جنگ، تقابل ارادههاست؛ برخوردی خونین میان منافع ملی ناسازگار.
در دنیای باستان، تشخیص برنده از بازنده آسان بود.
شهر مغلوب — مانند تروآ در «ایلیاد» — غارت شد و تا ریشه به خاکستر سپرده شد. اکثر جمعیت به شمشیر سپرده شدند، در حالی که زنان جوان به عنوان جایزهای اضافی میان فاتحان توزیع گردیدند.
یکی از القابی که هومر برای قهرمان خود، ادیسه، به کار میبرد «ویرانگر شهرها» است. هومر این عبارت را به عنوان تعریف و تمجید به کار برده بود.
از سوی دیگر، جنگهای مدرن میتوانند پروندههایی بسیار پیچیده باشند.
گاهی اوقات نتایج بدیهی است: هیچ تردیدی نیست که ایالات متحده در جنگ جهانی دوم پیروز شد اما در جنگ ویتنام شکست خورد.
همانقدر نیز رایج است که جنگهای معاصر در ابهام به پایان برسند.
چه کسی در جنگ کره -- یا اخیراً در جنگ عراق -- پیروز شد؟
این بستگی دارد که از چه کسی بپرسید.
در آن موارد، قاطعترین سلاح تاکنون اطلاعات بوده است — توانایی متقاعد کردن مخاطبان داخلی و جهان خارج مبنی بر اینکه شما در واقع در حال پیروزی هستید.
جنگ اطلاعاتی
در حال حاضر دو جنگ تاریخی در جریان است — یکی میان روسیه و اوکراین و دیگری میان ایالات متحده و ایران — که نتیجه آنها نه تنها توزیع قدرت جهانی را تعیین خواهد کرد، بلکه ادامه توانایی قرن بیستم برای صادر کردن دعواهایش به قرن بیست و یکم را نیز مشخص میسازد.
با وجود همه این موارد، هر دو جنگ در دستهبندی گیجکننده قرار میگیرند.
بنابراین، مبارزات شدید اطلاعاتی همزمان با کشتار و ویرانی در زمین در جریان است.
تهاجم به اوکراین که روسها ابتدا فکر میکردند طی چند هفته تمام خواهد شد، اکنون وارد سال چهارم خود شده است.
روسیه تقریباً بلافاصله جنگ اطلاعاتی را باخت.
ولودیمیر زلنسکی، رئیسجمهور اوکراین، که در زندگی قبلیاش کمدین تلویزیونی بود، به رهبری شجاع و کاریزماتیک در زمان جنگ تبدیل شد. پرچم آبی و زرد اوکراین ناگهان در پنجرهها و ایوانها در سراسر غرب به نشانه حمایت اخلاقی ظاهر شد.
دولتهای ناتو تحت فشار رأیدهندگان خود، کمکهای مادی فراوانی به اوکراین ارائه دادند.
با وجود شهرت ولادیمیر پوتین، مرد قدرتمند روسیه، به عنوان استاد تبلیغات، وی علاقهای به بازی کردن نشان نداد.
در برابر روایت غربی از اوکراینِ ضعیف اما مقاوم با سامانه دفاع هوایی قابل حمل (MANPAD)، پوتین افسانه شکستناپذیری روسیه را مطرح کرد.
نیروهای او تعداد بسیار بیشتری نسبت به ارتش اوکراین داشتند. موشکهای او قرار بود ویرانی را بر زیرساختها و مراکز غیرنظامی اوکراین حاکم کنند. او برنامه داشت کشور را مانند یک مار بوآ تحت فشار قرار دهد تا زمانی که تمام مقاومت فروبپاشد.
با توجه به مه غلیظ جنگ و جهتگیری طرفدار اوکراین در اکثر منابع خبری، ما نمیدانیم پوتین چقدر به هدف خود نزدیک شده بود.
اما زمستان گذشته، اوکراینیها به سختی در حال دوام آوردن بودند.
روسیه چندان شکستناپذیر نبود
شبکه برق در شرایط زیر صفر و وحشیانه قطع شده بود. نیروهای اوکراین در حال اتمام نیروی انسانی بودند. ارتش روسیه به دلیل حملات زمستانیاش مشهور بود. یک نفوذ بزرگ ممکن، حتی محتمل به نظر میرسید.
این هرگز رخ نداد.
از آن نقطه پایین، دو تحول تعادل نیروها را به نفع اوکراین تغییر داده و جنگ را به نزدیکتر شدن به نقطه تصمیم سوق داده است.
اول، تولید و استقرار پهپادهای نظامی اوکراین به طور چشمگیری افزایش یافته است.
از نظر تاکتیکی، پهپادها کمبود پرسنل اوکراین را جبران میکنند: «منطقههای مرگ» پهپادی مسئول ۶۰ درصد تلفات روسیه در جبهه هستند.
از نظر استراتژیک، پهپادها عمق خاک روسیه، از جمله مسکو را هدف قرار دادهاند، پالایشگاهها، بندرها و کارخانهها را مورد اصابت قرار داده و ظرفیت صنعتی روسیه برای جنگ را فرسوده کردهاند.
تحول دوم پیامد اول است.
با ادامه ارسال سربازان به آسیاب گوشت اوکراین، روسیه شاهد بوده است که تلفات از تعداد سربازان جدید پیشی گرفته و احتمال فراخوان عمومی شهروندان را روزافزون ساخته است. این تهدید باعث فرار وحشتزده مردان در سن خدمت سربازی از کشور شده است.
علاوه بر این، اقتصاد روسیه که تحت فشار تحریمهای بینالمللی و حملات پهپادی است، به نظر میرسد در حال لنگیدن است. به ویژه ظرفیت پالایش نفت روسیه آسیب دیده است.
پوتین اشک کمی برای از دست دادن جان یا رفاه هموطنان روسیاش میریزد، اما عناصری در معادله قدرت وجود دارند که حتی یک دیکتاتور نیز باید به آنها احترام بگذارد. او به همین دلیل تلاشهای زیادی برای اجتناب از بسیج جدید انجام داده است.
به هر حال، افسانه شکستناپذیری روسیه در حال فروپاشی است. گزینههای پیش رو — که برای پوتین به همان اندازه که برای جهان تماشاگر آشکار است — یا فرسایش بیپایان است یا پایان خصومتها.
صلح شبیه به یک تسویه حساب نهایی نخواهد بود، زیرا هیچ یک از طرفین نمیتوانند در اصول درگیر عقبنشینی کنند.
بلکه، شبیه به ترتیبات در کره خواهد بود — یک آتشبس در امتداد خطوط مقدم فعلی با یک وعده ضمنی برای ویران نکردن سرزمین یکدیگر.
برای آنچه ارزش دارد، چنین توافقی به نفع اوکراین خواهد بود.
پوتین، که ۷۳ سال دارد، به زودی راه همه فانیان را خواهد رفت. حاکم بعدی روسیه کارهای فوریتری برای انجام دادن دارد تا اینکه به دنبال یک ماجراجویی امپراتورانه فرساینده باشد.
درگیری یکطرفه ایران
جنگ میتواند پایان ۴۰۰ سال حضور روسیه به عنوان یک قدرت بزرگ را علامتگذاری کند — با توجه به روندهای جمعیتی وحشتناک کشور، شاید برای همیشه.
برندگان نهایی؟ غیرمشارکتکنندگان. این عمدتاً چین خواهد بود که روسیه به ضمیمه ژئوپلیتیکی آن تبدیل شده است، و تا حد کمتری ایالات متحده.
در درگیری آمریکایی با جمهوری اسلامی ایران، مسائل کاملاً متفاوت هستند.
در حالی که روسیه و اوکراین مانند دو سنگینوزن همتراز بیرحمانه به یکدیگر حمله کردند، جنگ ایران یک مسئله یکطرفه بوده است، با حملات آمریکا و اسرائیل که آن کشور را از نظر اقتصادی فلج و از نظر سیاسی بینظم کرده است.
رهبری ایران له شده است.
رهبر عالی، علی خامنهای، در بمباران اولیه فوریه کشته شد.
پسر و وارث او، مجتبی خامنهای، اگر واقعاً زنده باشد، چنان توسط آن رویداد آسیب دیده یا شوکه شده است که از آن زمان هرگز در ملاعام دیده نشده است.
بسیاری از مقامات بلندپایه شبهنظامیان، صنعت و فناوری نیز به پاداش خود در بهشت اسلامگرا رفتهاند.
دلیل اصلی جنگ، یعنی برنامه هستهای ایران، برای سالها، شاید دههها، خنثی شده است.
نه تنها آزمایشگاههای غنیسازی زیرزمینی با بمبهای ضدپناهگاه به خاک و خون کشیده شدند — بخش زیادی از زیرساختهای صنعتی ضروری نیز نابود شدند.
دفاعات هوایی ایران تقریباً بلافاصله از بین رفتند. زرادخانه موشکی و پهپادی معروف آن به نظر میرسد بیضرر شده است.
حملات پراکنده و بیفایده رژیم ایران به همسایگانش فقط دشمنی کشورهای عربی حوزه خلیج فارس را تشدید کرده است.
در همین حال، شبکه نیابتی عرب ایران تقریباً به طور کامل فرو ریخته است.
سوریه، که زمانی عملاً مستعمره ایران بود، اکنون در دست دشمن است.
حماس در غزه پس از وحشتهای ۷ اکتبر ۲۰۲۳ از خشم اسرائیل گریزان نبوده است.
حزبالله نیز توسط نیروهای اسرائیلی سر بریده و نابود شده است. در حال حاضر، اسرائیلیها در حال از بین بردن یک قلعه بزرگ حزبالله ساخته ایران بر روی رشتهکوه لبنان هستند.
با توجه به این شکستهای نظامی و سیاسی، ایرانیان جنگ اقتصادی را انتخاب کردند: آنها تنگه هرمز، که بخش زیادی از نفت جهان از طریق آن حمل میشود، را به روی تجارت بستند.
ترامپ در مقابل ایران و رسانهها
با این حال، پس از چند هفته سردرگمی آشکار، دولت ترامپ به نظر میرسد کنترل تنگه را به دست گرفته است.
نیروی دریایی آمریکا مینهای ایرانی را پاکسازی کرده، کشتیهای ایرانی را محاصره کرده — که صادرات نفت خود ایران را غیرممکن ساخته — و حملونقل تجاری کشورهای دوست را به طور امن هدایت مجدد کرده است.
قیمت بنزین جهش یافت، اما بازار سهام نیز رشد کرد.
به طور خلاصه، تمام اهداف جنگی آمریکا محقق شدهاند: حذف تهدید هستهای، کاهش توانایی ضربه زدن ایران و پایان دادن به ظرفیت آن برای ایجاد دردسر از طریق نیابتیهای تروریستی.
حدس میزنم این فراوانی اخبار خوب هنوز به گوش شما نرسیده است.
این چیزی است که شما شنیدهاید:
«ایران در مسیر پیروزی بسیار چشمگیر در این جنگ است.»
«ایران با اعتماد به نفس بیشتر پس از شش ماه جنگ با آمریکا ظاهر میشود.»
«جنگ ایران یک شکست استراتژیک است.»
در درگیری خود با ایران، ایالات متحده جنگ اطلاعاتی را به همان اندازه که نبرد فیزیکی را برده است، با قاطعیت باخته است.
برای این موضوع، رئیسجمهور ترامپ سهمی از مسئولیت را بر عهده دارد.
او یک ارتباطدهنده نامنظم در زمان جنگ بوده است، ابتدا با فخرفروشی اعلام کرد که «کل تمدن» ایران را نابود خواهد کرد، سپس توافقی مذاکره کرد که آنقدر سخاوتمندانه برای آیتاللهها بود که باراک اوباما را شرمنده میکرد، و در نهایت از آن عقب نشست و به نابهنگامی رسید.
شاید رئیسجمهور فکر میکرد هنر معامله را اجرا میکند، اما آمریکاییها گوش میدادند — و آنها گیج شده بودند.
با این حال، حقیقت این است که هر چه ترامپ گفت یا انجام داد، طبقه نخبه جهانی، از جمله رسانهها، قرار بود با دشمنان او همسو شوند.
و هر آنچه ایالات متحده به دست آورده است، آنهایی در سراسر جهان که این کشور را تحقیر و حسادت میکنند، برای شکست ما هورا خواهند کشید.
سؤال اکنون این است که کدام داستان زور پیدا میکند: واقعیت پیروزی یا ادراک شکست.
زمان به نفع ترامپ است.
او ممکن است یک شکست سیاسی حواسپرتیکننده در داخل کشور تحمل کند، یا دوباره به وسوسه دستیابی به نوعی توافق از طریق آرامسازی تسلیم شود.
در غیر این صورت، او دو سال فرصت دارد تا فشار خردکنندهای بر ایران وارد کند.
رژیم تئوکراتیک، که بیرهبر شده است، بعید است که این آزمونی را به شکل فعلی خود زنده بماند.
بازآرایی خاورمیانه
پایان جنگ ایران امکان بازآرایی دراماتیک در خاورمیانه را فراهم خواهد کرد، زیرا کشورهای عربی سنی و اسرائیل پیوندهای نظامی و اقتصادی را برای اطمینان از اینکه ایران دیگر هرگز موجودیت آنها را تهدید نکند، تشکیل میدهند.
بنابراین، تا حدود سال ۲۰۲۸، هر دو اوکراین و ایران ممکن است به حالت غیرعادی آرامش خارجی فرو روند.
آخرین آتشهای سوزان دوران پساجنگسرد — اصلاحطلبی روسیه و نیهیلیسم اسلامگرا — خاموش خواهند شد.
به طرز عجیبی، در زمینهای کاملاً متفاوت، رؤیاهای تبآلود دیگر «پایان تاریخ»، مانند روانپریشی تراجنسیتی و تعصب اقلیمی، شروع به محو شدن از صحنه کردهاند.
برای اولین بار از زمان جنگ جهانی اول، آینده باز به جای گذشتهای پر از گلایه، میتواند استاندارد پیشرفت و مسیر رویدادها را تعیین کند.
اگر واقعاً چنین باشد، ما در انتظار یک سفر جالب هستیم.