ماه گذشته، مایکل کراتسیوس، رئیس دفتر سیاستهای علم و فناوری آمریکا (OSTP)، گزارشی با عنوان علم: عصر طلایی جدید منتشر کرد. این سند ۱۲۳ صفحهای پاسخی است به نامهای از دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، که از کراتسیوس خواسته بود «عصر طلایی جدیدی از نوآوری آمریکایی» را رقم بزند (به go.nature.com/8tyfk4k مراجعه کنید). اما چقدر احتمال دارد که این گزارش به کشور در دستیابی به این هدف کمک کند؟
چنین نامهای از رئیسجمهور به رئیس OSTP غیرعادی نیست. این نشانهای از علایق و اولویتهای دولت است. با این حال، نامه ترامپ و پاسخ به آن در بحبوحه تلاشی سیستماتیک برای تغییر شکل پژوهش در آمریکا صورت میگیرد.
نکات زیادی برای بررسی وجود دارد. این گزارش سوالات دشواری درباره آینده علم آمریکا مطرح میکند، از جمله اینکه چگونه از تحقیقاتی که پایههای پیشرفتهای فناورانه را فراهم میکنند حمایت شود و چگونه زیرساختهای علمی حیاتی تقویت شوند. سوالات بهموقعی درباره نقش هوش مصنوعی در علم و فرآیند اعطای کمکهای تحقیقاتی وجود دارد. این گزارش همچنین تغییراتی را در نحوه متوازنسازی سبد بودجه تحقیقات فدرال آمریکا پیشنهاد میکند. به نگرانی دائمی در مورد محتاط بودن بیش از حد مدیران و داوران کمکها میپردازد و راههای تازهای برای تأمین بودجه افرادی که مایل به ریسکپذیری هستند و افرادی خارج از دانشگاهها پیشنهاد میکند. جزئیات نیاز به زمان برای تأمل دارد و ما قصد داریم در مقالات آینده به برخی از موضوعات این گزارش با عمق بیشتری بازگردیم.
پیش از پرداختن به محتوای گزارش، مهم است که سوابق و زمینهای که در آن تولید شده است را در نظر بگیریم. یک پیشینه کلیدی، گزارش سال ۱۹۴۵ با عنوان علم: مرز بیپایان است که توسط وانوار بوش، مدیر دفتر پژوهش و توسعه علمی در آن زمان، به هری ترومن، رئیسجمهور وقت ارائه شد (به go.nature.com/4g7nufa مراجعه کنید). این سند بنیادین در سیاست علم آمریکا که در پی جنگ جهانی دوم تولید شد، به تأسیس یک آژانس عمومی جدید برای تأمین بودجه تحقیقات پایه منجر شد: بنیاد ملی علوم. تهیه و اجرای این گزارش چند سال طول کشید و تمرینی بسیار فراگیر با مشارکت دانشگاه، صنعت و سیاستگذاران بود.
علم: عصر طلایی جدید نیز در دورهای پرآشوب نوشته شده است، اما از نوعی متفاوت. این گزارش پس از ۱۸ ماه فرمانهای اجرایی، تغییرات قوانین، کاهشهای ناگهانی بودجه، تأخیر در اعطای کمکها و مداخله سیاسی در بسیاری از امور علمی که باید در حوزه تخصص کارشناسان باشد، از ایمنی واکسن تا تغییرات اقلیمی، منتشر شده است. با این حال، برخلاف گزارش ۱۹۴۵، گزارش فعلی اعضای جوامع علمی و فنی را که با آنها مشورت شده نام نمیبرد. این از الگوی خاصی پیروی میکند: دولت ترامپ جریان مشاوره از متخصصان مستقل به دولت فدرال را به طور قابل توجهی کاهش داده است، همانطور که در یک گزارش خبری در آوریل مستند کردیم (نیچر ۶۵۲، ۱۱۰۶–۱۱۰۹؛ ۲۰۲۶).
علم: عصر طلایی جدید، در هسته خود، مجموعهای از اولویتهای دولت ترامپ برای رهبران علمی است. حوزههای نامبرده شامل «هوش مصنوعی، علوم اطلاعات کوانتومی، نیمهرساناها، ارتباطات پیشرفته، رباتیک، تولید پیشرفته، شکافت و همجوشی هستهای، و سیستمهای فضایی» است. چنین دستورالعملهای گستردهای به جامعه تحقیقاتی، بدون مشورت شفاف با ذینفعان آن، برای یک کشور دموکراتیک نادر است — چه رسد به یک قدرت بزرگ تحقیقاتی و خانه بسیاری از دانشگاهها و شرکتهای علمی معتبر جهانی.
اما جزئیات این دستورالعملها به سادگی قابل یافتن نیستند. آنها در پیوستی در سند اصلی گنجانده شدهاند. این بخش شامل یادداشتی برای روسای ادارات و آژانسهای اجرایی است که توسط کراتسیوس و راسل ووت، مدیر دفتر مدیریت و بودجه، امضا شده است. پیوست شامل فهرستی از آنچه سند آن را «تحقیقات بنیادین برای ایجاد پیشرفتهای علمی برای فناوریهای نوظهور» مینامد، است.
بله، وزیر
اولویتها عمدتاً بر تحقیقات در فیزیک، علم مواد، شیمی، علوم کامپیوتر، مهندسی، علوم فضایی و ریاضیات، و به ویژه بر «سبدهای تحقیقاتی مرتبط با امنیت ملی» متمرکز است. آژانسهای فدرال با بودجه سالانه تحقیقات حداقل ۳ میلیارد دلار آمریکا ۹۰ روز فرصت دارند تا به کاخ سفید بگویند که چگونه «هم سطح مطلق و هم سهم نسبی بودجه» را اولویتبندی خواهند کرد. علاوه بر این، برای حمایت از اولویتهای دولت در بیوتکنولوژی و تولید زیستی، از آژانسها خواسته میشود که «تحقیقات بنیادین در علوم زیستی را بر علوم حیاتی، که مقوله گستردهتری است و بر تحقیقات بنیادین متمرکز نیست، اولویت دهند». جزئیات مربوط به اینکه کدام حوزهها برای بودجه اولویتبندی خواهند شد، چندین صفحه را در بر میگیرد.
اما افرادی که میتوانند علم بنیادین را به طور دقیق ارزیابی کنند، کسانی هستند که به آن نزدیکتریناند: محققان و انجمنهای نماینده آنها. این گزارش میگوید که با طرفهایی «در سراسر بنگاه علمی کشور» مشورت شده است، اما مشخص نمیکند چه کسانی نظر دادهاند. کدام دانشمندان یا سازمانها در حوزههایی مانند فیزیک، علوم کامپیوتر، علوم فضایی و شیمی برای بازخورد دعوت شدهاند؟ چه کسی میگوید که علوم حیاتی بر تحقیقات بنیادین متمرکز نیست؟
یک حذف آشکار در این پیشنهاد برای بازسازی علم، عدم وجود شواهد مستقیم از مشارکت آکادمیهای ملی علوم، مهندسی و پزشکی و انجمنهای علمی نماینده رشتههای فردی است. این جوامع معادل مدرن اصناف حرفهای هستند. آنها کنفرانسها را سازماندهی میکنند و تحقیقات را در حوزههای خود منتشر میکنند؛ آنها به عنوان متولیان رشتههای خود عمل میکنند، به عنوان مثال با تعیین استانداردهای کیفیت. آنها منافع رشته را به سیاستگذاران نمایندگی میکنند و از یکپارچگی علمی محافظت و دفاع میکنند.
غایب از صحنه
چشمانداز گزارش برای آینده علم همچنین به برخی حوزههای تحقیقاتی کلیدی مانند تغییرات اقلیمی و بهداشت عمومی اشاره نمیکند. تحقیقات در علوم اجتماعی نیز گنجانده نشده است، اگرچه به فراعلم اشاره شده است. اینها حذفیات شگفتآوری هستند، با توجه به اینکه امنیت ملی یک هدف است. تغییرات اقلیمی و بیماریهای عفونی نوظهور عواقب عظیمی برای ایالات متحده و جهان خواهند داشت. مطالعات در علوم اجتماعی و انسانی به اندازه مطالعات در علوم و مهندسی مهم هستند و برای کمک به جوامع در جهتیابی تأثیرات تحولآفرین هوش مصنوعی ضروری خواهند بود.
سایر حذفیات شگفتآور از پیوست گزارش، عباراتی مانند جهان، جهانی و همکاری بینالمللی است. این با تصمیم ترامپ برای قطع بودجه و مشارکت کشور در شبکههای علمی بینالمللی مانند هیئت بیندولتی تغییرات اقلیمی و سازمان بهداشت جهانی همسو است. این فرض وجود دارد که علم آمریکا به تنهایی به عصر طلایی خود دست خواهد یافت — جدا از محققان سایر کشورها. این ایده با شواهد حدود ۷۵ سال گذشته در تناقض است. علاوه بر این، ادبیات گستردهتر تاریخ علم نشان میدهد که تمدنهایی که از مردم از همه نقاط جهان استقبال میکنند چه دستاوردهایی میتوانند داشته باشند. علم به مرزهای ملی محدود نیست و نباید نیز باشد.
ماشین زمان
آخرین گزارش به دنبال تثبیت خود به عنوان جانشین علم: مرز بیپایان است — و بیش از ۵۰ بار کلمات مرز یا مرزها را ذکر میکند. اما این دو سند بسیار متفاوت هستند. گزارش ۱۹۴۵ مسیر روشنی را برای ایالات متحده فراهم کرد تا اکتشافات و اختراعات پیشگامانهای انجام دهد — ادامهای بر موج جهانی پیشرفتها، مانند رادار، سلاحهای هستهای و تولید انبوه پنیسیلین، که در طول جنگ جهانی دوم ظهور کردند. در فرآیند تهیه گزارش، بوش چهار کمیته علمی تشکیل داد که نماینده پزشکی، علم و رفاه عمومی، توسعه استعدادهای علمی و انتشار اطلاعات علمی بودند. توصیههای آنها در گزارش نهایی گنجانده شد. علم: مرز بیپایان بحثی فراگیر بود که امید به آیندهای بهتر را ارائه میکرد.
برنامه فعلی کاخ سفید میتوانست با لحظه سخن بگوید: جهان با چالشهای سیارهای و اجتماعی دست و پنجه نرم میکند، از جمله چالشهای ناشی از هوش مصنوعی. گزارش میتوانست فراگیر باشد، فراتر از مرزها و رشتهها، نه برای تکمیل یک تمرین صوری، بلکه به این دلیل که رویکرد مشورتی بهترین شانس را برای خروج جهان از بحران فراهم میکند. میتوانست بگوید، بیایید از بهترینها یاد بگیریم، صرفنظر از اینکه چه کسی هستند؛ بیایید یاد بگیریم چه چیزی مؤثر است، صرفنظر از اینکه ایدهها از کجا میآیند؛ بیایید اطمینان حاصل کنیم که دانشمندان شرکای ارزشمندی در آن گفتگوها هستند. اما هیچیک از اینها را نمیگوید و این یک فرصت از دست رفته است.