خلاصه
بدهی آمریکا به ۴۰ تریلیون دلار میرسد در حالی که سرمایهگذاران حساس به قیمت جایگزین
از اوراق قرضه خزانهداری آمریکا گرفته تا اوراق پسانداز، مجموع بدهی عمومی ایالات متحده در آگوست امسال از ۴۰ تریلیون دلار فراتر رفت—یک رکورد و پنج برابر میزان آن تنها ۴۰ سال پیش. علاوه بر این، بازده اوراق خزانهداری دهساله آمریکا که معیار اصلی بازار است، اکنون در حدود ۵.۰۰ درصد نوسان دارد که بالاترین سطح در دو دهه اخیر محسوب میشود.
در حالی که سرمایهگذاران حدس میزنند که تمام این موارد چه معنایی برای بازارهای سهام داخلی و خارجی، نرخ ارز و اقتصاد کلی ایالات متحده دارد، توجه کمتری به سرمایهگذارانی که تمام این اوراق خزانهداری آمریکا را میخرند، جلب شده است.
ترکیب در حال تغییر خریداران بدهی خزانهداری آمریکا، به همان اندازه برخی از محرکهای سنتی بنیادین اقتصادی مانند اشتغال و تورم، بر بازده و نوسانات تأثیر میگذارد. به عنوان مثال، بدهی دولت آمریکا که در اختیار سرمایهگذاران چینی قرار دارد، طبق ثبت بانکها و امانتداران آمریکایی، در ماه ژوئیه به ۶۱۸ میلیارد دلار کاهش یافت، طبق دادههای منتشر شده توسط وزارت خزانهداری آمریکا. در اوج خود در نوامبر ۲۰۱۳، چین بیش از ۱.۳ تریلیون دلار بدهی حاکمیتی آمریکا را در اختیار داشت. اگرچه این ارقام فقط داراییهای تحت امانت (holdings) را نشان میدهند (مقدار واقعی داراییها ممکن است متفاوت باشد)، اما واضح است که چین داراییهای خود از بدهی خزانهداری آمریکا را به طور قابل توجهی کاهش داده است.
پس چه کسی خلأ ایجاد شده را پر میکند؟ آقای بن استیل، پژوهشگر ارشد و مدیر اقتصاد بینالملل در شورای روابط خارجی، خریداران اوراق خزانهداری آمریکا را به دو دسته تقسیم میکند: بیتفاوت نسبت به قیمت و حساس به قیمت.
در اردوگاه بیتفاوت نسبت به قیمت، فدرال رزرو (بانک مرکزی آمریکا)، دولتهای خارجی و سایر بانکهای مرکزی، بانکهای تجاری و سایر دارندگان بدهی بلندمدت قرار دارند. به طور کلی، اینها عمدتاً خریداران بیتفاوت نسبت به بازده هستند که فعالانه برای کسب سود اوراق معامله نمیکنند. آنها همچنان اوراق خزانهداری آمریکا را میخرند، اما نه به اندازه کافی که هم افزایش انتشار بدهی و هم خروج بدهی از سوی آنچه قبلاً خریداران بلندمدت بودند را جذب کنند.
این امر دست برتری را به دارندگان حساس به قیمت میدهد. اینها خریداران مبتنی بر بازده هستند که برای درآمد و احتمالاً سود حاصل از معاملات سرمایهگذاری میکنند. در این اردوگاه، خانوارها، کسبوکارهای غیرمالی، شرکتهای بیمه، صندوقهای بازنشستگی، صندوقهای سرمایهگذاری مانند صندوقهای پوشش ریسک (hedge funds) و صندوقهای مشترک، کارگزاران-نمایندگان و سرمایهگذاران خصوصی خارجی قرار دارند.
استیل اشاره میکند که خریداران مبتنی بر بازده، با سختگیری و صبر کمتری به ریسکهای کلیدی اقتصادی و اعتباری، مانند بار بدهی رو به رشد آمریکا، کسری بودجه پایدار (که او همه را «اسراف مالی» مینامد) و فشارهای تورمی ناشی از افزایش هزینه سوخت نگاه میکنند و این موارد را به صورت بازدهی بالاتر کمیسازی میکنند.
علاوه بر این، نتیجهگیری میشود که آنها ممکن است در صورت احساس افزایش ریسک، حاضر به فروش اوراق خزانهداری آمریکا باشند. فروش میلیاردها دلار در بازاری که اشباع شده و تعداد دارندگان بیتفاوت نسبت به قیمت در آن کمتر است، نه تنها به معنای بازدهی بالاتر است، بلکه نوسانات بیشتر و احتمالا نامنظم در آن بازدهها را نیز به همراه دارد. دارندگان بلندمدت بیتفاوت نسبت به قیمت نماینده ثبات هستند. دارندگان حساس به قیمت این استراتژی سرمایهگذاری بلندمدت را به اشتراک نمیگذارند و اگر بوی افزایش ریسک را حس کنند، احتمال بیشتری وجود دارد که در تصمیمات خرید و فروش خود رفتار مزدورانه داشته باشند.
اگرچه پیشبینی دشوار است، به ویژه درباره آینده، با توجه به اینکه بدهی فدرال آمریکا بیش از ۱۲۴ درصد تولید ناخالص داخلی است و پرداخت بهره بدهی خزانهداری آمریکا اکنون به بیش از ۱ تریلیون دلار در سال رسیده است، مگر اینکه روند تغییر کند، تصور اینکه چگونه در کوتاهمدت با کنترل بیشتر سرمایهگذاران حساس به قیمت، نرخها کاهش یابند یا پایدارتر شوند، دشوار است.
با این حال، شاید نوعی انضباط بازار بتواند مهار بهتری بر توسعه مالی فعلی که به نظر میرسد اجتنابناپذیر است، اعمال کند تا راهحلهای سیاستی تولید شده توسط دولت.