توافق احتمالی برای بازگشایی تنگه هرمز پرسش عمیقتری را در داخل ایران آشکار کرده است: چه کسی اختیار تصمیمگیری در بحرانی را دارد که قدرت را از نهادهای سیاسی رسمی به سمت نهاد امنیتی سوق داده است.
هر دو روایت ممکن است دقیق باشند. آنچه واشنگتن به عنوان مذاکره با ایران توصیف میکند، تهران آن را ترتیب فنی با یک همسایه مینامد. این تمایز در داخل کشور از نظر سیاسی مفید است اما در خارج از کشور هزینههایی به همراه دارد و به واشنگتن بهانه میدهد تا مقامات ایرانی را به درخواست مذاکره و سپس انکار آن متهم کند. پس پرسش این است که تهران در ازای آن چه چیزی به دست میآورد.
ارزش برای تهران خودِ طبقهبندی است. ترتیب دریایی با عمان نوع متفاوتی از تصمیم نسبت به مذاکره با آمریکاست و در ایران این تمایز مهم است زیرا تعیین میکند که کدام نهادها حق مشارکت دارند.
چرا برچسب اهمیت دارد
این اولین بار در سال جاری نیست که مسئله طبقهبندی یکی از مهمترین تصمیمات سیاسی ایران را شکل میدهد.
در ژوئن، مبارزه بر سر آن صریح بود. پارلمان در ماههای آغازین جنگ به دلیل نگرانیهای امنیتی در جلسات علنی منظم تشکیل جلسه نداده بود. وقتی دوباره تشکیل جلسه داد، بحث سیاسی غالب تابستان به یک کلمه خلاصه شد. اگر توافق با واشنگتن یک معاهده بود، اصل ۷۷ قانون اساسی تصویب آن را توسط پارلمان الزامی میکرد؛ اگر «تفاهمنامه» بود، الزامی نبود.
توافق به عنوان تفاهمنامه طبقهبندی شد و بدون رأی پارلمان پیش رفت. نمایندگان تندرو تیم مذاکرهکننده را به استفاده از زبان برای فرار از نظارت متهم کردند و در عین حال قدرتهای رویهای پارلمان را هم علیه معماران توافق و هم علیه مقاماتی که جلسات را به حالت تعلیق درآورده بودند، به کار گرفتند.
آنچه اکنون در حال رخ دادن است همان مانور است که یک گام فراتر برده شده است. توافق مسیر فنی با عمان حتی به آستانه تفاهمنامه هم نمیرسد. این یک توافق با یک دشمن نیست که نیاز به پوشش قانونی داخلی داشته باشد؛ یک ترتیب ناوبری بین دو کشور ساحلی است. هر چه این چارچوببندی در خارج از کشور به دست آورد، در داخل کشور مذاکره را کاملاً خارج از سازوکار رضایت رسمی قرار میدهد.
اما رویداد ژوئن همچنین محدودیتهای طبقهبندی را به عنوان ابزار سیاسی آشکار کرد. اجتناب از تأیید پارلمان به توافق اجازه داد تا پیش برود، اما آن را بادوام نکرد.
توافق ژوئن در عرض چند هفته بر سر تضمینهای امنیتی و آزادی ناوبری از هم پاشید. تا اوایل ژوئیه، دو طرف در حال تبادل حملات بودند و واشنگتن اهدافی را در داخل ایران مورد اصابت قرار میداد و تهران نیز در پاسخ به آنچه تأسیسات نظامی آمریکا در اردن، بحرین و کویت توصیف میکرد، پاسخ میداد. رسیدن به توافق هرگز بخش دشوار نبود.
پارلمان نتوانست رأیگیری را الزامی کند و مذاکرهکنندگان نتوانستند توافق را حفظ کنند. هیچ کاری با هیچ یک از نهادها انجام نشد: نه نهادی پاکسازی شد و نه نهادی نادیده گرفته شد و هر دو اختیارات رسمی خود را که قبل از جنگ داشتند حفظ کردند. اما هر یک برای سرعت رویدادها بسیار کند بودند و تصمیمات را به جای عبور از آنها، در اطراف آنها حرکت دادند.
وقتی سرعت بر مشورت پیروز میشود
یک دولت در صلح — حتی یک دولت تحریمشده، خصمانه و درگیر — از یک خط پایه قابل پیشبینی کار میکند. بحرانها به عنوان رویدادهای جداگانه میآیند و فاصله بین آنها به دولتها اجازه میدهد تا گزینهها را بسنجند، مذاکره کنند و اجماع بسازند.
دولتی که در چرخه حملات و آتشبسها قفل شده است، آن حاشیه را از دست میدهد. دیگر برای بحران بعدی آماده نمیشود؛ در داخل یک بحران تصمیم میگیرد و میداند که بحران دیگری ممکن است دنبال شود. تصمیماتی که زمانی هفتهها طول میکشید به روزها فشرده میشود. در چنین شرایطی، نهادهایی که حول سرعت و هماهنگی ساخته شدهاند نفوذ پیدا میکنند، در حالی که کار کندتر مذاکره، مشورت و اجماعسازی دشوارتر میشود.
در ایران، این ظرفیتها در نهاد امنیتی متمرکز است. و مذاکرات هرمز مثال روشنی از شکاف بین رسیدن به توافق و داشتن توانایی اجرای آن ارائه میدهد. بلومبرگ گزارش داده است که مسیر میانی مورد بحث توسط ایران مینگذاری شده بود، به گفته افراد مطلع از موضوع، و باید قبل از استفاده منظم کشتیها از آن، مینروبی شود. در حالی که دیپلماتها ممکن است بر سر یک مسیر توافق کنند، تنها سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) میتواند آن را باز کند.
همین عدم تقارن در جاهای دیگر نیز دیده میشود. دسترسی بازرسان سازمان ملل به تأسیسات غنیسازی اورانیوم آسیبدیده ایران همچنان تحت ترکیبی از قانون پارلمان و قطعنامه شورای عالی امنیت ملی، نهادی که مسئول هماهنگی تصمیمات امنیتی بزرگ ایران است، ممنوع باقی مانده است. این تصمیم عمدتاً از طریق دستگاه امنیتی گرفته شد تا از طریق یک فرآیند قانونی باز. همانطور که سرعت اهمیت بیشتری یافته است، نفوذ عملی نهاد امنیتی به نظر میرسد گسترش یافته است، که ناشی از خواستههای سیستمی است که تحت فشار مداوم عمل میکند.
برندگان در وضعیت بحران
نتیجه وسوسهانگیز این است که تندروها در حال پیروزی هستند. اما در نظر بگیرید که چه اتفاقی برای دو مردی افتاد که بیشترین مبارزه را با توافق ژوئن کردند. محمود نبویان، روحانی تندرو نماینده تهران، یکی از سرسختترین مخالفان توافق بود. به عنوان نایب رئیس اول کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس، نهادی که مسئول بررسی این نوع توافقهاست، در تلاشی آشکار برای نابودی توافق به تلویزیون زنده رفت و از مطالب محرمانه خواند. ابراهیم رضایی، سخنگوی کمیسیون، همین استدلال را از تریبون پارلمان مطرح کرد. در ژوئیه، هر دو از کمیسیون حذف شدند.
پس آنچه به نظر میرسد در حال رشد است، قدرت یک جناح بر جناح دیگر نیست، بلکه ارزش قابلیتهایی است که بحران کنونی پاداش میدهد.
استراتژی آمریکا ممکن است به آن قابلیت دامن بزند. در مصاحبهای با فاکس نیوز در ۲ اوت، وزیر امور خارجه آمریکا مارکو روبیو گفت که دولت به دنبال تغییر رژیم رسمی نیست، بلکه میخواهد رهبری ایران رفتار منطقهای خود را تغییر دهد. او استدلال کرد که راه رسیدن به این هدف از طریق فشار است و گفت که قیمت آن رفتار برای تحمل بسیار بالا شده است. روبیو این رویکرد را به دلیل آوردن تهران به میز مذاکره در مورد برنامه هستهای و تنگه هرمز تحسین کرد و استدلال کرد که واشنگتن اکنون از موضع قدرت مذاکره میکند.
اینکه فشار مذاکرات را به همراه داشته است، به طور جدی مورد تردید نیست. تهران در حال گفتگو است و در بهار گفتگو نمیکرد. اینکه آیا این فشار تغییری را که روبیو توصیف میکند ایجاد میکند، سؤال دیگری است و شواهد داخل ایران در جهت مخالف است. همانطور که هر هفته خطرناکتر از هفته قبل میشود، فرآیندهای مشورتی در ایران به نفع آنهایی که برای سرعت و فرماندهی طراحی شدهاند، زمین را از دست میدهند.
هر حمله و هر تفاهم ناموفق، این استدلال را در داخل ایران تقویت میکند که کشور تحت محاصره است و نمیتواند ماشین کندتر سیاست عادی را تحمل کند.
رضایی حتی زمانی که سمت خود را از دست داد، این استدلال را مطرح کرد و از سپاه به خاطر ابراز اقتدار ایران بر تنگه تمجید کرد و کشور را «آماده مبارزه با هر شری» اعلام کرد. اجبار ممکن است یک ترتیب دریایی به دست آورد. دشوارتر است که ببینیم چگونه تهرانی را تولید میکند که کمتر به رفتار برونمرزی تمایل دارد، وقتی اثر فوری آن بزرگ کردن جایگاه نهادهایی است که آن رفتار را انجام میدهند.
اینکه آیا آن نهادها واقعاً میتوانند حکومت کنند، یک سؤال باز باقی میماند. پاسخ سریع در زیر آتش لزوماً به بازسازی اقتصاد، تثبیت ارز و بازگرداندن آنچه جنگ ویران کرده است، ترجمه نمیشود.