اشتراک
سردار قاسم سلیمانی در سال ۲۰۱۶ در تهران؛ عکس منتشر شده توسط دولت ایران.
سردار قاسم سلیمانی در سال ۲۰۱۶ در تهران؛ عکس منتشر شده توسط دولت ایران.
اخبار جهانی خاورمیانه سیاست

چگونه حملات ۱۱ سپتامبر و جنگ عراق، راه را برای ظهور ایران به عنوان یک قدرت منطقه‌ای هموار کرد

در یک نگاه چکیدهٔ خودکار موتور هوش مصنوعی افق آبی

حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ و تهاجم ایالات متحده به عراق در سال ۲۰۰۳، نقطه عطفی در تغییر موازنه قدرت در خاورمیانه بود که راه را برای ظهور ایران به عنوان یک قدرت منطقه‌ای هموار کرد. با سرنگونی صدام حسین، دشمن دیرینه ایران، خلاء قدرتی ایجاد شد که تهران با بهره‌گیری از استراتژی استفاده از نیروهای نیابتی و شبه‌نظامیان تحت حمایت سپاه پاسداران، به ویژه تحت هدایت قاسم سلیمانی، آن را پر کرد. ایران با آموزش و تجهیز این گروه‌ها در عراق و سپس گسترش این مدل به سوریه، لبنان، غزه و یمن، شبکه موسوم به «محور مقاومت» را تشکیل داد. این استراتژی نه تنها نفوذ سیاسی و نظامی ایران را به شکلی بی‌سابقه افزایش داد، بلکه ابزاری برای مقابله با آمریکا و اسرائیل و ایجاد بازدارندگی در برابر تهدیدات علیه جمهوری اسلامی فراهم کرد. با این حال، در سال‌های اخیر و به‌ویژه با تحولات سال‌های ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵، این شبکه تحت فشار مستقیم حملات آمریکا و اسرائیل تا حد زیادی تضعیف شده است. با این وجود، ایران با تکیه بر تجربیات گذشته خود در عراق، هم‌چنان به دنبال حفظ بقای رژیم و تثبیت نفوذ خود در نقاط استراتژیکی نظیر تنگه هرمز است. در واقع، هدف اصلی تهران در این درگیری‌ها نه لزوماً پیروزی مطلق، بلکه فرسایش اهداف دشمنان و حفظ یکپارچگی ساختار سیاسی خود بوده است که باعث شده نبردها برای گسترش مرزهای نفوذ ایران همچنان ادامه یابد.

پیام به فرمانده وقت تمام نیروهای آمریکایی در سراسر خاورمیانه بزرگ ابلاغ شد.

این پیام که از طریق یک واسطه ارسال شده بود، از سوی ژنرال سایه‌روشن مسئول نیروهای پراکنده ایرانی در خارج از کشور صادر گردید، اما او خطاب به فرمانده آمریکایی، دیوید پترائوس، مانند همتای خود صحبت کرد: «ژنرال پترائوس، باید بدانید که من، قاسم سلیمانی، سیاست ایران را برای عراق و همچنین سوریه، لبنان، غزه و افغانستان کنترل می‌کنم.»

به گفته ژنرال پترائوس، که این موضوع را در یک ایمیل اخیر نیز تأیید کرده است، این تلاش ایرانی برای نشان دادن آن بود که راه حل تعارضات منطقه از تهران می‌گذرد.

با نگاهی به گذشته، برخی تحلیل‌گران آن پیام، که در جریان جنگ عراق در سال ۲۰۰۸ ارسال شد را نقطه عطفی می‌دانند که آغازگر یکی از دوراندیش‌ترین تغییرات در سیاست منطقه‌ای ناشی از حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ به ایالات متحده بود: ظهور ایران به عنوان یک قدرت منطقه‌ای.

پس از ۱۱ سپتامبر، واشنگتن به عراق حمله کرد و رئیس‌جمهور آن، صدام حسین، را سرنگون نمود و چرخ‌دنده‌هایی را به حرکت درآورد که باعث شد ایران بر همسایه سابق خود، که دشمن اصلی‌اش محسوب می‌شد، مسلط شود. این امر ظاهراً اشتیاق تهران برای برتری منطقه‌ای را افزایش داد که امروزه نیز در تعارض با ایالات متحده بازتاب دارد.

«جنگ عراق واقعاً همه چیز را تغییر داد زیرا ایران را بخش بسیار بزرگ‌تری از معادله کرد»، استفان لاکروا، استاد انجمن در دانشگاه اسنس پو (Sciences Po) در پاریس که بر اسلام معاصر تمرکز دارد، گفت. «این امر راه را برای نوعی توسعه‌طلبی ایرانی و نفوذ بسیار بیشتر ایران در سراسر منطقه باز کرد.»

ایران دهه‌ها بود که بی‌نتیجه امیدوار به اخراج آقای حسین بود، اما دستیابی به این هدف از جایی غیرمنتظره رخ داد زمانی که ایالات متحده در مارس ۲۰۰۳ به عراق حمله کرد.

مدت‌ها قبل از ۱۱ سپتامبر، دولت رئیس‌جمهور جورج دبلیو بوش طرفدار تغییر رژیم در عراق بود و استدلال می‌کرد که آقای حسین به نیرویی بی‌ثبات‌کننده در منطقه تبدیل شده است، نه کمترین به دلیل حمله به کویت در سال ۱۹۹۰. حمله ۱۱ سپتامبر بهانه‌ای فراهم کرد، علیرغم نبود شواهد قطعی دال بر ارتباط عراق با القاعده.

چند روز پس از ۱۱ سپتامبر، آقای بوش «جنگ علیه تروریسم» را اعلام کرد که ابتدا بر دولت طالبان در افغانستان، که پناهگاه القاعده بود، متمرکز بود، اما اعلام کرد که این جنگ به هر گروه تروریستی با دسترسی جهانی گسترش خواهد یافت.

مردی با نیزه در مقابل منظره‌ای برفی ایستاده است.
یک سرباز ائتلاف شمالی مورد حمایت آمریکا در خط مقدم کوهستانی علیه طالبان در سالونگ، افغانستان، در نوامبر ۲۰۰۱. پس از ۱۱ سپتامبر، «جنگ علیه تروریسم» بر طالبان در افغانستان متمرکز بود، اما به سرعت گسترش یافت.
تایلر هیکس/نیویورک تایمز

در همان دوره، بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر پیشین اسرائیل، در کنگره شهادت داد که سرنگونی رهبر عراق «پیامدهای مثبتی» در سراسر منطقه خواهد داشت، از جمله احتمال تغییر رژیم در ایران.

ظرف چند ماه، آقای بوش دامنه را گسترش داد و در سخنرانی وضعیت اتحادیه در اوایل سال ۲۰۰۲، ایران و عراق را همراه با کره شمالی در یک «محور شرارت» قرار داد که مصمم به دستیابی به سلاح‌های کشتار جمعی برای استفاده شخصی یا تأمین آن برای تروریست‌ها بودند.

اعضای ارشد دولت او بر طبل این ادعاها کوبیدند و پیشنهاد کردند که اقدام نظامی علیه ایران به عنوان حامی تروریسم ممکن است در دستور کار باشد. چند سناتور آمریکایی قانونی را برای تأمین مالی گروه‌هایی که برای سرنگونی دولت در تهران کار می‌کردند، ارائه کردند.

تمام آن شعارها ایران را، که از زمان انقلاب اسلامی ۱۹۷۹ دشمن آمریکا بوده است، آشفته کرد.

رایان کروکر، سفیر پیشین ایالات متحده در عراق و چندین کشور دیگر در منطقه، گفت که پس از سخنرانی «محور شرارت»، ایران متقاعد شد که ایالات متحده «دنبال سرنگونی رژیم است» و شروع به بسیج کردن برای مقابله قاطع‌تر با ایالات متحده در منطقه کرد.

ایران به زودی کشف کرد که برای مبارزه با نیروهای دولتی آمریکا و عراق، و همچنین جهادی‌های سنی که اکثریت شیعه عراق را تهدید می‌کردند، لازم نیست سربازان، تانک‌ها و موشک‌های خود را اعزام کند. بلکه می‌تواند به شبه‌نظامیان محلی تکیه کند. بنابراین سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شبه‌نظامیان را در عراق تسلیح، تأمین مالی و آموزش داد؛ تلاشی که تحت رهبری ژنرال سلیمانی انجام شد.

«فقط ایجاد آشفتگی کافی در عراق از طریق افراط‌گرایی که نمی‌توانستند به راحتی شناسایی شوند، تا حدی که ایالات متحده نتواند بر آن غلبه کند»، افشون استووار، نویسنده کتاب «جنگ‌های جاه‌طلبی»، تاریخ مبارزه مدرن بین ایالات متحده و ایران، گفت.

همزمان با مبارزه با شبه‌نظامیان آموزش دیده ایرانی، ظهور دولت اسلامی عراق و سوریه، یا داعش، خلافت مسلمانان سنی، حضور آمریکا در عراق را به بار سنگینی برای واشنگتن تبدیل کرد و در نهایت او خواستار خروج شد.

ایران، با تلقی نفوذ تازه یافته خود بر عراق به عنوان یک پیروزی، شروع به آزمایش کرد که چگونه می‌تواند این الگو را در سراسر منطقه گسترش دهد.

فردی نقاب‌دار با تفنگ در مقابل خودروها در منظره‌ای بیابانی.
مبارزان دولت اسلامی نزدیک تکریت، عراق، در سال ۲۰۱۴. ظهور این گروه تروریستی یکی از پیامدهای جنگ‌های پس از ۱۱ سپتامبر بود.
از طریق آژانس فرانسه پرس — گتی ایمجز

عراق «به این ذره‌بین، به این تشدیدکننده جاه‌طلبی‌های خود ایران برای گسترش انقلابش، گسترش نفوذ سیاسی‌اش تبدیل شد»، آقای استووار گفت. «هرچه ایران در عراق پایگاه بیشتری کسب کرد، جاه‌طلبی‌هایش بیشتر شد»، او افزود. «عراق کاتالیزوری برای ایران ایجاد کرد تا ضدصلیب خود را برانگیزد.»

قبل از ترور او توسط ایالات متحده در عراق در سال ۲۰۲۰، ژنرال سلیمانی نیروی قدس را اداره می‌کرد، شاخه‌ای از سپاه پاسداران که خارج از ایران فعالیت می‌کرد. برای مقابله با قدرت آمریکا، ژنرال از عراق فراتر رفت و رشته‌ای از شبه‌نظامیان نیابتی را از سوریه به لبنان، غزه و یمن پرورش داد و چیزی را ایجاد کرد که گاهی به عنوان «هلال شیعی» توصیف می‌شد که در سراسر خاورمیانه کشیده شده بود.

ایران آن را «محور مقاومت» نامید.

سپاه پاسداران علاوه بر مخالفت با ایالات متحده، دهه‌ها بود که تهدید به نابودی اسرائیل می‌کرد. با آنچه عملاً خط مقدمی از شبه‌نظامیان نیابتی بود، ایران دید که احتمال رویارویی مستقیم با اسرائیل چندان دور از ذهن نیست.

جمهوری اسلامی تلاش کرد اسرائیل را محاصره کند، در حالی که حائل‌ی برای بازدارندگی از حمله مستقیم به خود ایران ایجاد می‌کرد. سپس در سال ۲۰۲۳، حمله هدایت شده توسط حماس به غیرنظامیان اسرائیلی رخ داد. در پاسخ، اسرائیل نوار غزه را تقریباً ویران کرد تا حماس را حذف کند و مناطق وسیعی از لبنان را سطح‌الارض کرد تا حزب‌الله، نیروی نیابتی اصلی ایران، را ریشه‌کن کند.

مدت کوتاهی بعد، در سال ۲۰۲۴، یک جهادی سابق سنی از سوریه که با دولت اسلامی قطع رابطه کرده بود، کنترل دمشق را به دست گرفت، شبه‌نظامیان ایرانی را اخراج کرد و ستون کلیدی نفوذ ایران در منطقه را حذف نمود.

روی ساختمان، بیلبوردی اشکالی با لباس نظامی را نشان می‌دهد که تور حاوی کشتی جنگی، موشک و جت‌ها را از آب آبی بیرون می‌کشند. مردم و ماشین‌ها خیابان پایین را اشغال کرده‌اند.
بیلبوردی در تهران که سربازان ایرانی را با هواپیماها و کشتی‌های نظامی آمریکایی که در تور گرفتار شده‌اند نشان می‌دهد، با پیام «تنگه هرمز بسته خواهد ماند»، در آوریل.
آرش خاموشی/پولاریس برای نیویورک تایمز

استراتژی نیروهای نیابتی تقریباً فروپاشید و به عنوان عامل بازدارنده عمل نکرد. ایالات متحده و اسرائیل هر دو در ژوئن ۲۰۲۵ مستقیماً به ایران حمله کردند، مقدمه‌ای بر جنگ کنونی.

اکنون ایالات متحده در آن جنگ گیر افتاده است و نتیجه هنوز نامشخص است. نیروهای نیابتی ایران در منطقه بسیار کاهش یافته‌اند و او خسارات عظیمی در داخل کشور متحمل شده است.

در همین حال، تهران کنترل بر تنگه هرمز، یکی از نقاط گلوگاه اصلی جهان برای حملات نفتی را تحمیل کرده است تا سعی کند نفوذ منطقه‌ای که پس از ۱۱ سپتامبر شروع به ساختن آن کرده بود را تضمین کند. و در هفته‌های اخیر، متحدان ایران در یمن، حوثی‌ها، پیشروی سریع و برق‌آسایی را سازماندهی کردند و مناطق استراتژیک را از دولت مورد حمایت عربستان سعودی تصرف کردند.

تحلیل‌گران گفتند که استراتژی ایران در منطقه، از برخی جهات، بازتاب آنچه کشورش ابتدا در عراق آموخت است — اینکه لازم نیست پیروزی کامل کسب کند — فقط باید به اندازه کافی انجام دهد تا اهداف دشمنانش را رد کند. در این جنگ، هدف هر دو ایالات متحده و اسرائیل سرنگونی رژیم بود، بنابراین دولت در تهران فقط باید زنده می‌ماند.

«حفظ یکپارچگی جمهوری اسلامی پیروزی بود، درست است؟» آقای استووار گفت. «پس از پایان تهدید وجودی برای جمهوری اسلامی، آنگاه ایران می‌توانست واقعاً گسترش یابد و مرزهای آنچه پیروزی می‌پنداشت را عقب بزند»، او افزود. «تنگه هرمز خط مقدم جدید در نبرد است، اما بعید است آنجا پایان یابد.»

شلا مک‌نیل در تحقیقات مشارکت کرد.

اشتراک:
این گزارش ترجمه و بازنویسی خبری با موتور هوش مصنوعی افق آبی است و برای خوانندهٔ فارسی‌زبان بازتنظیم شده. منبع اصلی: nytimes.com