یافتن افرادی که به شدت مشتاق جام جهانی هستند — یا آنطور که کاس مود، دانشمند علوم سیاسی هلندی آن را «جام جهانی MAGA» میخواند — دشوار است. مینکی وردن از دیدهبان حقوق بشر میگوید: «تصویر جیانی اینفانتینو، رئیس فیفا، در حال اهدای جایزه صلح فیفا (که تازه ابداع شده) به دونالد ترامپ، درست قبل از حمله گیرنده جایزه به ونزوئلا و ایران، استعارهای از مشکلات این تورنمنت است». ترامپ آرزو دارد به جمع ستارههایی چون پله، دیهگو مارادونا و لیونل مسی به عنوان ستاره جام جهانی بپیوندد. کشور او میزبان اصلی است و ۷۸ بازی، از جمله تقریباً تمام بازیهای برتر، را میزبانی میکند، در حالی که کانادا و مکزیک هر کدام ۱۳ بازی دارند. من هم در آنجا خواهم بود و دهمین جام جهانی خود را تجربه خواهم کرد.
هواداران از قیمتهای هزاران دلاری حتی برای بلیط بازیهای معمولی خشمگین هستند — هرچند اکنون، با نگرانی جدیدی، بسیاری از بلیطها فروش نرفته و اتاقهای هتل خالی ماندهاند که منجر به سقوط قیمتها شده است. سازمانهای غیردولتی بیم آن را دارند که پلیس مهاجرت آمریکا، ICE، این تورنمنت را محلی برای شکار (مهاجران) تلقی کند. تاد لیونز، سرپرست موقت ICE، گفت که این سازمان «بخش کلیدی» از امنیت جام جهانی خواهد بود. این تورنمنت میتواند محیطی پر از اهداف (برای دستگیری) باشد، اگر اسپانیاییتباران در آمریکا جرأت کنند پیراهن مکزیک یا کلمبیا را برای تماشای تیمهایشان در کافهها یا استادیومها به تن کنند.
آیا این واقعاً «جام ترامپ» خواهد بود — یا ممکن است علیه او برگردد؟ آیا این تورنمنت یک اتفاق تکاندهنده جدید است، یا به خوبی در تاریخ سیاسی جام جهانی جای میگیرد؟
این تورنمنت توسط ژول ریمه، پسر یک خواربارفروش پاریسی، که در سال ۱۹۲۱، کمی بیش از دو سال پس از بازگشت از جنگ بزرگ، رئیس فیفا شد، بنیانگذاری شد. شگفتآور است که او زنده ماند. یکی از گزارشهای نظامی درست قبل از آتشبس میگفت: «آقای ریمه، ستوان، که سه سال است در جبهه حضور دارد، در ۲۰ اکتبر ۱۹۱۸ در حین تعیین عناصر یک حمله غیرمستقیم با مسلسل، در معرض بمباران شدید دشمن قرار گرفت، اما زمین را ترک نکرد تا زمانی که وظیفهاش را به انجام رساند.» او سه صلیب جنگ (Croix de Guerre)، نشان نظامی فرانسه، را دریافت کرد.
ریمه پس از آن به ندرت درباره جنگ صحبت کرد، اما به نظر میرسد جنگ جهانبینی او را بازسازی کرده بود. مانند بسیاری از رزمندگان سابق، او با وسواس صلح از جبهه بازگشت. دغدغه مادامالعمر او شد، به نقل از عنوان جزوهای که در ۸۰ سالگی منتشر کرد: «فوتبال و آشتی ملتها». او فکر میکرد که این بازی میتواند «سوءظنها و رقابتهایی را که امروز هنوز ملتها را در مقابل یکدیگر قرار میدهد» از بین ببرد.
فیفا اولین جام جهانی را برای سال ۱۹۳۰ برنامهریزی کرد، اما نتوانست هزینههای آن را بپردازد. نهاد جهانی فوتبال حتی حساب بانکی هم نداشت. کارل هیرشمن، دبیر-خزانهدار آن، که یک دلال سهام آمستردامی بود، وجوه ناچیز آن را در سهام سرمایهگذاری میکرد، ظاهراً بدون اطلاع همکارانش. فیفا نیاز داشت کشوری میزبان پیدا کند که مایل به تأمین مالی استادیومها، زیرساختها، امنیت و هر چیز دیگر جام جهانی باشد.
خوشبختانه، اروگوئه داوطلب شد. این امر در سال ۱۹۲۹ و پس از ورشکستگی هیرشمن و از بین رفتن تقریباً تمام وجوه فیفا، بسیار مفید واقع شد. اصل عملیاتی این تورنمنت همیشه «میزبان پرداخت میکند» بوده است. این اصل، فیفا را تشویق میکند تا میزبانانی را انتخاب کند که توسط خودکامگان جاهطلب اداره میشوند، کسانی که میتوانند بدون محدودیتهای نظارت پارلمانی یا شهروندان پرحرف، ثروت زیادی را خرج کنند.
ایتالیای بنیتو موسولینی در سال ۱۹۳۴ میزبان دومین جام جهانی بود. ریمه، که بعدها با ویشی همکاری کرد، با میزبانی فاشیستی مشکلی نداشت. «صلح از طریق فوتبال» به این معنا بود که فیفا از معامله با هر کشوری (به جز مستعمرات که به حساب نمیآمدند) خشنود بود. ریمه تلاش میکرد تا موسولینی را راضی کند، هرچند همیشه آسان نبود. او نوشت که اغلب «در طول جام جهانی این احساس را داشت که رئیس واقعی فدراسیون بینالمللی فوتبال، موسولینی است».
شب پیروزی ایتالیا در فینال، ژنرال واکارو، رئیس فدراسیون فوتبال این کشور، مردان فیفا را برای شام باشکوهی به اوستیا برد. ریمه، که خاطرات خود را پس از جنگ جهانی دوم مینوشت، متوجه شد که برخی خوانندگان ممکن است با دوره فرماندهی واکارو بر نیروهای فاشیست ایتالیایی در جبهه شرقی موافق نباشند. ریمه اذعان میکند که نیازی به «قدردانی از شخصیت سیاسی او» نیست، اما واکارو مرد خوبی بود.
همکاران ریمه در فیفا بعدها او را برای جایزه صلح نوبل پیشنهاد کردند. در سال ۱۹۵۶، در حالی که مشغول گردآوری پرونده حمایتی بودند، او در ۸۲ سالگی درگذشت. خالق جام جهانی امروز تقریباً فراموششده در یک گور خانوادگی در حومه پاریس آرمیده است.
فیفا همچنان رژیمهای خشن را به آغوش کشیده است.
جونتای نظامی آرژانتین در سال ۱۹۷۸، ولادیمیر پوتین در سال ۲۰۱۸ میزبان بودند، در حالی که محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، برای سال ۲۰۳۴ برنامهریزی شده است. همه اینها بخشی از صلح از طریق فوتبال است. سپ بلاتر، سلف اینفانتینو به عنوان رئیس فیفا، گفت که با سازمان نوبل ملاقات کرده تا «جایزه صلح نوبل را — برای فوتبال، نه برای یک شخص. این جنبش است، برای فیفا.» پوتین، که تا حدودی خبره جنگ و صلح است، در سال ۲۰۱۵ گفت که بلاتر «باید جایزه صلح نوبل را دریافت کند».
جام جهانی پوتین با «پترو دربی» روسیه-عربستان سعودی در مسکو آغاز شد. وقتی پوتین قبل از شروع بازی برای سخنرانی برخاست، جمعیت که بیشتر روسی بودند، برای حدود ۱۰ ثانیه تشویق کردند. او درباره گسترش عشق از طریق فوتبال صحبت کرد. اما توجه هواداران به زودی منحرف شد و همانطور که او به سخنرانی ملالآور خود ادامه میداد، صدای همهمه گفتوگوهای آنها بلندتر شد. بزرگترین تشویق زمانی به گوش رسید که او سخنرانیاش را به پایان رساند. سپس او در جایگاه ویژه خود نشست و با محمد بن سلمان و اینفانتینو گپ زد و خندید.
این ورود اینفانتینو به باشگاه منتخب مردان خودکامه بود که به طور فزایندهای جهان را اداره میکنند. این باید تجربه سرمستکنندهای برای یک مقام گمنام و بیجذبه فوتبال سوئیسی میبود که ناگهان در سال ۲۰۱۶ رئیس فیفا شد. با گذشت زمان، اینفانتینو به همباشگاهیهای خود شبیه شده است: او ثروتمند است (سال گذشته بیش از ۶ میلیون دلار درآمد داشت)، از انتخابات (دو بار بدون رقیب انتخاب شده) یا رسانههای منتقد (آخرین کنفرانس مطبوعاتی او در سال ۲۰۲۳ بود) ناراحت نمیشود. او فیفا را عمدتاً به صورت انفرادی اداره میکند. بهترین راه برای پیگیری اقدامات آن، دنبال کردن حساب شخصی او در اینستاگرام است.
به نظر میرسد او از معاشرت با قدرتمندان لذت میبرد. پیش از این جام جهانی، او عمدتاً از مقر فیفا در میامی کار میکرد، که به مار-ئه-لاگو ترامپ نزدیک است. سال گذشته ترامپ بیشتر از هر رهبر کشوری با او وقت گذراند. اینفانتینو در «نشست صلح» ترامپ در شرمالشیخ، مصر، شرکت کرد و آتشبس فرضی بین اسرائیل و حماس را جشن گرفت. او گفت: «بدون رئیسجمهور ترامپ، صلحی وجود نخواهد داشت» و افزود که فیفا قصد دارد «از روند صلح حمایت، کمک و یاری کند». اعتقاد او به صلح از طریق فوتبال چنان است که درست قبل از اعلام نامزدی خود برای دوره چهارم در کنگره اخیر فیفا، یک مقام فوتبال اسرائیلی و یک فلسطینی را روی صحنه دعوت کرد و آنها را تشویق کرد که دست بدهند. (آنها دست ندادند.)
اینفانتینو در اولین جلسه هیئت صلح ترامپ، کلاه بیسبال قرمزی بر سر داشت که روی آن «USA» و «۴۵-۴۷» (اشاره به دورههای ریاست جمهوری ترامپ) نوشته شده بود. او حتی در مرکز کندی واشینگتن برای اولین نمایش مستند مِلانیا، که توسط آمازون حمایت مالی شده بود، حضور یافت.
اینفانتینو، به عنوان رئیس فیفا، از ناامیدی ترامپ از محرومیت از جایزه نوبل آگاه بود. از این رو «جایزه صلح فیفا» را ابداع کرد. این چاپلوسی احتمالاً به جام جهانی کمکی نمیکند. فیفا اهرم فشاری را که معمولاً بر میزبان دارد، از دست داده است. اما به نظر میرسد دستور کار اینفانتینو بیشتر شخصی است.
ترامپ به جام جهانی متفاوت از هر میزبان قبلی نگاه میکند. موسولینی، ژنرالهای آرژانتین، پوتین و خانواده سلطنتی قطر تلاش میکردند تا چیزی را که اکنون «تطهیر ورزشی» (sportswashing) نامیده میشود، انجام دهند. یعنی آنها از این تورنمنت برای نمایش رژیمهای خود به عنوان رژیمهایی دوستداشتنی و مهماننواز با زیرساختهای در سطح جهانی استفاده میکردند. موسولینی هزینه سفر هواداران خارجی را یارانه داد. جونتای آرژانتین دیواری در امتداد جاده اصلی ورودی به روساریو ساخت که با نمای خانههای زیبا نقاشی شده بود تا زاغهنشینهای شهر را پنهان کند. («دیوار بدبختی» کوتاه بود؛ زاغهنشینها الواح بتنی را برای خانههای خود سرقت کردند.) پوتین به تماشاگران اجازه داد بدون ویزا وارد روسیه شوند.
اما پروژه ترامپ تطهیر ورزشی نیست. او نمیخواهد دوستداشتنی به نظر برسد و به خصومت خود با خارجیها افتخار میکند. هواداران از هائیتی، سنگال، ساحل عاج و ایران حتی نمیتوانند درخواست ویزا کنند — اقدامی که به نظر میرسد قوانین فیفا علیه تبعیض را نقض میکند. ترامپ به جای پنهان کردن خشونت ارتش یا ICE خود، اغلب آن را به نمایش میگذارد. این جام جهانی درباره تغییر برند آمریکا نیست — برندی که در هر صورت احتمالاً در ذهن بیشتر مردم تثبیت شده است.
در عوض، ترامپ قصد دارد شخصیت اصلی بزرگترین نمایش جهان باشد. او گفته است که این جام جهانی «مانند داشتن چندین سوپربول در مدت زمان کوتاهی است. زیرا هر یک از این بازیها، اساساً، یک سوپربول هستند. در واقع، برخی از آنها بزرگتر از سوپربول هستند.» این صحیح است: بازیهای انفرادی در تورنمنتهای بینالمللی فوتبال مدتهاست که بینندگان تلویزیونی بیشتری نسبت به سوپربول جذب میکنند.
در حالی که رهبران حامی تطهیر ورزشی آرزو دارند جام جهانیهای آرام و بدون درگیری را میزبانی کنند، ترامپ از تلویزیون واقعیتمحور میآید، جایی که درگیری سرگرمی است. انتظار میرود او روزانه تورنمنت را روایت کند و درباره هواداران هائیتی، تیم ایران، کانادا میزبان مشترک («ایالت ۵۱ام») و غیره نظر بدهد. او همچنین وسوسه خواهد شد که در جریان رویدادها دخالت کند. آنچه احتمالاً انجام نخواهد داد، حمایت از تیم آمریکا است، زیرا میداند که بعید است پیروز شود و ممکن است شامل بازیکنانی باشد که با او مخالفند. (بسیاری از ورزشکاران آمریکایی دعوت به کاخ سفید او را رد کردهاند.)
با این حال، این جام جهانی یک «نمایش ترامپ» ساده نخواهد بود.
رهبران همیشه سعی میکنند از این تورنمنت استفاده کنند، اما مخالفانشان از آن علیه آنها استفاده میکنند. به عنوان مثال، هنگامی که تیم ایتالیا موسولینی برای جام جهانی ۱۹۳۸ به مارسی، فرانسه سفر کرد، «آنها با نروژ در زمین و تخمیناً ۱۰,۰۰۰ تبعیدی سیاسی ایتالیایی در سکوها روبرو شدند»، همانطور که سایمون مارتین در کتاب «فوتبال و فاشیسم» مینویسد. سلام فاشیستی تیم قبل از شروع بازی با آنچه که مربی آنها، ویتوریو پوتزو، «سیل سوت و توهین» خواند، مواجه شد. در پاسخ، تیم دوباره سلام داد.
جامهای جهانی اغلب توجه را به مسائلی جلب میکنند که کشور میزبان امیدوار بود پنهان بمانند. سازمانهای غیردولتی خارجی از تورنمنتهای آرژانتین و قطر بهره بردند تا شکنجه مخالفان در آرژانتین و رفتار قطر با کارگران ساختمانی را علنی کنند.
و ترامپ، برخلاف آن رژیمها، باید نگران اعتراضات داخلی باشد. از بدشانسی او، این تورنمنت تقریباً به طور کامل در آمریکای آبی (ایالتهای دموکرات) برگزار میشود. هر ۱۱ شهر میزبان در آخرین انتخابات خود به دموکراتها رأی دادند. در داخل و خارج از استادیومها، یک جام جهانی صحنهای ایدهآل برای اعتراضات، هم غیررسمی و هم سازمانیافته، فراهم میکند. به نظر میرسد ترامپ این را درک کرده است: او بارها خواستار انتقال بازیها از شهرهای چپگرایی مانند سیاتل شده است. این جام جهانی، مانند تقریباً هر چیز دیگری در آمریکا، میتواند به یک جنگ فرهنگی تبدیل شود.
چیزی به نام آزادی جهانی استادیوم فوتبال وجود دارد. حتی در دیکتاتوریها، اغلب تنها مکانی است که جمعیت زیادی میتوانند جمع شوند و آنچه را که دوست دارند فریاد بزنند و بخوانند.
فیفا به طور سنتی هرگونه نشانه «سیاسی» در استادیوم را سرکوب میکند. به تماشاگران اجازه نمایش پیامهای سیاسی داده نمیشود. در سال ۱۹۹۸، در بازی ایران و آمریکا در لیون فرانسه، من شاهد بزرگترین تظاهرات در تاریخ جام جهانی بودم، زمانی که درست قبل از شروع بازی، هزاران ایرانی مقیم اروپا در صندلیهای خود ایستادند و تیشرتهایی با چهره یک رهبر مخالف، مریم رجوی، را آشکار کردند. در طول بازی، هر زمان که توپ به سمت جمعیت میرفت، مردم بلند میشدند و به تیشرتهای خود اشاره میکردند. اما هیچکس اعتراض را در تلویزیون ندید. فیفا به تیم دوربین دستور داده بود آن را فیلمبرداری نکند. در این جام جهانی، سرکوب کارساز نخواهد بود. تماشاگران خودشان فیلم خواهند گرفت.
محبوبیت ترامپ اکنون در پایینترین حد خود قرار دارد. اگر او در یک بازی در شهری دموکراتیک شرکت کند و چهرهاش روی ویدئوبورد نشان داده شود، احتمالاً مورد تمسخر قرار خواهد گرفت. این اتفاق سال گذشته در بازی واشینگتن کامندرز NFL برای او افتاد. این احتمال میتواند او را از استادیومها دور نگه دارد.
و آمریکای آبی (ایالتهای دموکرات) از این تورنمنت برای اقدامات سیاسی هماهنگتر استفاده میکند. زهران ممدانی، شهردار نیویورک، هوادار فوتبال آفریقا و آرسنال که با کورتا باشگاهی در نماز عید شرکت میکرد، خلاء موجود در بازار برای یک سیاستمدار پوپولیست چپگرای فوتبال را تشخیص داد. او رهبری مبارزه علیه قیمتهای گزاف بلیطهای جام جهانی را بر عهده دارد. او اخیراً اعلام کرد که برای ۱,۰۰۰ بلیط بازی به قیمت ۵۰ دلار برای نیویورکیها ترتیبات لازم را فراهم کرده است. در کنار او در هنگام سخنرانی، تیم ویا، بازیکن بینالمللی آمریکا — پسر رئیسجمهور سابق لیبریا و فوتبالیست فوقستاره، جورج ویا — ایستاده بود که کار او را ستود.
کارن بس، شهردار لس آنجلس، نیز موضع سیاسی بدون ضرر خود را مبنی بر درخواست بلیطهای ارزانتر اتخاذ کرده است. و دادستانهای کل دموکرات نیویورک و نیوجرسی در حال تحقیق درباره شیوههای بلیطفروشی فیفا هستند. همه اینها با تمرکز جدید دموکراتها بر روی مقرونبهصرفه بودن در آمریکای میلیاردرها همخوانی دارد.
نقطه اشتعال داخلی دیگر جام جهانی میتواند ICE باشد. مهاجرت لاتینتباران مسئله اصلی ترامپی است و هیچ چیز آن را به اندازه دیدن جمعیت زیادی از مردم در آمریکا که پیراهن مکزیک یا کلمبیا را پوشیدهاند، دراماتیک نخواهد کرد. سلزو توماس کاستیلهو، مورخ دانشگاه وندربیلت، مینویسد که این مسئله یک موضوع مرکزی اما کمخبر در جام جهانی قبلی آمریکا در سال ۱۹۹۴ بود. مهاجرت لاتینتباران به کالیفرنیا در دهه ۱۹۸۰ ۷۰ درصد افزایش یافته بود. در سال ۱۹۹۴، فرماندار ایالت، پیت ویلسون، در حال مبارزه با «مهاجرت غیرقانونی» بود و طرحی به نام «پروپوزیشن ۱۸۷» را ارائه میداد که خدمات اجتماعی، آموزش و برخی اشکال مراقبتهای پزشکی را از مهاجران بدون مدرک سلب میکرد. هنگامی که ویلسون در بازی کلمبیا-رومانی در لس آنجلس سخنرانی کرد، جمعیت عمدتاً لاتینتبار او را هو کردند.
در جاهای دیگر نیز، هواداران اسپانیاییتبار با مقامات درگیر شدند. کاستیلهو مینویسد که افسران پلیس با تجهیزات ضدشورش، لاتینتباران را در لس آنجلس که پیروزی مکزیک بر ایرلند را جشن میگرفتند، با گاز اشکآور مورد حمله قرار دادند. هنگامی که آمریکای لاتینها در نیوجرسی پیروزی برزیل در فینال را جشن گرفتند، پلیس حتی پرچمهای آنها را مصادره کرد. این در آمریکای بیل کلینتون بود. واکنش به تجمعات مشابه در آمریکای ترامپ را تصور کنید.
و درگیریهای بالقوه بیشمار دیگری نیز وجود دارد، زمانی که ۴۸ کشور شرکتکننده، هر کدام با درگیریهای سیاسی خود و تقریباً همه با دیاسپوراهای خود در ایالات متحده، ناگهان خود را در کانون توجه جهان مییابند. فوتبالیستهای ایرانی بارها با رژیم درگیر شدهاند. به عنوان مثال، شش بازیکن زن در جام ملتهای آسیا امسال پس از نخواندن سرود ملی خود قبل از یک بازی، در استرالیا پناهندگی گرفتند.
رژیم ایران قصد دارد جلوی مخالفتها در جام جهانی را بگیرد. ماه گذشته، داراییهای علی کریمی، بازیکن ستاره سابق مخالف، را توقیف کرد، در حالی که رشید مظاهری، دروازهبان سابق ایران، پس از انتقاد از آیتالله خامنهای، رهبر وقت، در جریان اعتراضات ملی اوایل سال جاری، دستگیر شد. با این حال، دیاسپورای ایران آزاد است که صحبت کند. مریم شجاعی، فعال ایرانی-کانادایی و خواهر مسعود شجاعی، کاپیتان سابق ایران، میگوید: «مطمئنم اعتراضاتی خواهد بود.»
انتظار نداشته باشید تئاتر سیاسی تغییر ایجاد کند.
جامهای جهانی مانند رویاها محو میشوند و فقط خاطرات را بر جای میگذارند — به خصوص در آمریکای ترامپ، جایی که چرخه اخبار با سرعتی بیسابقه حرکت میکند. دیدگاهها نسبت به رئیسجمهور چنان ریشهدار است که با یک تورنمنت فوتبال تغییر نمیکند. رایدهندگان مردد بیشتر به قیمت بنزین اهمیت میدهند. هرگونه تأثیر این جام جهانی احتمالاً بر جامهای جهانی آینده خواهد بود. با افزایش قیمت بلیط، فیفا ناخواسته این تورنمنت را به یک همهپرسی در مورد اینکه جام جهانی چه باید باشد تبدیل کرده است: فرصتی برای کسب درآمد، یا یک کالای عمومی بینالمللی؟
من دائماً با هوادارانی روبرو میشوم که احساس میکنند آنقدر خشمگین هستند که فوتبال را تماشا نکنند. گمان میکنم بیشتر آنها با شروع بازیها نظرشان تغییر خواهد کرد و من خوشحالم. جام جهانی به ترامپ یا اینفانتینو تعلق ندارد. فیفا فقط آن را برگزار و از آن کسب درآمد میکند. این یک رویداد تقریباً کاملاً تلویزیونی است (نسبت کوچکی از هواداران در استادیوم عمدتاً نقش دکور را دارند) که شادی را به مردم سراسر جهان میبخشد. هواداران در اتاقهای نشیمن و کافهها جمع میشوند تا بازیها را تماشا کنند — تجربهای نادر در عصر ما که هر کس معمولاً محتوای خود را روی صفحه نمایش خود تماشا میکند.
ناگهان، نیمی از یک ملت به یک چیز اهمیت میدهند. این یک واقعه کلیسایی است: تعداد مساوی از دموکراتها و جمهوریخواهان آمریکایی میگویند که این تورنمنت را تماشا خواهند کرد. استفان شیمانسکی و من در کتابمان «فوتبالاکونومیکس» نشان میدهیم که نرخ خودکشی در کشورهای اروپایی که در جام جهانی بازی میکنند، کاهش مییابد، احتمالاً به این دلیل که افراد تنها به گفتگوی ملی خوشآمد گفته میشوند.
برای بیان آنچه در مورد جامهای جهانی خاص است، مشکل داشتم تا اینکه یک صبح روز کاری در کلیسای خالی آنگلیکان در نزدیکی ماربل آرچ لندن با کشیش، پدر لینکلن هاروی، نشستم. او از هواداران آرسنال و نویسنده کتاب «الهیات مختصر ورزش» است. او گفت جام جهانی کمی شبیه یک جشن مذهبی است — مانند عید پاک یا عید اسلامی، اما توسط مردم همه ادیان، به علاوه بیخدایان، به اشتراک گذاشته میشود.
یک جشن مذهبی فرصتی برای رهایی از روزمرگی و سختیهای زندگی فراهم میکند. جام جهانی نیز همینطور است. این جشنی برای بسیاری از چیزهاست: فوتبال؛ افراد بزرگ اما همچنین تیم؛ ملت خود، اما همچنین هر ملت شرکتکننده. در طول جامهای جهانی، مردم به ویژگیهای منحصر به فرد (اغلب تخیلی) برزیل، انگلیس، هائیتی و سایرین احترام میگذارند. ملتها رقابت میکنند، اما با شادمانی، میدانند که فوتبال تنها مهمترین چیز از چیزهای بیاهمیت است. پیروزیها و شکستها نمایش زندگی و مرگ، پر از اتفاقات غیرمنتظره است. پدر هاروی نتیجه گرفت که این تورنمنت «تقریباً به همان خوبی است که میتوان تصور کرد». من تا زمانی که بتوانم به جامهای جهانی خواهم رفت.
سایمون کوپر ستوننویس فایننشال تایمز است. کتابهای او شامل «تب جام جهانی» و «فوتبال علیه دشمن» هستند.