عکس‌ها از مکس لنکستر
عکس‌ها از مکس لنکستر

زندگی در کشتی‌های سرگردان خلیج چگونه است؟

کاپیتان یک نفت‌کش در خلیج، فرمان را از طریق رادیو می‌دهد و صدها متر دورتر در عرشه جلویی کشتی، افسر اول لنگر را رها می‌کند. صدای فرورفتن زنجیر مانند طبل‌های آهنی مرگ می‌غرد و صدای زوزه بلندی در سرتاسر کشتی می‌پیچد. عرشه زیر پا می‌لرزد تا زمانی که ۵۰ تن لنگر به کف دریا می‌خورد. افسر از طریق رادیو اعلام می‌کند: «یک شَکل به بالا و پایین.»

این بدان معناست که زنجیر اکنون عمودی است. یک شَکل (Shackle) ۱۵ فَتوم (Fathom) است و هر فَتوم شش فوت، پس حدود ۲۷ متر آب بین ما و بستر گلی و صدف‌دار دریا وجود دارد. کاپیتان حالا کشتی را به عقب می‌راند و زنجیر دو بار دیگر با غرش از کشتی خارج می‌شود. سپس افسر آن را قفل می‌کند و تمام: حدود دو جین مرد و کشتی‌شان که خانه، شغل، امنیت و در اینجا در منطقه جنگی، خطر مرگبارشان است، برای مدت نامعلومی به یک سیبل بزرگ تبدیل می‌شوند.

ارتباط با آنها در حال حاضر دشوار و نام بردن از آنها غیرممکن است. مارک دیرن، رئیس ارتباطات فدراسیون جهانی کارگران حمل و نقل، که یکی از صداهای مؤثر سندیکایی در صنعتی است که به نقض روتین حقوق و ایمنی کارگران و قرار دادن افراد خاطی در لیست سیاه بدنام است، می‌گوید: «صاحبان کشتی هیچ منفعتی در صحبت خدمه با رسانه‌ها نمی‌بینند، اما خطر را در آن می‌بینند.»

تخمین زده می‌شود حدود ۲۰,۰۰۰ دریانورد در حال حاضر در خلیج گرفتار شده‌اند؛ منطقه‌ای که از زمان آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران در اواخر فوریه، تحت محاصره قرار گرفته است. بسیاری از آنها دسترسی کمی به اینترنت دارند یا اصلاً ندارند، بنابراین خانواده‌هایشان – که ممکن است نُه ماه یا بیشتر از آنها دور باشند – فقط می‌توانند برایشان دعا کنند. بسیاری از خدمه فیلیپینی و کاتولیک‌های مذهبی هستند و آنها نیز دعا می‌کنند.

شخصی که در حالت نیم‌رخ به نمایشگر روی صفحه با نقاط و فلش‌های رنگی اشاره می‌کند که نشان‌دهنده تردد کشتی‌ها در تنگه هرمز است.
نمایشگر بزرگی که حرکت کشتی‌ها در تنگه هرمز را در ۴ مه امسال نشان می‌دهد. © خبرگزاری فرانسه/گتی ایمیجز

یکی از آنها این هفته نوشت: «خدایا، خسته‌ام اما همیشه به تو اعتماد دارم.» او ۱۳۶ روز از خانه دور بوده است. در دریا، اوضاع همیشه می‌تواند بدتر شود. در خلیج، خدمه کشتی‌های لنگر انداخته خوش‌شانس هستند.

یکی از پیام‌هایی که به دستم رسیده است، می‌گوید: «ما اینجا در ایران، نزدیک هرمز، سرگردان هستیم. در راه بندر امام خمینی [بندر اصلی کانتینری ایران] بودیم اما صبح زود سرگردان شدیم. به دلیل اختلال و جعل سیگنال GPS نداشتیم. هنوز خبری نیست.»

این پیام، به کوتاهی یک نامه در بطری، حاوی کابوس‌هاست. «سرگردانی» به این معناست که آنها در آبی عمیق‌تر از آن هستند که بتوانند لنگر بیندازند. این وضعیت مزایایی دارد – دریانوردان می‌گویند «خشکی خطر است، دریا امنیت» – اما فقط تا زمانی که هوا روشن و آرام باشد.

بدون GPS، آنها تنها می‌توانند با سکستانت و نقشه کاغذی موقعیت خود را تعیین کنند، ابزارهایی که برخی کشتی‌ها هنوز دارند و بسیاری ندارند. در غیر این صورت، زندگی‌شان به مسیریابی تخمینی، شانس، قضاوت و تجربه – و البته به اینکه مورد اصابت موشک‌ها و پهپادها قرار نگیرند – بستگی دارد.

«بی‌خبری» به معنای همه چیز است: رویدادهای جهانی، دستورات کشتیرانی، خانواده‌ها، آینده، ساعت، روز یا ماه بعدی. وضعیت خدمه کشتی‌های گرفتار شده این ماه توسط رئیس جمهور دونالد ترامپ مورد اشاره قرار گرفت، که تلاش ناموفق خود برای شکستن محاصره ایران را به عنوان تلاشی بشردوستانه برای کمک به «مردم، شرکت‌ها و کشورهایی که مطلقاً هیچ کار اشتباهی انجام نداده‌اند» معرفی کرد.

نمایی از اسکله یک کشتی کانتینری عظیم که در بندر لنگر انداخته، با کانتینرهای حمل و نقل روی عرشه و جرثقیل‌های نزدیک.
کشتی کانتینری ۲۷۰ متری پاندا ۰۰۶ در بارسلونا پهلو گرفته است...
مردی ریشو با لباس کار نارنجی و کلاه ایمنی در حال جارو کردن عرشه کشتی، با دریا و کشتی‌های دیگر در پس‌زمینه.
...و یک ملوان عرشه در کشتی پاندا<span> © مکس لنکستر</span>

این یک لحظه نادر در تاریخ دریانوردی است. هیچ کس خارج از این صنعت به خدمه کشتی‌ها فکر نمی‌کند؛ همان کسانی که کارشان همه چیزهایی را که داریم و تمام کالاها و سوختی را که زندگی، جهانی‌شدن و وضعیت عادی ما به آن وابسته است، برایمان به ارمغان می‌آورد. اینکه رئیس جمهور آمریکا حامی آنها باشد، واقعاً غیرمعمول است، هرچند سخنان حمایتی او هنوز کمکی به آنها نکرده است.

درباره عکاسی این مقاله

زندگی معلق بین بنادر (۲۰۲۵) مجموعه‌ای از مکس لنکستر، عکاس ساکن لندن است. او در این تصاویر، زندگی روزمره خدمه یک کشتی کانتینری ۲۷۰ متری را به تصویر می‌کشد. لنکستر از مقیاس عظیم یک کشتی با تنها ۲۵ خدمه شگفت‌زده شد. روال روزانه او از زندگی خدمه پیروی می‌کرد و عکس‌های حاصل، حس «انزوا، روزمرگی و ارتباط انسانی» آنها را به تصویر می‌کشد.

وقتی با دریانوردان سفر کرده‌اید، همانطور که من بارها با انواع مختلف کشتی‌ها انجام داده‌ام، هرگز آنها را فراموش نمی‌کنید، به خصوص زمانی که جنگ، طوفان یا فاجعه آنها را به صدر اخبار می‌آورد. من نجات‌غریق بودم و به پیوستن به نیروی دریایی فکر می‌کردم؛ عمویم ناخدا یک کشتی جنگی بود؛ و در زندگی دیگری افسر دوم یک کشتی کانتینری بودم. از یکی از دوستانم، یک مهندس ارشد، که با همکارانش در آنجا ارتباط مستقیم و گاه‌به‌گاه دارد، پرسیدم: «امشب خدمه کشتی خواهرتان در سواحل ایران چه می‌کنند؟»

او گفت: «کارائوکه و آخر هفته هم باربیکیو.» برخی کاپیتان‌ها از باربیکیو وحشت دارند. مردان آنجا می‌ایستند، بی همسر، بی دوست‌دختر، بی دوست، بی بچه و بی آبجو، اما حداقل می‌توانند چراغ‌های تزئینی آویزان کنند و موسیقی پخش کنند. یک کشتی با خدمه فیلیپینی (که بیشتر کشتی‌ها چنین هستند و ملیت‌های اصلی دیگر در میان خدمه شامل چینی، هندی و اندونزیایی است) معمولاً یک دستگاه کارائوکه در کشتی دارد. آنها امشب و فردا در تنگه هرمز آوازهای دلتنگی در مورد معشوقه‌های از دست رفته‌شان را می‌خوانند، در حالی که دمپایی‌هایشان جلوی در سالن خدمه مانند دسته‌ای از سگ‌های کوچک که گوش می‌دهند، جمع شده است.

وقتی دوست من فهمید که کشتی‌اش عازم خلیج است، یک «اعلامیه عدم تمایل به حرکت» را امضا کرد و کشتی را ترک کرد – همراه با نگهبان مسلح که آنها را از دریای سرخ گذرانده بود و دفاعشان در برابر دزدان دریایی بود. کسانی که تصمیم گرفتند بمانند، با دیدن رفتن آنها، حتماً احساس آسیب‌پذیری مضاعفی کرده‌اند.

دوست من می‌نویسد: «ما فقط از طریق شبکه‌های اجتماعی از وضعیت خلیج مطلع شدیم، هیچ پیام واحدی از صاحب کشتی یا مدیر دریافت نکردیم. در ابتدا فکر کردم با کشتی خواهم رفت، اما وقتی در مورد سیاست شرکت در قبال وضعیت تنگه هرمز پرسیدم، ترس وجودم را فرا گرفت، زیرا به نظر می‌رسید هیچ برنامه‌ای ندارند. آنها فقط منتظر می‌مانند تا ببینند اوضاع بدتر می‌شود یا آرام می‌گیرد.»

دو مهندس در میان ماشین‌آلات و لوله‌ها کار می‌کنند، یکی با لباس کار سفید و محافظ گوش خم شده و دیگری با لباس کار نارنجی.
«موتور ... هیولایی دیوانه‌وار و غول‌پیکر به اندازه یک خانه هشت‌خوابه است که در حفره عظیم دل و روده کشتی زندگی می‌کند»
راهروی باریک در عرشه کشتی، از دو طرف توسط کانتینرهای حمل و نقل انباشته شده و کف آن دارای نرده‌های فلزی است.
یک راهروی باریک در کشتی پاندا ۰۰۶<span> © مکس لنکستر</span>

سوالات بی‌پاسخ و تصمیم‌گیری‌های سرد اقتصادی در این صنعت نزدیک به ۲ میلیون نفری که مسئول جابجایی بیش از ۸۰ درصد کالاهای تجاری در سراسر جهان است، امری عادی است. من با جوانی سفر کردم که نُه ماه در گرمای دبی به عنوان خدمه یک تانکر ثابت، یک پمپ بنزین شناور، کار می‌کرد. هرگز به او اجازه پیاده شدن به خشکی داده نشد. از او پرسیدم: «چگونه زنده ماندی؟» او گفت: «دی‌وی‌دی تماشا می‌کردم، دیوانه می‌شدم!»

بیشتر مشاغل در این صنعت باعث می‌شوند خوشحال باشید که آنها را انجام نمی‌دهید. ساعت‌ها شمردن کانتینرها هنگام بارگیری و تخلیه در بندر، در حالی که قبلاً یک شیفت کامل کار کرده‌اید. تماشای اتصالات لوله‌ها در حین پمپاژ نفت به کشتی، کرخت‌کننده و بی‌انتها به نظر می‌رسد: مردی که برای این کار گمارده شده، حتی برای یک ثانیه هم حق ندارد چشم از اتصالات بردارد. مانند نگهبانان روی پل فرماندهی هر کشتی در خلیج امشب، که ساعت‌ها در سکوت به تاریکی خیره شده‌اند، او باید بی‌رحمانه با خودش قوی باشد و با خواب مبارزه کند. شب و روز، زندگی شما و هم‌کشتی‌هایتان به تمرکز و اراده افراد بستگی دارد. من این را هزاران بار در بسیاری از کارها و لحظات دیدم.

سپس به اتاق موتور می‌رسیم، جایی که موتور، حتی در حالت خلاص، یک هیولای دیوانه‌وار و غول‌پیکر به اندازه یک خانه هشت‌خوابه است که در حفره عظیم دل و روده کشتی زندگی می‌کند. در گرمای ۴۰ درجه سانتی‌گراد، با یا بدون محافظ گوش، نمی‌توانید صدای فریاد خودتان را هم بشنوید.

حالا تصور کنید کل کشتی ۲۰ درجه به یک سو و سپس ۲۰ درجه به سوی دیگر تاب می‌خورد، و شما سه روز است که غذای گرم نخورده‌اید یا خواب ندیده‌اید، زیرا کشتی آنقدر بالا و پایین می‌رود و به اطراف کوبیده می‌شود که نمی‌توانید بخوابید. آشپز نمی‌تواند از اجاق‌های آشپزخانه استفاده کند. حالا، آیا می‌توانید یک مهره کوچک را در میان شبکه‌ای از فلز داغ باز کنید؟ آیا می‌توانید ۵۰ تا از آنها را باز کنید؟ آیا می‌توانید در حین انجام این کار، ذهن خود را از موشک‌ها، پهپادها، جت‌های جنگنده و تمام وحشت‌های شب دور کنید؟

دو مرد در آشپزخانه استیل کشتی آشپزی می‌کنند، یکی با روپوش سفید سرآشپز و دیگری با تی‌شرت راه‌راه، شورت و دمپایی.
وظیفه آشپزخانه، تأمین غذای خدمه در طول انزوای آنهاست...
مردی با روپوش و پیش‌بند سفید سرآشپزی در یک آشپزخانه استیل ایستاده است.
... جایی که آشپز «جایگاه ویژه‌ای» در زندگی کشتی دارد<span> © مکس لنکستر</span>

دریانوردان یکدیگر را درک می‌کنند و با هم احساس همدردی دارند. در هر کشتی، در همان زمان‌ها، شیفت‌ها عوض می‌شوند، غذاها خورده می‌شوند، آذوقه‌ها شمرده می‌شوند، عرشه‌ها شسته می‌شوند، و ترس‌ها و دلتنگی‌ها در کابین‌ها پرورش می‌یابند. دریانوردان می‌گویند که تنها «مأموریت دریانوردان»، کشیشان دریایی که در بنادر اصلی یافت می‌شوند، زندگی، غم‌ها، فقدان‌ها و نیازهای آنها را واقعاً درک می‌کنند.

مأموریت دریانوردان در بنادر خلیج کشیشانی دارد که روزانه با خدمه کشتی‌ها در تنگه هرمز در تماس هستند. یکی از آنها با شرط ناشناس ماندن موافقت کرد به سوالات من پاسخ دهد؛ همه از شناسایی شدن می‌ترسند. پرسیدم دریانوردان چگونه هستند.

«آنها در ترس زندگی می‌کنند و دائماً نگران هستند که چه اتفاقی ممکن است بیفتد. بسیاری از دریانوردان گفته‌اند که موشک‌هایی را در آسمان دیده‌اند و شاهد رهگیری‌ها از کشتی‌های خود بوده‌اند. این تجربیات ترس و استرس عاطفی آنها را افزایش داده است.»

اگرچه کاپیتان – که او را «مرد پیر» (Old Man) می‌نامند – قدرت نهایی است، آشپز جایگاه ویژه‌ای دارد. کاپیتان‌های من با آنها برابر رفتار می‌کردند: روحیه، کارایی و لذت کشتی بر سه وعده غذایی در روز استوار است. (یکی از آشپزهایی که من با او سفر کردم یک زن بود، تنها زنی که کاپیتان ما در ۳۰ سال دریانوردی با او کار کرده بود.) آشپزخانه‌های کشتی می‌توانند فضایی برای گفتگوی آزاد باشند. آشپزها و کاپیتان‌ها از آن به عنوان یک کانال مخفی برای انتقال احساسات از پایین‌ترین رده، یعنی مکانیک و نظافتچی، به کاپیتان استفاده می‌کنند؛ کاپیتانی که احتمالاً هرگز شخصاً با خدمه جوان صحبت نخواهد کرد.

کشیش دریایی گفت: «در بسیاری از کشتی‌ها، ذخایر به تدریج رو به کاهش است. در روزهای اخیر، برخی دریانوردان در کشتی‌های واقع در تنگه هرمز گزارش داده‌اند که مصرف غذای خود را کاهش می‌دهند. کمبود مواد غذایی در چندین کشتی به یک نگرانی فزاینده تبدیل شده است.»

مردی با لباس کار سفید و کلاه ایمنی روی صندلی در عرشه کشتی نشسته و از میان یک درگاه دیده می‌شود.
عزم، یکی از خدمه کشتی پاندا
صفحه‌ای روشن در داخل مغازه، کلمات «روزهای بدون جراحت ۶۴۶» را نمایش می‌دهد.
سلامت و رفاه از نگرانی‌های عمده خدمه است که ممکن است هفته‌ها یا حتی ماه‌ها را در دریا بگذرانند<span> © مکس لنکستر</span>

پیامدهای این وضعیت برای رفاه خدمه قابل پیش‌بینی است. «از نظر سلامت روان، آنها نگرانند که چه اتفاقی خواهد افتاد؟ بسیاری احساس می‌کنند که اگر فرصتی داشته باشند، قرارداد خود را فسخ کرده و به هر طریقی آنجا را ترک خواهند کرد. بسیاری از دریانوردان نیز دستمزدهای معوقه دارند که به استرس و ناامیدی آنها می‌افزاید. از نظر جسمی، فشار روانی منجر به خستگی و فرسودگی شده است.»

وقتی همه اینها تمام شود، بیشتر مردانی که اکنون در خلیج گرفتار شده‌اند، دوباره به دریا باز خواهند گشت. وقتی ضربه روحی از بین برود، بسیاری از آنها – به ویژه ناوبری‌دانان و مهندسان ارشد – دوباره از حرفه خود لذت خواهند برد. من عاشق رفتن به پل فرماندهی اولین کشتی‌ام در ساعات اولیه شب بودم تا با افسر دوم به آرامی گپ بزنم، در حالی که چهره‌هایمان به آرامی با نور صفحه‌های نمایش، دکمه‌ها و نور AIS (سیستم شناسایی خودکار) که کشتی ما را به شکل یک فلش روی نقشه الکترونیکی نشان می‌داد، روشن شده بود. هر دو کشتی‌ها و اقیانوس‌ها و دنیای وسیعی را که فقط دریانوردان می‌شناسند، دوست داشتیم.

از درِ پل فرماندهی به گرمای کویر و نور ستاره‌های پارسی روی عرشه قدم بگذارید، و می‌توانید باد شمال (شمال) را که از شمال غربی، از عراق، در سراسر خلیج می‌وزد، حس کنید و بویش را استشمام کنید. عموی من، دریابان بازنشسته نیروی دریایی سلطنتی، روی کلر، ابتدا در یک ناوچه خدمت کرد، سپس فرماندهی دو ناوشکن و ناو هواپیمابر اچ‌ام‌اس اینوینسیبل (HMS Invincible) و گروه ضربت آن را در عملیات‌های اینجا طی دهه‌ها بر عهده داشت.

مردی با لباس کار سفید که مستقیم به دوربین نگاه می‌کند، روی عرشه کشتی جلوی یک سازه پوشیده با برزنت سبز ایستاده است.
عزم در عرشه کشتی
نمای نزدیک از طناب پیچیده شده جلوی جعبه شلنگ آتش‌نشانی قرمز رنگ که به دیوار کشتی نصب شده است.
<span> © مکس لنکستر</span>

عمویم عاشق حرفه‌اش، دریا و کشتی‌ها بود، اما این صحنه عملیات را با همان اصطلاحاتی می‌دید که دریاسالاران و ژنرال‌های ترامپ حتماً هنگام توجیه رئیس جمهور در مورد غیرممکن بودن پیروزی در یک نبرد دریایی علیه ایران به کار برده‌اند. هر بار که عمویم یک کشتی جنگی را از تنگه عبور می‌داد، فناوری در حال تکامل به این معنی بود که زمان پرواز موشک‌ها از ساحل ایران کوتاه‌تر می‌شد.

او می‌گوید: «حالا شما فقط چند ثانیه فرصت دارید.» باتری‌های ساحلی ایران با یک اسکن راداری شما را هدف قرار می‌دهند و حسگرهای کشتی شما را که آماده مقابله به مثل هستند، آگاه می‌کنند. موشک‌ها در لوله‌های خود تنها میلی‌ثانیه‌ها با احتراق فاصله دارند. سیستم‌های مدیریت داده پر از نقشه‌های زنده از یک میدان جنگ که از یمن تا تل‌آویو و تا لبه فضا امتداد دارد، سلاح‌های کشتی را تغذیه می‌کنند.

او می‌گوید: «به عنوان یک استعاره، این وضعیت تقریباً مانند درگیری در ایرلند شمالی است. ما همیشه اهدافی بسیار بزرگ و قابل مشاهده خواهیم بود، در حالی که انجام هر کاری علیه یک دشمن که در آن ساحل صخره‌ای سنگر گرفته، بسیار دشوار است.»

یک فناوری قدیمی، مین‌های دریایی، همچنان به طرز وحشتناکی مؤثر و مقابله با آن دشوار است. اثربخشی تهدید آنها متناسب با هزینه‌شان نیست، زیرا، همانطور که عمویم اشاره می‌کند: «اگر بگویید میدان مین کاشته‌اید، چه کسی می‌داند چقدر بزرگ است؟ تنها راه تشخیص آن، شمردن آنها در آب است.»

طنزآمیز اینکه، پیش از سقوط شاه، مردانی که بعدها فرماندهی کشتی‌های جنگی نیروی دریایی جمهوری اسلامی را بر عهده گرفتند، در دارتموث، در کنار همتایان روی کلر در نیروی دریایی سلطنتی، آموزش دیدند. او به یاد می‌آورد که با چراغ سیگنال از یک کشتی جنگی ایرانی پرسید که آیا چنین مردی در کشتی حضور دارد. کاپیتان ایرانی در پاسخ علامت داد: «من هستم.» نوادگان این دریانوردان، نسل فعلی کاپیتان‌ها و افسران جنگی، قابلیت‌های یکدیگر را به خوبی می‌شناسند.

پاشنه کشتی کانتینری پاندا ۰۰۶ که در بندر پهلو گرفته است، با کانتینرهای آبی روی هم چیده شده در بالا قابل مشاهده است.
پاندا ۰۰۶، بارگیری شده با کانتینرها و پهلو گرفته در بارسلونا...
رنگین‌کمان و ابرها از طریق پنجره‌های بزرگ قابل مشاهده هستند، با نور خورشید که سایه‌ای روی دیوار داخلی می‌اندازد.
...و منظره دریا از داخل کشتی<span> © مکس لنکستر</span>

با کمی شانس، دعاهای دریانوردان به زودی مستجاب خواهد شد. در مقطعی، با ناله اقتصاد جهانی، افزایش قیمت نفت و تورم، امیدواریم آمریکا و ایران به توافق برسند.

هنگامی که این اتفاق بیفتد، شگفت‌انگیزترین صدا در سراسر آب‌های خلیج و تنگه هرمز طنین‌انداز خواهد شد. صدای سنگین و قدرتمند وینچ‌های لنگر به وضوح بین کشتی‌های نزدیک به هم شنیده می‌شود. زنجیرها با گل، شن و صدف پوشیده از آب بیرون می‌آیند که روی عرشه‌ها پخش می‌شود و نیاز به اسپری و طی کشیدن توسط مردانی صبور، با لباس کار و کلاه‌های ایمنی در گرمای سوزان خورشید کویر و چشمان تنگ شده در برابر تابش خیره‌کننده آن، خواهد داشت. با بالا کشیدن لنگرها، کشتی‌های بزرگ به آرامی به جلو حرکت می‌کنند، سپس سریع‌تر می‌شوند و با سرعت آنها اقتصاد جهانی دوباره شروع به حرکت خواهد کرد.

جایگزین این وضعیت یک کابوس است، به ویژه برای دریانوردان: موشک‌های بیشتر، پهپادهای بیشتر، جنگ بیشتر، انتظار بیشتر، ترس بیشتر، دعاهای بیشتر. ما نباید، در صلح یا جنگ، فراموش کنیم که این کشتی‌های تجاری خانه‌های مردانی هستند که پدر، پسر و برادرند، و کاری را انجام می‌دهند که هر آنچه ما انجام می‌دهیم و هستیم به آن وابسته است.

هوریشیو کلر نویسنده کتاب «به سوی دریا در کشتی‌ها: درباره اقیانوس‌های بی‌زمان و مردان مدرن» است.