:
لندن، ۲۹ سپتامبر (رویترز) - رهبران ایران ممکن است در جنگ با آمریکا چهرهای خوشبینانه نشان دهند، اما زندگی برای شهروندان عادی که توان تأمین نیازهای اولیه یا پرداخت اجارهبها را ندارند، هر روز سختتر میشود؛ زیرا محاصره آمریکا شریان مالی دولت، یعنی صادرات نفت، را قطع کرده است.
از مهندسی که به دلیل اجارهبهای بالا از تهران رانده شده تا زنی که به خاطر قیمت سیگار مجبور به ترک آن شده و مراقبانی که برای خرید دارو دستوپنجه نرم میکنند، همه عرصههای زندگی روزمره تحت تأثیر قرار گرفته است.
بهنام ریاضی، صاحب رستورانی که در تهران مقابل دوربین مصاحبه کرده، گفت: «مجبورم اجناسم را با سود بسیار کم و ناچیز بفروشم، اما نمیتوانم کسبوکارم را تعطیل کنم، چون آنوقت بیکار میشوم.»
ریاضی نمیتواند قیمتهایش را بالا ببرد، چون مشتریانش توان پرداخت بیشتر را ندارند - و بیشترشان هم اکنون تنها ضروریات را میخرند.
روشن نیست که فشارهای اقتصادی تا چه حد ایران را به سوی سازش دیپلماتیک سوق میدهد؛ کشوری که خود با اعمال سلطه بر صادرات انرژی خلیج فارس از طریق تنگه هرمز، قیمت نفت و گاز را در آمریکا و سراسر جهان بالا برده است.
بدبختی اقتصادی ممکن است راه را برای دیپلماسی هموار کند
با این حال، منابع آمریکایی، خاورمیانهای و ایرانی هفته گذشته گفتند که آخرین دور دیپلماسی تا حدی با فشارهای اقتصادی برانگیخته شده است. مقامهای ایرانی بارها نگرانی خود را از ناآرامی ابراز کرده و سرکوب بیرحمانهای علیه زمزمههای نارضایتی انجام دادهاند.
در ژانویه، بیش از یک ماه پیش از آنکه آمریکا و اسرائیل جنگ خود علیه ایران را آغاز کنند، مقامها هزاران معترض را که از سالها فشار اقتصادی انباشته به ستوه آمده بودند، کشتند.
اما اکنون همه کسانی که رویترز با آنها گفتوگو کرده، گفتهاند آنقدر نگرانی روزمره دارند که به اعتراض فکر نکنند.
هدیه، خانهدار شصتوچندسالهای در شمال ایران، با حقوق بازنشستگی خدمات کشوری همسرش روزگار میگذراند. او به سختی توان خرید دارو یا حتی پوشک بزرگسال مورد نیاز مادر سالخوردهاش را دارد که به بیماری آلزایمر مبتلاست. میخواست برای نخستین روز مدرسه نوهاش در پاییز امسال کیف نو بخرد، اما قیمت آن پنج یا شش برابر انتظارش بود و در نهایت تنها توانست برایش دفتر و مداد بخرد.
او نیز مانند بیشتر ایرانیانی که رویترز تلفنی یا از طریق پیامرسان با آنها مصاحبه کرد، نخواست نامش فاش شود، چون از مجازات به دلیل گفتوگو با رسانههای خارجی میترسید.
ا.ج.، معلمی که خواست تنها با حروف اول نامش شناسایی شود، نیز گفت همیشه توان خرید داروی مورد نیاز مادرش را ندارد.
او پیشتر به خانه مادر و خواهر و برادرانش در روستایی در شمال کشور نقل مکان کرده و تهران را پس از آنکه مدارس به دلیل جنگ به آموزش آنلاین روی آوردند، ترک کرده است؛ اما میترسد اگر آموزش حضوری از سر گرفته شود، دیگر توان بازگشت را نداشته باشد.
در سنندج، مرکز استان کردستان، نازنین، رواندرمانگر ۳۴ ساله، به گفته خودش به دلیل هزینه، مصرف سیگار را ترک کرده است؛ کاری که پیشتر برایش غیرممکن به نظر میرسید.
کسانی که توان دور زدن راههای معمول تهیه کالا یا خدمات از طریق بازار سیاه را دارند، میبینند که این بازار فراگیرتر شده است، هرچند هزینه آن بالا رفته است.
مردی گفت ۲۰۰ دلار ارز سخت به یک جراح پرداخته تا روند بوروکراتیک لازم برای یک عمل جراحی را دور بزند.
مرد دیگری گفت درخواستهای رشوه از سوی پلیس بیشتر شده و او پس از توقف در یک ایست بازرسی بدون مدارک شناسایی، مجبور شده بیش از پیش پرداخت کند.
کاهش شغلها در بخش خصوصی
یک معمار که تنها با حروف اول ا.ا. معرفی شد، گفت حتی ایرانیان ثروتمندتر نیز خرید خود را کاهش دادهاند: «همه آنها نسبت به سبک زندگی گذشتهشان فقیر شدهاند.»
هفته گذشته لاستیک خودرویش پنچر شد و مجبور است دو هفتهای که طول میکشد تا یک لاستیک ارزانقیمت جایگزین تهیه کند، با لاستیک زاپاس رانندگی کند؛ دیگر توان خرید لاستیکهایی که فوراً در دسترساند را ندارد.
او نگران است که ایران به سوی کمبود سوخت پیش برود؛ موضوعی که میتواند زنجیرههای تأمین را مختل کند و آشفتگی اقتصادی گستردهتری به بار آورد.
جنگ هماکنون به کاهش شدید شغلها در سراسر بخش خصوصی انجامیده است.
م.ح.، زنی در تهران که او نیز خواست تنها با حروف اول نامش شناسایی شود، گفت این ماه شغل خود را در بخش تدارکات یک کسبوکار محلی از دست داده است، هرچند قرارداد یکسالهاش تنها یک روز پیش از آن تمدید شده بود.
او اکنون باید پولی را بازگرداند که شرکت برای سال آینده به نظام تأمین اجتماعی ایران واریز کرده بود. خانوادهاش هزینهها را بهشدت اولویتبندی کرده و غذا در صدر آن قرار دارد.
او گفت: «خدا را شکر که هنوز توان خرید اینترنت را داریم تا آنلاین در ارتباط بمانیم و شاید فیلمی ببینیم.»
بیژن، ۴۰ ساله، مهندس پیشینی که اکنون برای کسب درآمد به دانشآموزان درس خصوصی میدهد، گفت او و همسرش آپارتمان خود در تهران را ترک کرده و به منطقهای نقل مکان کردهاند که آن را «نیمهحاشیهنشین» در بیرون پایتخت توصیف کرد.
این زوج پساندازهای خود را ته کشیدهاند و قصد دارند به شهر دیگری بروند که امیدوارند زندگی در آن ارزانتر باشد.
صاحبان مغازهها افت سطح زندگی را بهتر از هر کسی میبینند. رامین یوسفنیا در مصاحبهای مقابل دوربین در تهران گفت همه مشتریان خواروبارفروشیاش خرید خود را کاهش دادهاند.
او گفت: «چیزی که قبلاً پنج یا ۱۰ عدد از آن میخریدند، اکنون تنها دو عدد میتوانند بخرند.» و افزود: «از پسانداز حرف نزنید. این واقعیت است.»
:
گزارش از جان دیویسون، امیلی جایلز و نیلو تبریزی؛ گزارشهای تکمیلی از ملوری غازی؛ نگارش از آنگوس مکداول؛ ویرایش از کوین لیفی