جایگاه قدرتهای میانی در عرصه سیاست جهانی را به کانون توجهات بازگردانده است. درحالیکه برخی تحلیلگران استراتژیک، ایده قدرتهای میانی را عاملی پرهزینه و حواسپرتی در سیاست بینالملل میدانند، رخدادهای اخیر در منطقه (مانند تنشهای مربوط به ایران) بهخوبی محدودیتها و درعینحال ضرورت نقشآفرینی این کشورها را آشکار کرده است. اگرچه قدرتهای میانی توان تغییر ساختارهای کلان نظم جهانی را بهتنهایی ندارند، اما نباید نقش آنها را نادیده گرفت؛ چرا که این کشورها پتانسیل بالایی در تغییر اولویتها، دستور کارها و ادبیات امنیتی حاکم بر فضای بینالمللی دارند. در واقع، جنگ و بحرانهای جاری نه یک نقطه پایان، بلکه تلنگری برای تغییر روانشناسی و رویکرد دولتی این کشورهاست؛ بهطوری که برای اثرگذاری واقعی و پیشبرد اهداف راهبردی، ضرورت دارد که قدرتهای میانی بهجای رویکردهای انفرادی، بر همگرایی و همکاری ساختارمند با یکدیگر تمرکز کنند تا بتوانند فراتر از روایتهای سادهانگارانه، سهمی حیاتی در مدیریت نظم جهانی ایفا نمایند.
سال جاری برای قدرتهای میانی سالی غیرمعمول بوده است. سخنرانی قدرتمند مارک کارنی، نخستوزیر کانادا، در داووس که در آن از قدرتهای میانی خواست تا با یکدیگر متحد شوند، آنها را به کانون بحث سیاست جهانی آورد. اکنون، جنگ ایران به عنوان یک بررسی واقعیت عمل کرده است. پستهای اخیر اِلبریج کولبی، معاون وزیر دفاع در امور سیاسی، در رسانههای اجتماعی، خود ایده استراتژی «قدرتهای میانی» را به عنوان یک عامل حواسپرتی پرهزینه رد کرد. با این حال، فراتر از روایتهای دوتایی و سادهانگارانه موفقیت یا شکست، این جنگ هم محدودیتهای قدرتهای میانی و هم نقشهای حیاتی آنها را در نظم جهانی روشن کرده است.
قدرتهای میانی ممکن است دریافته باشند که نمیتوانند ساختار کلی نظم جهانی را تغییر دهند، اما میتوانند کارهایی فراتر از آنچه کولبی پیشنهاد میکند، انجام دهند. آنها میتوانند دستور کار، اولویتها و زبان امنیتیمحور آن را تغییر دهند – که یک کمک ارزشمند و حیاتی است – اما برای انجام این کار، همه آنها باید با یکدیگر همکاری کنند.