تهران — ماههاست که یکی از پرسشهای محوری پیرامون جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران این بوده است که آیا این درگیری، نفوذ منطقهای تهران را به طور اساسی تضعیف کرده است یا خیر.
تازهترین اظهارات مقامات ارشد ایرانی نشاندهنده اشتیاق تهران برای به چالش کشیدن این روایت است.
در فاصله یک روز پس از اعلام آتشبس شکننده اسرائیل و لبنان با میانجیگری آمریکا، فرماندهان بانفوذ و چهرههای سیاسی نهادهای ایرانی پیامهای بسیار مشابهی را ارائه کردند: حمایت ایران از حزبالله دستنخورده باقی میماند، لبنان را نمیتوان از دیپلماسی گستردهتر منطقهای جدا کرد و هر توافقی که متحدان تهران را به حاشیه براند، با دشواری برای پذیرش مواجه خواهد شد.
در مجموع، این اظهارات فراتر از لفاظیهای معمول است. به نظر میرسد ایران دیدگاه خود را مبنی بر اینکه شبکه گروههای متحدش ستون مرکزی قدرت منطقهای است، تأیید میکند.
سردار سرتیپ اسماعیل قاآنی، فرمانده نیروی قدس — شاخه برونمرزی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی — شرایط توافق آتشبس اسرائیل و لبنان را در پیامی که توسط خبرگزاری دولتی ایرنا منتشر شد، رد کرد. او اعلام کرد که "عقبنشینی اسرائیل به وضعیت قبل از جنگ ۴۰ روزه حداقل خواسته مقاومت است."
این اظهارات نه تنها به دلیل به چالش کشیدن آتشبسی که واشینگتن آن را ترویج میکرد قابل توجه بود، بلکه به این دلیل که خواستههای حزبالله را به عنوان مبنای هر نتیجه قابل قبولی مطرح کرد.
از آغاز مذاکرات آتشبس تهران و واشینگتن، مقامات ایرانی بارها اصرار کردهاند که لبنان را صحنه ثانویهای نمیدانند که بتوان آن را مستقل از پویاییهای منطقهای گستردهتر حلوفصل کرد.
همین موضوع در پیام عمومی محسن رضایی، مشاور عالی نظامی آیتالله مجتبی خامنهای، رهبر معظم انقلاب نیز منعکس شد. او به نقل از خبرگزاری مهر گفت: "اگر دولتی نتواند از متحدانش حمایت کند، دیگر نمیتوان به آن تکیه کرد." رضایی، که سابقه فرماندهی سپاه پاسداران را نیز دارد و همچنان یکی از متفکران برجسته استراتژیک ایران است، استدلال کرد که تهران به قاطعیت در کنار حزبالله خواهد ایستاد.
او گفت: "به دنبال تهدیدات رژیم صهیونیستی در مورد ضاحیه [در جنوب بیروت]، تمام موشکهای ما آماده شلیک به مناطق شمالی اسرائیل بودند. امروز به دشمن صهیونیست هشدار میدهیم که لبنان را ترک کند. بهتر است آنها درک کنند که لبنان را نمیتوان از هیچ توافق آتشبس آمریکا و ایران کنار گذاشت."
بحثهای غربیها مدتهاست بر ارزش نظامی نیروهای نیابتی تحت حمایت ایران متمرکز بوده است. با این حال، مقامات ایرانی اغلب این روابط را تعهدات استراتژیک و ایدئولوژیکی توصیف میکنند که اعتبار آنها اساس نفوذ تهران در سراسر منطقه است.
از دیدگاه ایران، رها کردن حزبالله پس از دهها سال همکاری، سیگنالی مخرب نه تنها برای گروه لبنانی، بلکه برای سایر شرکا در عراق، یمن و فلسطین خواهد بود، حتی با وجود اینکه آنها از زمان جنگ غزه به شدت آسیب دیدهاند.
چنین طرز فکری به توضیح این موضوع کمک میکند که چرا مقامات ایرانی به طور فزایندهای حمایت از گروههای متحد را نه یک سیاست اختیاری، بلکه یک ضرورت استراتژیک قلمداد میکنند.
نگرانی صرفاً در مورد لبنان نیست. بلکه در مورد حفظ اعتبار ایران به عنوان یک حامی قابل اعتماد در لحظهای است که بازیگران منطقهای پس از ماهها درگیری گسترده در منطقه، در حال ارزیابی مجدد موازنههای قدرت و محاسبات هستند.
پیوند دادن همه جبههها
وزیر امور خارجه، عباس عراقچی، با خلیل الحیه، رهبر حماس، گفتوگو کرد که در آن رویکرد گستردهتر را مورد تأکید قرار داد و اظهارات فرماندهان را تکرار کرد. عراقچی به جای تمرکز صرف بر غزه، بر حمایت مستمر ایران از "مقاومت مشروع ملتهای منطقه، به ویژه در فلسطین و لبنان" تأکید کرد.
در حالی که این اظهارات انتقاد شدید مقامات دولتی لبنان را به دلیل "دخالت" تهران برانگیخته است، این لحن نشاندهنده تلاشی گستردهتر از سوی ایران برای پیوند دادن جبهههای متعدد در یک چارچوب استراتژیک واحد است. کاظم غریبآبادی، معاون وزیر امور خارجه نیز اخیراً استدلال کرد که هرگونه تفاهم آتشبس ایران و آمریکا "همه جبههها، از جمله لبنان" را پوشش خواهد داد.
اینکه آیا واشینگتن این تفسیر را میپذیرد، مسئله دیگری است. با این حال، خود این اصرار، اهداف تهران را آشکار میکند. ایران به دنبال به رسمیت شناختن این واقعیت است که ثبات منطقهای را نمیتوان صرفاً از طریق ترتیبات دوجانبه با تهران و با کنار گذاشتن بازیگرانی که از آنها حمایت میکند، مذاکره کرد.
اما هیچ یک از اینها به این معنا نیست که ایران بدون آسیب از درگیری بیرون آمده است.
این جنگ آسیبپذیریهایی را در دستگاه امنیتی تهران آشکار کرده، به عناصر زیرساخت نظامی آن آسیب جدی وارد کرده و فشار اقتصادی داخلی را تشدید کرده است.
همزمان، حزبالله در لبنان با چالشهای نظامی و سیاسی قابل توجهی روبروست، در حالی که حماس همچنان تحت فشار بیسابقهای در غزه فعالیت میکند.
با این حال، به نظر میرسد مقامات ایرانی مصمم هستند واقعیت دیگری را برجسته کنند: علیرغم این عقبنشینیها، نه حزبالله و نه حماس به عنوان یک نهاد سیاسی یا نظامی ناپدید نشدهاند و نه توانایی ایران برای تأثیرگذاری بر بازی قدرت فراتر از مرزهایش کاهش یافته است.
این محاسبه هر چه بیشتر اهمیت مییابد، زیرا دولت ترامپ به دنبال تبدیل آتشبسهای شکننده به ترتیبات منطقهای پایدارتر است. تنشهای اخیر در لبنان و خلیج فارس نشان داده است که این وظیفه چقدر دشوار است. اگرچه درگیریهای عمده عمدتاً کاهش یافته است، چندین ابتکار آتشبس مورد حمایت آمریکا در عبور از مراحل اولیه خود با مشکل مواجه شدهاند و اختلافات کلیدی حلنشده باقی ماندهاند.
برای تهران، این عدم قطعیت فرصتی را ایجاد میکند. با نشان دادن اینکه موقعیت حزبالله همچنان برای هرگونه توافق لبنانی مرتبط است، مقامات ایرانی عملاً استدلال میکنند که دیپلماسی منطقهای نمیتواند "محور مقاومت" را دور بزند.
جایگاهی بر سر میز
در نهایت، اهمیت اظهارات قاآنی، رضایی و عراقچی کمتر در تأثیر فوری آنها بر وقایع لبنان است تا آنچه در مورد استراتژی پساجنگ تهران فاش میکنند.
به نظر میرسد رهبران ایران کمتر بر ادعای پیروزی نظامی متعارف تمرکز دارند تا بر جلوگیری از به حاشیه رانده شدن استراتژیک. از دیدگاه تهران، فشار نظامی ممکن است بخشهایی از نیروهای نیابتی منطقهای را تضعیف کرده باشد، اما آنها را از معادله سیاسی حذف نکرده است.
همزمان با ادامه مذاکرات آتشبس در جبهههای متعدد، تهران در حال علامتدهی است که حزبالله، حماس و دیگر گروههای متحد ابزارهایی برای نفوذ باقی میمانند که واشینگتن و شرکای منطقهای آن با نادیده گرفتن آنها خطر میکنند.
اینکه آیا این ادعا منعکسکننده قدرت پایدار است یا تلاشی برای جبران آسیبپذیریهای فزاینده، ممکن است به یکی از سؤالات تعیینکننده فاز بعدی این دوره بیثبات برای امنیت و ثبات در خاورمیانه تبدیل شود.