ترکیبی هنرمندانه از ۱۲ مربع در طرحی سه‌درچهار، با بلوک‌های قرمز و آبی، تصاویر عکاسی تقسیم‌شده و پرچم‌ها. در سمت چپ، بخش‌هایی از یک پرچم تیره در پس‌زمینه‌ای قرمز و آبی به اهتزاز درآمده است. در ستون‌های میانی، پرتره‌ای سیاه و سفید از چهره یک مرد به صورت افقی در دو مربع تقسیم شده و نمای نیم‌رخ مرد دیگری با پیراهن یقه دار به سمت راست و در پس‌زمینه قرمز دیده می‌شود. در سمت راست، پرتره‌ای سیاه و سفید از مردی که مستقیم به جلو نگاه می‌کند.
ترکیبی هنرمندانه از ۱۲ مربع در طرحی سه‌درچهار، با بلوک‌های قرمز و آبی، تصاویر عکاسی تقسیم‌شده و پرچم‌ها. در سمت چپ، بخش‌هایی از یک پرچم تیره در پس‌زمینه‌ای قرمز و آبی به اهتزاز درآمده است. در ستون‌های میانی، پرتره‌ای سیاه و سفید از چهره یک مرد به صورت افقی در دو مربع تقسیم شده و نمای نیم‌رخ مرد دیگری با پیراهن یقه دار به سمت راست و در پس‌زمینه قرمز دیده می‌شود. در سمت راست، پرتره‌ای سیاه و سفید از مردی که مستقیم به جلو نگاه می‌کند.

فقط چهار قدرت بزرگ وجود دارد

عصر رقابت قدرت‌های بزرگ آغاز شده است – اما همه مدعیان، واجد شرایط نیستند.

پادشاه چارلز سوم و امپراتور ناروهیتو در لندن
افسران پلیس سواره‌نظام، کالسکه سلطنتی حامل پادشاه چارلز سوم بریتانیا و امپراتور ناروهیتو ژاپن را در حالی که در ۲۵ ژوئن ۲۰۲۴، در جریان یک سفر دولتی سه‌روزه، در مسیر «مال» لندن حرکت می‌کنند، هدایت می‌کنند.

در عصر جدید رقابت قدرت‌های بزرگ، شناسایی رقبا اهمیت بسزایی دارد. اما صحبت کردن درباره قدرت‌های بزرگ همیشه آسان‌تر از تعریف آنها بوده است. اختلاف نظر بر سر وضعیت قدرت‌های بزرگ و به‌ویژه اینکه کدام قدرت «بزرگ‌تر» است، سیستم امروزی را مشخص می‌کند، همانطور که در گذشته نیز چنین بود. نه تعریف پذیرفته‌شده‌ای از آنچه یک قدرت بزرگ را تشکیل می‌دهد وجود دارد، و نه اجماعی بر سر پرسش‌های اساسی مانند تعداد قدرت‌ها.

با این حال، ما می‌توانیم قدرت‌های بزرگ را با مجموعه‌ای از ویژگی‌های مشترک متمایز کنیم که نشان می‌دهد امروز فقط چهار قدرت بزرگ وجود دارد – و آنها لزوماً آنهایی نیستند که انتظارش را دارید.

قدرت‌های بزرگ، اولاً، مجموعه‌ای از رفتار‌های مشترک دارند. آنها همیشه انتظار دارند مسائل اصلی جهانی روز را شکل دهند یا حداقل در مورد آنها مشورت شوند. آنها حضور خود را نمایان می‌سازند و غیبتشان خلأیی برای پر شدن ایجاد می‌کند. اغلب، قدرت‌های بزرگ بر حاکمیت مطلق خود اصرار می‌ورزند اما فقط حاکمیت مشروط قدرت‌های کوچک‌تر را می‌پذیرند، به‌ویژه اگر در نزدیکی آنها باشند. در موارد شدید، آنها حق تغییر رژیم‌هایی را که تهدیدکننده یا ناخوشایند هستند، برای خود محفوظ می‌دارند، اما هرگونه چنین حقی را برای خود انکار می‌کنند.

گاهی، قدرت‌های بزرگ ادعا می‌کنند که فراتر از قوانین بین‌المللی هستند. در مواقع دیگر، از اعتبارسنجی آن قانون یا ادعای دفاع از هنجارهای بین‌المللی به عنوان فضیلت یاد می‌کنند. به عبارت دیگر، قدرت‌های بزرگ توانایی وضع و شکستن قوانین را دارند؛ آنها هرگز فقط تابع قانون نیستند. آنها نظم‌دهنده هستند، نه نظم‌گرفته.

آنچه قدرت‌های بزرگ را قادر می‌سازد تا اینگونه رفتار کنند، توانایی‌های برتر آنها در مقایسه با دولت‌های میانی و کوچک‌تر است. اولین چنین توانایی، منابع است. آیا دولت مورد بحث ظرفیت نظامی برای تحمیل اراده خود یا مقاومت در برابر دیگران را دارد؟ هیچ راه کاملاً رضایت‌بخشی برای ارزیابی قدرت نظامی وجود ندارد، اما میزان هزینه‌کرد یک دولت برای ارتش و میزان کارایی آن، معیار تقریبی توانایی‌های دفاعی آن است.

تسلیحات هسته‌ای قابل استقرار نیز امروز جزء ضروری وضعیت قدرت بزرگ است. توانایی تضمین شده برای پرتاب بمب اتمی و در نتیجه بازدارندگی یک حمله هسته‌ای، موقعیت ویژه‌ای به یک دولت در جهان می‌دهد. به همین دلیل است که قدرت‌های بزرگ بارهای عظیم برنامه‌ریزی، تحقیق، نگهداری، ذخیره‌سازی، آموزش و حفاظت مرتبط با این تسلیحات را بر عهده می‌گیرند. همه قدرت‌های هسته‌ای، قدرت بزرگ نیستند، اما همه قدرت‌های بزرگ، هسته‌ای هستند.

سپس اقتصاد مطرح می‌شود. آیا یک دولت به اندازه کافی قوی است که از فشارهای مالی رقابت ژئوپلیتیک جان سالم به در ببرد و یک تلاش نظامی قابل توجه را حفظ کند؟ معمولاً قدرت اقتصادی با تولید ناخالص داخلی (GDP) اندازه‌گیری می‌شود که شامل هر آنچه در داخل مرزهای یک دولت تولید می‌شود، است. معیار جایگزین برابری قدرت خرید (Purchasing Power Parity) میزان قدرت یک مبلغ پول در اقتصاد داخلی را در نظر می‌گیرد. این معیار، کشورهای غیرغربی با استانداردهای زندگی و هزینه‌های تولید پایین‌تر را در اولویت قرار می‌دهد.

بسیار مهم – و ارزیابی آن دشوار – این پرسش است که این منابع چقدر ملی هستند. تولید ناخالص داخلی در زمان صلح، تولید ناخالص داخلی در شرایط درگیری و تولید ناخالص داخلی در زمان جنگ سه چیز بسیار متفاوت هستند. اگر یک دولت از بازارهایش، منابع اعتباری، مواد اولیه و تامین مواد غذایی از طریق تعرفه‌ها، تحریم‌ها یا محاصره قطع شود، اقتصاد آن به زودی جنبه‌ای کاملاً متفاوت به خود خواهد گرفت. در اینجا است که تسلط بر منابع مشترک جهانی خارج از صلاحیت هر یک از دولت‌ها – به ویژه خطوط دریایی جهان – برای تعیین وضعیت قدرت بزرگ، یا حداقل سلسله مراتب بین قدرت‌های بزرگ، اهمیت زیادی پیدا می‌کند.

قدرت اقتصادی بنابراین مهم است، اما در تعیین وضعیت قدرت بزرگ قطعی نیست. قوی‌ترین ارتش‌های جهان از نظر توانایی‌ها و هزینه‌ها طی ۲۰ سال گذشته، ایالات متحده است که با فاصله زیادی پیشتاز است، و چین، و پس از آنها بریتانیا و روسیه قرار دارند. سه قدرت اول همچنین در میان پنج یا شش اقتصاد بزرگ جهان قرار دارند. روسیه، که از نظر اقتصادی ضعیف‌تر است، به دلیل زرادخانه هسته‌ای بزرگ خود – بزرگترین در جهان – این درجه را کسب می‌کند.

معیار دوم برای وضعیت قدرت بزرگ، دامنه نفوذ است. آیا دولت یک قدرت جهانی است یا صرفاً یک قدرت منطقه‌ای، و چقدر تمایل و توانایی دارد که نیروهای خود را بسیار دور از خانه مستقر کند؟ آیا دارای یک حوزه نفوذ جغرافیایی شناخته شده است؟ آیا این دولت می‌تواند از یک شبکه جهانی از پایگاه‌ها استفاده کند؟ آیا گره‌های حمل‌ونقل و نقاط گلوگاهی کلیدی را کنترل می‌کند؟ آیا آژانس‌های اطلاعاتی آن می‌توانند اطلاعات با کیفیت بالا را در مورد اکثر نقاط جهان، و همچنین فضای مجازی و فضا، ارائه دهند؟ آیا یک سرویس دیپلماتیک بزرگ و پیچیده دارد؟ آیا بودجه کمک‌های خارج از کشور زیادی دارد؟

دامنه نفوذ می‌تواند هم جغرافیایی و هم مجازی باشد. یک قدرت بزرگ ظرفیت خواهد داشت که حضور خود را فراتر از منطقه خود نشان دهد، اما همچنین ظرفیت تأثیرگذاری یا حتی همسوسازی نهادهای جهانی مانند سازمان ملل متحد، بازارها یا سایر محافل را خواهد داشت.

امروزه، دامنه نفوذ در میان قدرت‌ها بسیار نامتوازن توزیع شده است. ایالات متحده با شبکه گسترده پایگاه‌های نظامی خود برجسته است. بریتانیا از موقعیت جهانی سابق خود برخوردار نیست، اما همچنان پایگاه‌های مهم حاکمیتی در سراسر جهان، از جمله جبل‌الطارق، قبرس و جزایر فالکلند را حفظ می‌کند؛ همچنین در مکان‌هایی مانند دقم در عمان در اقیانوس هند حضور دارد. روسیه ادعای یک حوزه نفوذ در نزدیک به مرزهای خود را دارد، اگرچه اخیراً در آفریقا و خاورمیانه زمین از دست داده است. روسیه همچنین در زمینه‌های تبلیغات، اطلاعات نادرست و فعالیت‌های دیجیتالی مخرب به نفوذ جهانی دست یافته است.

چین ممکن است به یک بازیگر نظامی بزرگ جهانی تبدیل شود، با پایگاهی در جیبوتی و حضور شبه‌نظامی بزرگ که از پروژه‌های زیربنایی در سراسر جهان محافظت می‌کند. اما نفوذ واقعی جهانی آن در کنترل نسبی زنجیره‌های تامین جهانی و مواد معدنی حیاتی (مانند لیتیوم) است که برای انقلاب‌های تکنولوژیکی و سبز مورد نیاز است.

ولادیمیر پوتین در حال نظارت بر رزمایش هسته‌ای
عکسی که توسط خبرگزاری دولتی روسیه اسپوتنیک منتشر شده است، ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه را در حال نظارت بر یک رزمایش آموزشی هسته‌ای از طریق تماس تصویری در مسکو در تاریخ ۲۵ اکتبر ۲۰۲۳ نشان می‌دهد.

معیار سوم شهرت است. آیا یک دولت توسط دیگران، به‌ویژه دیگر قدرت‌های بزرگ، یک قدرت بزرگ تلقی می‌شود و تقریباً به همان اندازه مهم، آیا خود را یک قدرت بزرگ می‌داند؟ کمتر کسی شک دارد که ایالات متحده و چین امروز قدرت‌های بزرگی هستند و بسیاری روسیه را به دلیل ظرفیت نظامی‌اش برای شکل‌دهی یا حداقل برهم زدن نظم جهانی، چنین می‌دانند. اگرچه وضعیت بریتانیا مورد اختلاف است، اکثر اروپایی‌ها هنوز آن را یک قدرت مهم می‌دانند.

فنلاند و سوئد، برای مثال، در سال ۲۰۲۲ قبل از فعال شدن ناتو، به دنبال تضمین امنیتی دوجانبه از بریتانیا بودند؛ نیروی اعزامی مشترک به رهبری بریتانیا کمک قابل توجهی به امنیت بالتیک و شمال دور می‌کند. بریتانیا همچنین به عنوان یک متحد ارزشمند توسط بازیگران مهم در آسیا، مانند ژاپن، و همچنین در شام و خلیج فارس مورد احترام است. علاوه بر این، اگر ایالات متحده از اروپا و آسیا خارج شود، توانایی‌های بسیار محدودتر بریتانیا اهمیت بیشتری پیدا خواهد کرد.

علاوه بر این، یک قدرت بزرگ همیشه فراتر از زور محض عمل می‌کند. عظمت آن نیز فرهنگی و ایدئولوژیک است. امروزه، بریتانیا و دیگر قدرت‌های غربی از یک نظم بین‌المللی لیبرال مبتنی بر اصول دموکراتیک و تجارت آزاد حمایت می‌کنند. بریتانیا با رد پیوستن به حمله دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور وقت ایالات متحده، به ایران، این تصویر را تقویت کرد و نشان داد که «دست‌پرورده» ایالات متحده نیست. قدرت‌های دیگر خود را با اصطلاحات تمدنی‌تری معرفی کرده‌اند.

جورجیا ملونی و امانوئل ماکرون با سانائه تاکایچی
جورجیا ملونی، نخست‌وزیر ایتالیا (سمت چپ)، در ۲۲ نوامبر ۲۰۲۵، در اجلاس سران گروه ۲۰ در ژوهانسبورگ آفریقای جنوبی، با سانائه تاکایچی، نخست‌وزیر ژاپن، احوالپرسی می‌کند، در حالی که امانوئل ماکرون، رئیس‌جمهور فرانسه، در نزدیکی ایستاده است.

به عنوان مثال، شی جین پینگ، رئیس‌جمهور چین، گفته است که چین به عنوان یک «کشور بزرگ»، باید دیپلماسی «متمایزی» را با «ویژگی‌های بارز چینی و چشم‌انداز چینی» دنبال کند. حتی روسیه، شاید بی‌رحم‌ترین قدرت بزرگ و کشوری که پیوسته بر قدرت نظامی و هسته‌ای خود تأکید دارد، ادعا می‌کند که ارزش‌های مسیحی و خانوادگی را در سطح جهانی در برابر غرب «بی‌روح» نمایندگی می‌کند. اینکه ایالات متحده، که زمانی ستون اصلی نظم بین‌المللی مبتنی بر قوانین بود، پس از بازگشت دوباره ترامپ، دقیقاً چه چیزی را نمایندگی می‌کند، هنوز مشخص نیست.

شهرت تا حدی بر موقعیت یک دولت در معماری حکمرانی جهانی استوار است. ایالات متحده نقش عمده‌ای ایفا می‌کند – برخی می‌گویند غالب است – در سازمان‌های اقتصادی مانند صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی. همچنین یکی از اعضای دائم شورای امنیت سازمان ملل متحد است، به همراه روسیه، چین، بریتانیا و فرانسه. بدین ترتیب، هر پنج قدرت از امتیازات قابل توجهی در سیستم بین‌المللی برخوردارند، و در حالی که این امتیازات مکرراً به چالش کشیده می‌شوند، اصلاح سازمان ملل متحد به همان اندازه دور از دسترس است که همیشه بوده است.

چهارمین معیار برای وضعیت قدرت بزرگ، تاب‌آوری است که به میزان درد و رنجی که یک جامعه و اقتصاد آن می‌تواند تحمل کند، مربوط می‌شود. عملکرد تاریخی نقش مهمی ایفا می‌کند. در گذشته، پیروزی همیشه نصیب کسانی نبوده که بیشترین آسیب را وارد کرده‌اند، بلکه گاهی نصیب کسانی شده که بیشترین رنج را متحمل شده‌اند. قدرت‌های بزرگ گذشته، مانند امپراتوری هابسبورگ، در مواجهه با مشکلات، قدرت بقای عظیمی از خود نشان دادند. باختن و بازسازی به همان اندازه پیروزی حیاتی است. یک دولت ممکن است منابع گسترده‌ای در اختیار داشته باشد و از دامنه نفوذ و شهرت چشمگیری برخوردار باشد، اما اگر فاقد تاب‌آوری باشد، به عنوان یک قدرت بزرگ ناکام می‌ماند.

تاب‌آورترین قدرت‌ها در طول زمان بریتانیا و ایالات متحده بوده‌اند. آنها ثابت کرده‌اند که قادر به حفظ رقابت‌های طولانی و بازیابی از شکست‌های جدی، مانند از دست دادن مستعمرات آمریکایی یا جنگ در ویتنام هستند. اگرچه هر دو کشور امروز به روش‌های مختلف در بحران داخلی به سر می‌برند، انتظار می‌رود که نسبتاً سریع بهبود یابند. در مقابل، روسیه و چین در شکل فعلی خود قدرت‌های نسبتاً جوانی هستند و هر دو خاطرات اخیر از آسیب‌های سیاسی و تجزیه را دارند. مانند بسیاری از مسائل دیگر، تاب‌آوری ریشه در تاریخ و به ویژه در توسعه همبستگی اجتماعی در طول زمان دارد.

بر اساس این معیارها، چندین مدعی قدرت بزرگ را می‌توان کنار گذاشت. برخی از بازیگران مهم اقتصادی مانند آلمان و ژاپن فاقد توانایی‌های نظامی، به‌ویژه سلاح‌های هسته‌ای، برای تبدیل شدن به قدرت‌های بزرگ هستند.

وقتی صحبت از دامنه نفوذ می‌شود، آلمان، ژاپن، برزیل و اندونزی عمدتاً توانایی‌های نظامی منطقه‌ای دارند؛ برخی از آنها از طریق خدمات دیپلماتیک و سیاست‌های کمک خارجی خود، نفوذ جهانی قابل توجهی دارند. آلمان و ژاپن از قدرت نرم قابل توجهی برخوردارند، اما برزیل و اندونزی اینگونه نیستند. هر چهار کشور در گذشته شکننده بوده‌اند و بنابراین فاقد تاب‌آوری لازم هستند.

علیرغم تأیید بسیاری، هند نیز اکثر معیارها را برآورده نمی‌کند. این کشور دارای سلاح هسته‌ای و پنجمین یا ششمین اقتصاد بزرگ جهان است، اما دامنه نفوذ نظامی دهلی نو عمدتاً منطقه‌ای است. هند ادعای شهرت «معلم جهانی» را دارد، اما این نقش را در چارچوب مفاهیم غیر قدرت بزرگ می‌فهمد. با توجه به جوانی نسبی این کشور در شکل مدرن خود، اندازه‌گیری تاب‌آوری هند دشوار است – اما تمایل آن به رنج بردن از خشونت‌های تروریستی و فرقه‌ای و فقر پایدار، آسیب‌پذیری‌هایی را نشان می‌دهد.

فرانسه را دشوار می‌توان ارزیابی کرد. این کشور اقتصادی بزرگ است و زرادخانه هسته‌ای مستقل‌تری نسبت به بریتانیا در اختیار دارد، اما بخش‌های مهمی از حاکمیت خود، مانند کنترل بر مرزها و ارز خود را به اتحادیه اروپا واگذار کرده است. پاریس هنوز نفوذ زیادی در آفریقا دارد و حضور قابل توجهی در منطقه هند و اقیانوس آرام دارد، اما در منطقه اول در حال عقب‌نشینی است و در منطقه دوم با جنبش‌های ضد استعماری روبرو است. فرانسه همچنین از یک برند جهانی متمایز از آنگلوساکسون‌ها، چین و روسیه برخوردار است.

با این حال، از نظر تاب‌آوری، فرانسه بارها در قرون ۱۹ و ۲۰، فروپاشی دولتی را تجربه کرده است، به ویژه زمانی که در سال ۱۹۴۰ توسط آلمان اشغال شد و پس از جنگ مجبور شد توسط آنگلوساکسون‌ها بازسازی شود. این کشور بسیار شکننده‌تر از بریتانیا است.

آنچه روشن است این است که میزان برخورداری قدرت‌های بزرگ از منابع، دامنه نفوذ، شهرت و تاب‌آوری، و تعادل بین این قابلیت‌ها، به طور قابل توجهی متفاوت است. هیچ قدرت بزرگی دقیقاً مانند دیگری پیکربندی نشده است و آنها از نظر ظرفیت و آسیب‌پذیری تفاوت‌های قابل توجهی دارند. همیشه همینطور بوده است. در گذشته، هیچ یک از قدرت‌های بزرگ دقیقاً به اندازه دیگری قوی نبودند و برخی به طور قابل توجهی ضعیف‌تر بودند – برای مثال، پروس در قرن ۱۸ و اتریش-مجارستان در اواخر قرن ۱۹.

به همین ترتیب، قدرت‌های بزرگ امروزی از نظر نقاط قوت فردی و قدرت کلی با یکدیگر تفاوت قابل توجهی دارند. اگرچه ایالات متحده و چین از نظر اقتصادی و نظامی بسیار جلوتر از روسیه و بریتانیا هستند، اما هر چهار کشور ویژگی‌هایی دارند که آنها را از رده بعدی بازیگران اصلی صحنه جهانی متمایز می‌کند. همچنین یک کشور، فرانسه، وجود دارد که وضعیت قدرت بزرگ آن نامشخص است.

این فهرست – آنهایی که شامل می‌شود و آنهایی که کنار می‌گذارد – ممکن است برخی را غافلگیر کند. با این حال، از نظر تاریخی، ثبات آن قابل توجه است. اگرچه تعادل بین بازیگران به طور قابل توجهی تغییر کرده است، اما این پیکربندی از قدرت‌های بزرگ نه تنها برای پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌های ما، بلکه برای اجداد ما نیز قابل شناسایی بود. به احتمال زیاد، برای فرزندان و نوادگان ما نیز چنین خواهد بود.