جان بولتون از ۲۰۱۸ تا ۲۰۱۹ مشاور امنیت ملی کاخ سفید بود.
آخرین چرخش دولت ترامپ در قبال ایران کمتر از ۳۶ ساعت پس از گزارشهایی مبنی بر قریبالوقوع بودن حملات بزرگ جدید رخ داد. در عوض، رئیسجمهور عقبنشینی کرد و از «محدودههای یک توافق» بین ایران و ایالات متحده خبر داد. منابع ایرانی بلافاصله این موضوع را رد کردند.
انحراف روز شنبه نشان داد که «استراتژی» کاخ سفید در قبال ایران تقریباً به کلی از بین رفته است. فقط هفته گذشته، در پاسخ به حملات ایران به پایگاههای آمریکایی در اردن، ترامپ گفت: «ما قصد داریم خیلی محکم به آنها ضربه بزنیم، چون نوبت ماست که به آنها ضربه بزنیم.» این استراتژی نیست؛ به سختی میتوان آن را تاکتیک نامید.
در حالی که ایالات متحده در حال دست و پا زدن است، برخی ناظران درباره یک «جنگ گستردهتر» وحشتافکنی میکنند. در خاورمیانه، بحرین و کویت گزارششده به اهدافی در ایران حمله کردند و به عربستان سعودی و امارات متحده عربی در ائتلاف تحت رهبری آمریکا پیوستند. برای اولین بار، سعودیها و آمریکاییها با هم به شبهنظامیان شیعه عراقی حمله کردند. در ۲۰ ژوئیه، حوثیهای یمن محاصرهای را علیه تجارت عربستان سعودی در دریای سرخ اعلام کردند و ریاض را بر آن داشت تا ائتلافی بینالمللی برای باز نگه داشتن آن اعلام کند. با تهدید خروجی جنوبی دریای سرخ، حمله پهپادی ۲۹ ژوئیه به دمیتا، بندری در مصر، انتهای شمالی کانال سوئز را به خطر انداخت.
تنها چند روز قبل، در دریای خزر، اوکراین به یک کشتی ایرانی حمله کرد، زیرا معتقد بود که این کشتی تجهیزات نظامی حمل میکند. آیا این بدان معنا بود که جنگهای اوکراین و خاورمیانه در حال ادغام هستند و احتمالاً «جنگ باز و فاجعهباری را در سراسر اوراسیا و خاورمیانه» ایجاد میکنند؟
نه. اما بین تلافیجوییهای متقابل از یک سو و فاجعه از سوی دیگر، آیا واشنگتن گزینههای دیگری دارد؟ بله، اما فقط اگر به طور جدی به تحلیل استراتژیک بپردازد، که به سختی تخصص تیم ترامپ است. با این وجود، واقعیتهای بنیادین بینالمللی، به ویژه محور نوظهور پکن-مسکو — «مشارکت بدون محدودیت» شی-پوتین — حیاتی هستند. ایران، بلاروس و کره شمالی از اعضای پیرامونی این محور هستند. در سال ۱۹۹۸، زبیگنیو برژینسکی، مشاور امنیت ملی سابق، اتحاد آینده چین-روسیه-ایران را به عنوان «خطرناکترین سناریوی بالقوه» توصیف کرد.
بنابراین، جای تعجب نیست که درگیریهای اوکراین و ایران همیشه به هم مرتبط بودهاند و پیوندهای پیچیدهای مدتها قبل از چند هفته گذشته وجود داشته است. در میان بسیاری از ارتباطات، تهران سالهاست پهپادها و سایر قابلیتهای نظامی را در اختیار مسکو قرار میدهد. کرملین این کار را متقابلاً انجام داده است، از جمله با ارائه اطلاعات حیاتی نظامی علیه نیروهای آمریکایی، و همچنین چین. کره شمالی نیرو و سلاح در اختیار روسیه قرار میدهد.
علاوه بر این، تنشها در آسیا، اگرچه کمتر از جنگ تمامعیار است، باید در تصمیمگیریهای آمریکا در مورد این دو درگیری نیز وزن سنگینی داشته باشد. به یاد داشته باشید که روسیه یک قدرت شرق آسیا است. چین چندین تهدید بزرگ ایجاد میکند: در دریای چین شرقی علیه تایوان و ژاپن (از جمله جزایر سنکاکو/دیائویو و دیگران)؛ در دریای چین جنوبی، که تا حد زیادی آن را آبهای سرزمینی چین اعلام کرده است؛ و در خصومتهای در حال جوش در مرزهای زمینی با هند و ویتنام.
با در نظر گرفتن همه اینها، تمرکز اصلی استراتژیک دولت باید بر اولویتبندی منافع و قابلیتهای امنیت ملی ایالات متحده باشد. این به معنای به راه انداختن جنگ تمامعیار در همه جبههها نیست. کاخ سفید باید به گونهای اولویتبندی کند که ایالات متحده از زمان حمله حماس به اسرائیل در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ تمایلی به انجام آن نداشته است. کماهمیت جلوه دادن ارتباطات متقابل، که شگرد مورد علاقه ترامپ است، آنها را از بین نمیبرد یا از مادی بودن آنها برای استراتژی آمریکا نمیکاهد. آمریکا به احتمال زیاد موفق خواهد شد اگر اذعان کند که «جنگ گستردهتر» مدتهاست در جریان است و در آینده قابل پیشبینی نیز ادامه خواهد داشت. همچنین باید قاطعانه اذعان کند که دههها کمبود هزینهکرد برای دفاع از پایان جنگ سرد چیزی است که میتواند واقعاً «فاجعهبار» باشد.
اولویتبندی انتزاعی فقط یک تمرین آکادمیک است، بنابراین تیم ترامپ را همانطور که هست در نظر بگیرید. باید بر نابودی (یا حداقل فلج کردن) رژیم تهران تمرکز کند؛ مهار روسیه در اوکراین؛ و افزایش شدید بازدارندگی در برابر چین. دولت ایران دچار شکاف است، همانطور که ترامپ اخیراً اعتراف کرد، و بین کسانی که به پایگاههای آمریکا در اردن حمله کردند و مذاکرهکنندگان غیرنظامی ناتوان رژیم تمایز قائل شد: «آنها خیلی کم میتوانند در این باره کاری کنند. این گروه متفاوتی از آن چیزی بود که ما با آن طرف هستیم.» اگر ترامپ نتواند تنگه هرمز را باز کند، مشکلات انتخاباتی نوامبر خود را به طور قابل توجهی تشدید خواهد کرد. بهتر است به او توصیه شود که آنچه را در فوریه آغاز کرده ادامه دهد.
در اوکراین، واشنگتن باید صدور مجوز فناوری سامانه دفاع موشکی پاتریوت را تسریع کند؛ روسیه را از نظر اقتصادی بیشتر تحت فشار قرار دهد؛ و از هرگونه کاهش حضور آمریکا در ناتو چشمپوشی کند. خارج نگه داشتن تمام نفت روسیه از بازارهای بینالمللی باید هدف باشد، که فوریت افزایش صادرات نفت کشورهای عربی خلیج فارس به سطح قبل از جنگ یا نزدیک به آن را تقویت میکند. اوکراین امروز بزرگترین قدرت نظامی اروپاست و چشمانداز کمی وجود دارد که روسیه بتواند به چیزی دست یابد که بیش از چهار سال جنگ نتوانسته است. متأسفانه، بعید است ترامپ آنچه را که اوکراین برای شکست روسیه نیاز دارد فراهم کند، بنابراین حداقل آن جبهه را تثبیت کنید. فعلاً.
ایالات متحده در حال رقابت با زمان در حاشیه اقیانوس هند-آسیا-اقیانوسیه چین است، به ویژه در مورد تایوان. فروش تسلیحاتی ۱۴ میلیارد دلاری در انتظار به تایپه یک «کارت مذاکره» نیست و باید فوراً تکمیل شود. ترامپ باید گفتگوی چهارجانبه امنیتی (کواد) آسیا (با هند، ژاپن و استرالیا) را تقویت کند و به شدت از تلاشهای ژاپن برای تقویت نیروهای نظامی متعارف خود حمایت کند، زیرا افزایش هزینههای دفاعی توکیو این را نوید میدهد. نابودی رژیم تهران واضحترین سیگنال به پکن خواهد بود که نباید ریسک ماجراجویی نظامی را بپذیرد.