اشتراک
اخبار جهان خاورمیانه درگیری

سفر در ایران روایتی واحد از جنگ آمریکا و اسرائیل ارائه نمی‌دهد

برخی بر این باورند که جنگ وحدت ملی را تقویت کرد، برخی دیگر می‌گویند سرکوب را عمیق‌تر کرد، اما همه بر کشته‌شدگان سوگواری می‌کنند

در یک نگاه چکیدهٔ خودکار موتور هوش مصنوعی افق آبی

جنگ اخیر میان ایران و ائتلاف آمریکا و اسرائیل، جامعه ایران را در وضعیتی پیچیده و متناقض قرار داده است؛ به‌طوری که نمی‌توان روایت واحدی از تأثیرات آن ارائه داد. در حالی که برخی معتقدند این درگیری به تقویت وحدت ملی منجر شده، گروهی دیگر بر این باورند که جنگ تنها موجب تعمیق سرکوب‌های داخلی شده و نارضایتی‌های پیشین را به حاشیه رانده است. در میناب، حمله موشکی به مدرسه «شجره طیبه» که منجر به جان‌باختن ده‌ها کودک شد، به نمادی از رنج غیرنظامیان و بی‌رحمی جنگ بدل گشته و عواطف عمومی را عمیقاً جریحه‌دار کرده است. از سوی دیگر، در مناطق استراتژیک مانند بندرعباس، پیامدهای اقتصادی جنگ و اختلال در تجارت دریایی به‌وضوح احساس می‌شود. در تهران نیز تشییع جنازه رهبر ایران، تصویری از نمایش قدرت و اتحاد سیاسی را به تصویر کشید که با وجود تردیدها درباره فراگیری این احساسات، نشان‌دهنده قطب‌بندی‌های عمیق در کشور است. در نهایت، آنچه در سراسر ایران مشهود است، کشوری دگرگون‌شده توسط جنگ است که در آن مردم با وجود هراس از سرکوب و ناامیدی نسبت به آینده، در تلاش برای ادامه حیات و سوگواری برای عزیزان خود هستند، در حالی که مبارزه برای تعیین هویت و میراث این دوران همچنان در سطوح مختلف جامعه ادامه دارد.

بولدوزر ناگهان می‌ایستد. یکی از کارگران به داخل آوار می‌رود و چیزی را بیرون می‌کشد. این فلز پیچیده یا بتن شکسته نیست. یک دفتر مشق کودک است. صفحات هنوز سالم هستند و با خطی مرتب پر شده‌اند. روی جلد نامی نوشته شده: مَیّا سالاری. او هشت ساله بود.

پنج ماه پس از آن که یک موشک به مدرسه ابتدایی شجره طیبه در میناب، جنوب ایران، اصابت کرد، بیل‌های مکانیکی هنوز در حال پاکسازی محل هستند. کارگران به دنبال بقایای یک پسر جوان که هنوز تصور می‌شود زیر آوار مدفون است، می‌گردند.

به گفته دادستانی میناب، ۱۵۶ نفر از جمله ۱۲۰ کودک در این حمله که در اولین روز جنگ توسط یک موشک تاماهاوک آمریکایی انجام شد، کشته شدند.

در سراسر شهر، پرتره‌های کشته‌شدگان دیوارها، ویترین مغازه‌ها و بیلبوردهای کنار جاده را پوشانده است و میناب را به یکی از نمادهای بارز رنج غیرنظامیان تبدیل کرده است.

هنگامی که حمله آمریکا-اسرائیل به ایران در ۲۸ فوریه آغاز شد، رئیس‌جمهور آمریکا، دونالد ترامپ، از ایرانیان خواسته بود که «سرنوشت خود را در دست بگیرند». در عوض، این درگیری ایران را به شکلی که کمتر کسی انتظار داشت، دگرگون کرد. سفری در طول کشور تأثیر جنگ بر مردم را نشان می‌دهد.

قطار شبانه از تهران به بندرعباس تقریباً ۹۰۰ مایل (۱۴۴۸ کیلومتر) را طی می‌کند و قلب سیاسی ایران را به خط ساحلی استراتژیک جنوبی آن در تنگه هرمز متصل می‌کند. این قطار از کوهستان، بیابان و سایت‌های هسته‌ای نطنز و فوردو عبور می‌کند تا به خلیج فارس برسد.

در این قطار دانشجویان، فوتبالیست‌ها، تاجران و خانواده‌ها حضور دارند. افرادی از هر گوشه ایران، هر کدام با روایت خود از معنای جنگ.

با آغاز سال، اعتراضات ضد دولتی پس از سال‌ها تحریم‌های فلج‌کننده، مشکلات اقتصادی، تورم فزاینده و نارضایتی فزاینده از رهبری ایران در سراسر کشور گسترش یافته بود.

این تظاهرات با سرکوب گسترده امنیتی مواجه شد که در آن سازمان‌های حقوق بشری ده‌ها هزار کشته و بسیاری دیگر ناپدید شده را ثبت کردند، اگرچه آمار کامل همچنان مورد اختلاف است.

سپس جنگ آغاز شد. آزاده، وکیل، می‌گوید روزهای اول درگیری ترسناک بود. «این در طبیعت هر ایرانی است که سازگار شود»، او می‌گوید. «ما سعی کردیم به زندگی خود ادامه دهیم، روال عادی خود را حفظ کنیم و امیدوار بمانیم.»

هنگامی که از او پرسیده شد درباره تظاهرات و بسیاری که معتقد بودند جنگ می‌تواند تغییر سیاسی به ارمغان آورد، چه فکر می‌کند، او مکث می‌کند و سپس به آرامی از پاسخ دادن خودداری می‌کند و چهره خود را از گفتگو برمی‌گرداند.

در داخل واگن خواب، گفتگوها به سرعت بین خانواده، کار و زندگی روزمره جابه‌جا می‌شود، اما سیاست متفاوت است. صحبت کردن آشکار درباره سیاست در ایران خطرات آشکاری دارد.

همسفر او، سپیده، آرایشگر، بیشتر مایل به صحبت است. «من ایران را دوست دارم»، او می‌گوید. «خیلی دوستش دارم. اما وقتی می‌بینم جوانی‌ام در حال گذشتن و رویاهایم در حال ناپدید شدن است، چاره‌ای جز ترک ندارم.»

در انتهای قطار، دو فوتبالیست جوان پس از از سرگیری لیگ داخلی پس از تعلیق چند ماهه به خانه بازمی‌گردند. در پاسخ به این سؤال که بیشتر از چه چیزی از جنگ به یاد دارند، عبدالله می‌گوید: «آنها به مدرسه‌ای حمله کردند که پر از بچه بود... آنها هفت، هشت و نه ساله بودند. تمام کشور ما ناراحت بود. روز تشییع جنازه... همه گریه کردند.»

در بندرعباس، جاده‌ای به سمت داخل به سمت میناب می‌پیچد، سفری دو ساعته. این شهری است که به خاطر نخلستان‌های خرما و بازار شلوغ پنجشنبه‌اش شناخته می‌شود. امروز، جنگ در تقریباً هر خیابانی غالب است.

پرتره‌های کودکان کشته‌شده در حمله به مدرسه از ساختمان‌ها و تیرهای چراغ آویزان است. در حاشیه شهر، مدرسه ابتدایی شجره طیبه همچنان یک پوسته است. طبقات بتنی بر روی یکدیگر فروریخته‌اند. فولاد پیچیده از کلاس‌های درس شکسته بیرون زده است در حالی که بک‌های مکانیکی همچنان به پاک‌سازی محل ادامه می‌دهند. در میان آوار، دفترچه مشق مَیا سالاری قرار دارد.

مَیا با برادر کوچکترش علی در مدرسه بود. مادرشان کمی قبل از حمله برای بردن آنها رسید. هر سه کشته شدند.

امینه نادمی شش سال در اینجا کلاس اول تدریس کرده است. «دیگر نمی‌توانی آن را مدرسه بنامید»، او می‌گوید. «فقط دیوارهایی هستند که بوی مرگ، غم و خون می‌دهند.»

او به یاد می‌آورد که پدر و مادرها با پای برهنه به سمت ساختمان می‌دویدند. «فکر می‌کردم همه فرار کرده‌اند. نمی‌دانستم همه زیر آوار هستند.»

پنتاگون تاکنون هیچ پاسخی درباره بمباران ارائه نکرده است، که در جریان حملات به یک مجتمع نظامی مجاور انجام شد.

رضا بشارتی، امدادگر هلال احمر، می‌گوید هنوز آن صبح را دوباره زنده می‌کند. «حتی الان»، او می‌گوید، «همه چیز را به یاد می‌آورم.»

برای برخی از ایرانیانی که زمانی امیدوار بودند فشار خارجی ممکن است دولت را تضعیف کند، میناب به یک نقطه عطف تبدیل شد.

«من پذیرفتم که جنگی وجود داشته باشد»، یک معترض سابق گفت. «اما نه به قیمت کشته شدن افراد بی‌گناه. جنگ همه چیز را نابود می‌کند. هیچ تفاوتی بین افراد خوب و بد قائل نمی‌شود.»

در قبرستان میناب، کودکان بین ردیف‌های قبرهای کوچک می‌چرخند در حالی که خانواده‌ها از آفتاب بعد از ظهر پناه می‌گیرند.

معصومه مهران شهابادی تقریباً هر روز به اینجا می‌آید. دختر نه ساله او، ستایش، در این حمله کشته شد.

«وقتی رسیدم فقط بوی دود و موهای بچه‌ها بود»، او می‌گوید. «یک دست دیدم. یک پا دیدم. آنها تکه‌تکه شده بودند.»

بندرعباس – در غرب میناب – بزرگترین بندر تجاری ایران و دروازه تنگه هرمز است. در حالی که میناب روایت دولت ایران از این جنگ را شکل داد، بندرعباس جایی است که قدرت خود را به نمایش می‌گذارد.

حدود یک پنجم نفت و گاز دریایی جهان از تنگه هرمز عبور می‌کند – و کنترلی که ایران می‌توانست بر یکی از شلوغ‌ترین راه‌های دریایی جهان اعمال کند، به قدرتمندترین سلاح آن تبدیل شد.

این شهر محل استقرار نیروی دریایی متعارف ایران و همچنین نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است و آن را به یک هدف نظامی کلیدی تبدیل می‌کند. حداقل ۹۶ حمله آمریکایی در داخل و اطراف شهر بین ۲۸ فوریه و ۸ آوریل ثبت شده است.

در امتداد ساحل، صیادان در اطراف کشتی‌های باری لنگر انداخته که هنوز در انتظار عبور از تنگه هستند، کار می‌کنند. ماه‌ها اختلال بسیاری را از کسب درآمد بازداشته است.

بازگشت به تهران، حال و هوا به طرز چشمگیری متفاوت است. در یک مکث کوتاه در درگیری، صدها هزار نفر، و به روایت رسمی میلیون‌ها نفر، برای تشییع جنازه رهبر معظم ایران، علی خامنه‌ای، چهار ماه پس از مرگ او جمع می‌شوند.

پرتره‌ها خیابان‌ها را می‌پوشانند. آهنگ‌های انقلابی از بلندگوها پخش می‌شود. فریادهای «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» در میان جمعیت موج می‌زند. تشییع جنازه هم لحظه سوگواری است و هم نمایشی دقیق از وحدت سیاسی.

«من افراد زیادی را می‌شناسم که با دولت مخالف بودند»، سورایا، که در اولین راهپیمایی سیاسی خود شرکت می‌کند، می‌گوید. «امروز آنها از آن حمایت می‌کنند.» اینکه آیا این نشان‌دهنده افکار عمومی گسترده‌تر است، غیرممکن است بدانیم. روزها بعد، آتش‌بس فرو می‌پاشد.

در سراسر ایران هیچ روایت واحدی از جنگ وجود ندارد. برخی معتقدند که وحدت ملی را تقویت کرده است. برخی دیگر می‌گویند که سرکوب را عمیق‌تر کرده بدون اینکه به نارضایتی‌هایی که ابتدا مردم را به خیابان‌ها کشاند، پرداخته شود.

از ویرانه‌های یک مدرسه در میناب تا مسیرهای دریایی تنگه هرمز و جمعیت‌های جمع شده در تهران، این سفر کشوری را نشان می‌دهد که توسط جنگ دگرگون شده است. در حالی که درگیری ادامه دارد، مبارزه برای شکل دادن به میراثی که از خود به جا می‌گذارد نیز ادامه دارد.

نوال المغفی خبرنگار ارشد بین‌المللی بی‌بی‌سی است. گزارش او برای «چشم جهانی» از ایران اکنون در بی‌بی‌سی iPlayer در دسترس است.

اشتراک:
این گزارش ترجمه و بازنویسی خبری با موتور هوش مصنوعی افق آبی است و برای خوانندهٔ فارسی‌زبان بازتنظیم شده. منبع اصلی: theguardian.com