اشتراک
مردی پرچم ملی ایران را در میدان آزادی تهران در دست دارد.
مردی پرچم ملی ایران را در میدان آزادی تهران در دست دارد.
سیاست امنیت ملی اخبار جهان

جنگ ایران: باتلاقی کاملاً جدید برای آمریکا

سه اردوگاه اصلی با پیشنهادهایی در حال ظهور هستند که همگی دارای پیامدهای منفی هستند

در یک نگاه چکیدهٔ خودکار موتور هوش مصنوعی افق آبی

ایالات متحده در مواجهه با ایران در وضعیتی دشوار و شبیه به بحران عراق در دهه ۲۰۰۰ گرفتار شده است؛ با این تفاوت که پیامدهای جهانی این تنش، به دلیل اهمیت استراتژیک تنگه هرمز و کاهش اعتبار بین‌المللی واشنگتن، بسیار خطرناک‌تر است. کاخ سفید فاقد استراتژی مشخصی برای پیروزی است و اهدافش میان تغییر رژیم، مهار هسته‌ای و آزادسازی کشتیرانی مدام در حال تغییر است. تحلیلگران بر این باورند که تیم دولت ترامپ درک درستی از پویایی‌های داخلی رژیم ایران ندارد و رویکرد فشار حداکثری تاکنون به فروپاشی منجر نشده است. در حال حاضر سه رویکرد اصلی در میان تصمیم‌گیران آمریکایی وجود دارد: نخست، تندروهایی که خواهان افزایش فشارهای نظامی، تصرف مراکز نفتی ایران و حمایت از گروه‌های قومی برای بی‌ثبات‌سازی کشور هستند؛ رویکردی که خطر هرج‌ومرج و شکست کامل را در پی دارد. دوم، «محدودکنندگان» که معتقدند آمریکا باید خسارات خود را کاهش دهد، با ایران توافق کند یا به‌طور کامل از منطقه کنار بکشد تا بیش از این منابع و اعتبارش را هزینه نکند. سوم، گروهی که بر تداوم محاصره دریایی و تحریم‌های اقتصادی برای فرسایش رژیم تأکید دارند؛ هرچند منتقدان معتقدند این روش تنها به مردم عادی آسیب می‌زند و با توجه به تاب‌آوری اقتصادی ایران، موفقیت آن تضمین‌شده نیست. در نهایت، با توجه به بی‌اعتمادی عمیق تهران به دولت فعلی آمریکا و نبود برنامه‌ای مدون در واشنگتن، به نظر می‌رسد خروج از این «باتلاق» تا زمان تغییر در بدنه سیاسی ایالات متحده و اتخاذ یک استراتژی دفاعی منسجم و واقع‌بینانه، دور از دسترس است.

به نظر می‌رسد هیچ‌کس استراتژی محکمی برای پیروزی در جنگ ایران ندارد.

این وضعیت یادآور تاریک‌ترین روزهای جنگ عراق در اواسط دهه ۲۰۰۰ است، زمانی که به نظر می‌رسید ایالات متحده قادر به بازگرداندن آن کشور از شورش و جنگ داخلی نیست. اما مقامات فعلی و سابق ایالات متحده به من می‌گویند که در حالی که نرخ مرگ و میر در درگیری ایران تاکنون کمتر بوده، اما خطرات بسیار بیشتر است.

درگیری ایران تأثیر جهانی بیشتری نسبت به خونریزی‌های عظیم در عراق دارد. کافی است به درد اقتصادی ناشی از توقیف تنگه هرمز توسط رژیم اسلام‌گرای تهران نگاه کنید. در دهه ۲۰۰۰، ایالات متحده با چالش‌های کمتری برای نفوذ جهانی مواجه بود و می‌توانست یک شکست بزرگ را تحمل کند. اکنون، اعتبار آمریکا به دلیل اشتباهاتش در خاورمیانه در حال کاهش است، در حالی که ستاره چین در حال اوج‌گیری است.

افراد از هر دو جناح می‌گویند که پرزیدنت دونالد ترامپ با نوسان مداوم در مورد آنچه باید در ایران انجام دهد و با تضعیف اتحادهای آمریکا با کشورهایی که می‌توانند کمک کنند، به اعتبار آمریکا آسیب بیشتری می‌رساند.

الیوت آبرامز، از تندروهای قدیمی خاورمیانه که در دوره اول ریاست جمهوری ترامپ کار می‌کرد، گفت: «لحظه بسیار خطرناک است و دولت ترامپ عدم اطمینان و بی‌کفایتی نشان می‌دهد.»

دن شاپیرو، که به عنوان یک مقام ارشد پنتاگون در دولت بایدن خدمت می‌کرد، موافقت کرد. او گفت: «معمول است که مبادلات دشواری داشته باشیم، اما به ندرت پیش می‌آید که خود را در بن‌بستی که خودمان ایجاد کرده‌ایم، با گزینه‌هایی که به معنای واقعی کلمه همه بد هستند، بیابیم.»

وقتی از مقامات فعلی و سابق ایالات متحده پرسیدم که برای پیروزی چه باید کرد، رایج‌ترین پاسخ اولیه نوعی فریاد اولیه بود که به این معنی ترجمه می‌شد: «ما هرگز نباید این جنگ را شروع می‌کردیم.» پس از آن این جمله آمد: «منظورتان از «پیروزی» چیست؟»

این سؤال منصفانه‌ای است و کاخ سفید در پاسخ به آن ناکام مانده است، زیرا اهداف خود را مدام تغییر می‌دهد. ترامپ جنگ را با هدف پایان دادن به برنامه هسته‌ای ایران، نابودی بسیاری از قابلیت‌های نظامی آن و اشاره به تغییر رژیم آغاز کرد. اکنون به نظر می‌رسد او بیشتر قصد دارد تنگه را از چنگ ایران آزاد کند.

در میان برخی از سطوح پایین‌تر دولت، احساس ناامیدی وجود دارد.

یکی از مقامات آمریکایی آشنا با استراتژی خاورمیانه‌ای دولت به من گفت: «من راهی برای خروج از این وضعیت نمی‌بینم.» این مقام استدلال کرد که تیم ترامپ «اساساً حاکمان ایران را اشتباه درک می‌کند.» ترامپ و دستیارانش «همیشه احساس می‌کردند که می‌توانند فقط به اعمال درد ادامه دهند و ایران فرو خواهد پاشید، اما رژیم فرو نخواهد پاشید.»

من به این مقام و دیگران، برای اینکه در مورد مسائل حساس صریح باشند، ناشناس ماندن را اعطا کردم.

دفتر سخنگوی کاخ سفید در پاسخ به درخواست من برای اظهار نظر، بیانیه زیر را ارائه داد: «در حالی که [رئیس‌جمهور] در گفتن اینکه راه حل دیپلماتیک را ترجیح می‌دهد، ثابت‌قدم بوده است، اما اگر ایران به تروریسم ادامه دهد و از توافق خودداری کند، او همچنان همه گزینه‌ها را حفظ می‌کند.»

در اواسط دهه ۲۰۰۰ در عراق، با افزایش تعداد کشته‌ها، واشنگتن نیز برای طراحی مسیری رو به جلو تلاش می‌کرد. ایده‌ها از خارج کردن نیروهای آمریکایی از مراکز جمعیتی تا تقسیم کشور به سه منطقه متغیر بود. (طرفداران دومی شامل سناتور وقت جو بایدن بود.) در نهایت، افزایش تعداد نیروهای آمریکایی همراه با اقدامات دیگر، مانند متقاعد کردن رهبران قبایل سنی برای پیوستن به نیروهای آمریکایی علیه القاعده، به تغییر روند کمک کرد.

ایران چالش متفاوتی را ارائه می‌دهد. این کشور بزرگ‌تر است، ایالات متحده نیروهای زمینی در آنجا ندارد، رژیم آن همچنان در قدرت است و تلافی‌جویی‌های آن متحدان آمریکا را در سراسر خاورمیانه تحت تأثیر قرار می‌دهد.

تقریباً سه اردوگاه فکری برای آنچه ایالات متحده باید انجام دهد وجود دارد – که به نظر می‌رسد همه آنها بیشتر بر امید استوارند تا واقعیت:

یک اردوگاه متشکل از تندروها است که می‌خواهند فشار نظامی و سایر فشارها را بر تهران افزایش دهند. پیشنهادات این گروه شامل تصرف جزیره خارگ ایران، یک نقطه کلیدی تولید نفت آن، توسط ایالات متحده؛ چراغ سبز نشان دادن به کشتارهای بیشتر رهبران ایرانی توسط اسرائیل؛ واداشتن امارات متحده عربی به تصرف سه جزیره که بر سر آنها با ایران اختلاف دارد؛ و مسلح کردن گروه‌های قومی در سراسر ایران است. برخی می‌گویند ۱۴ روز دیگر بمباران آمریکا کافی خواهد بود.

این تندروها نگرانند که رژیم، به ویژه اکنون که از حمله آمریکا و اسرائیل جان سالم به در برده است، برای ساخت سلاح هسته‌ای و صادرات تروریسم بیشتر عجله کند. برخی پیشنهاد می‌کنند – اگرچه به ندرت مستقیماً در مورد آن صحبت می‌کنند – که بهتر است ایران را به عنوان یک کشور شکست‌خورده رها کنیم، حتی اگر به جنگ داخلی سقوط کند، تا اینکه رژیم را در قدرت بگذاریم.

یکی از این تندروها، یک مقام سابق آمریکایی، وقتی از او پرسیدم که آیا ایالات متحده مسئول اصلاح یک ایران شکست‌خورده خواهد بود، همانطور که در عراق تلاش کرد، به من گفت: «من معتقد نیستم که اگر چیزی را بشکنید، لزوماً مالک آن هستید.»

اخلاق سوق دادن یک کشور به هرج و مرج را کنار بگذاریم. هیچ تضمینی وجود ندارد که اقدامات نظامی بیشتر منجر به سقوط جمهوری اسلامی شود. رژیم در سراسر ایران به گونه‌ای ریشه دوانده است که دیکتاتوری شخصی صدام حسین در عراق هرگز چنین نبود. به علاوه، حس ناسیونالیسم ایرانیان ممکن است بر تلاش‌ها برای تقسیم آنها بر اساس قومیت غلبه کند.

اردوگاه دیگر متشکل از محدودکنندگان (restrainers) است – کسانی که صرف نظر از تقریباً هر چیزی که ایالات متحده باید برای رسیدن به آن از دست بدهد، خواهان کاهش تنش هستند. این گروهی است که به نظر می‌رسد روحیه آن در حال رشد است، هم در جناح چپ و هم در جناح راست، حتی با برخی از مقامات دولت بایدن که با ایده‌های آن همسو هستند.

محدودکنندگان می‌گویند که ایالات متحده باید با ایران به توافق برسد، حتی اگر به معنای ارائه امتیازاتی مانند کاهش تحریم‌ها باشد. توافقی مانند تفاهم‌نامه قبلی که ایالات متحده با تهران مذاکره کرد، کارساز خواهد بود. این گروه استدلال می‌کند که اگر توافق غیرممکن باشد، ایالات متحده باید کاملاً کنار بکشد و اجازه دهد منطقه با پیامدهای آن کنار بیاید. قابلیت‌های نظامی ایران تضعیف شده است، بنابراین این یک شکست کامل برای واشنگتن نیست. چرا باید جان و منابع بیشتری از آمریکا را به خطر انداخت؟ ایالات متحده در حال حاضر با کمبود مهمات کلیدی مواجه است.

جنیفر کاوانا از اندیشکده «اولویت‌های دفاعی» (Defense Priorities) که بر محدودیت تمرکز دارد، گفت: «ما باید اکنون متوقف شویم، خسارات خود را کاهش دهیم و در استراتژی دفاعی خود تجدید نظر کنیم.»

خطر این است که این امر می‌تواند منجر به ایران جسوری شود که تندروها از آن می‌ترسند – ایرانی که حتی بیشتر احتمال دارد با چین و روسیه همکاری کند و تروری را گسترش دهد که در نهایت می‌تواند به آمریکا برسد. خطرات کنار کشیدن از یک کشور شکست‌خورده، یا شاید در این مورد یک منطقه شکست‌خورده، درسی بود که قرار بود ایالات متحده از افغانستان و حملات ۱۱ سپتامبر بیاموزد. و برای من روشن نیست که بدنه سیاسی فعلی و قطبی‌شده ایالات متحده، انضباط لازم برای همگرایی حول یک استراتژی دفاعی جدید را داشته باشد.

سپس اردوگاه سومی وجود دارد. این اردوگاه جایی بین تندروها و محدودکنندگان قرار دارد و به یک نام مستعار مناسب نیاز دارد.

این گروه می‌خواهد ایالات متحده محاصره خود را بر ترافیک دریایی ایران حفظ کند. امید این است که چنین اقدامی، همراه با تحریم‌های موجود و جدید، اقتصاد ایران را تا زمانی که رژیم به خواسته‌های ایالات متحده تسلیم شود یا توسط شهروندان خود سرنگون شود، فرسوده کند.

یکی از صداهای برجسته در این زمینه، میعاد مالکی، مقام سابق وزارت خزانه‌داری است که اکنون در بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها فعالیت می‌کند.

مالکی اعتراضاتی را که می‌گویند چنین محاصره‌ای صرفاً به ایرانیان عادی آسیب می‌رساند، رد می‌کند.

او به من گفت: «این رژیم است که مردم ایران را گرسنه نگه می‌دارد. ایالات متحده باید محاصره دریایی را حفظ کند و در عین حال آماده باشد تا در کنار ایرانیان بایستد، زمانی که آنها دوباره آینده‌ای عاری از سرکوب را مطالبه کنند.»

اما نقطه شکست ایران ممکن است دشوارتر از آن چیزی باشد که بسیاری در این گروه فکر می‌کنند. همانطور که مقام آمریکایی آشنا با استراتژی خاورمیانه‌ای دولت، با کمی ناامیدی، اشاره کرد: «دولت ایالات متحده همیشه، در طول دهه‌ها، ارزیابی کرده است که اقتصاد ایران در آستانه فروپاشی است.»

همچنین، اگر ایالات متحده به محاصره کشتی‌های ایرانی ادامه دهد، ایران نیز احتمالاً محاصره خود را بر کشتیرانی جهانی از طریق تنگه هرمز حفظ خواهد کرد. این بدان معناست که اقتصاد جهانی – قیمت سوخت، عرضه مواد غذایی – در کنار ایران آسیب خواهد دید. از نظر سیاسی، این برای ترامپ خطرناک است، زیرا حزب جمهوری‌خواه او در نوامبر با انتخابات میان‌دوره‌ای روبرو است.

بازتاب‌های عراق وضعیت ایران را برای متخصصان سیاست خارجی حتی دیوانه‌کننده‌تر می‌کند.

یک بار دیگر، ایالات متحده با یک دشمن تلخ خاورمیانه‌ای، ترس از سلاح‌های کشتار جمعی، رئیس‌جمهوری که مایل به پذیرش خطرات حیرت‌انگیز است، و دولتی که به اندازه کافی به آینده فکر نکرده بود، سروکار دارد.

سوزان مالونی، تحلیلگر ایران در موسسه بروکینگز در واشنگتن، گفت: «مانند عراق، این یک وضعیت دشوار ساخته دست خودمان است و باید پیش‌بینی می‌شد و با برنامه‌ریزی آگاهانه‌تر می‌توانست کاهش یابد.»

عراق پس از تحمل پیامدهای حمله ۲۰۰۳ آمریکا، بعداً مجبور شد از جنگ علیه گروه تروریستی داعش جان سالم به در ببرد. اما امروز، با توجه به تاریخ خود، نسبتاً خوب عمل می‌کند و چندین انتخابات برگزار کرده است.

برای ایرانیانی که مشتاق زندگی آزادتر هستند، ویرانگر است که فکر کنند رژیم تهران ممکن است به جای آن، از جنگ کنونی سرکوبگرتر برای ایرانیان عادی و خطرناک‌تر برای جهان به طور کلی بیرون بیاید.

ممکن است برای کنار آمدن واشنگتن با تهران، به رئیس‌جمهور جدیدی در ایالات متحده نیاز باشد.

تحلیلگران ایران، که برخی از آنها با مقامات رژیم در تماس هستند، به من می‌گویند که به نظر می‌رسد تهران معتقد است که ترامپ علاقه‌ای به یک پیمان صلح جدی ندارد و به هر حال نمی‌توان به او برای حفظ آن اعتماد کرد.

بنابراین، هر کس که جانشین ترامپ شود، با یک آشفتگی فوق‌العاده روبرو خواهد شد، اما همچنین با یک فرصت فوق‌العاده برای نشان دادن رهبری جهانی.

در این میان، مطمئناً ایده‌های جدیدی در راه است. آیا کسی می‌داند چگونه یک اسب چوبی بزرگ بسازد؟

اشتراک:
این گزارش ترجمه و بازنویسی خبری با موتور هوش مصنوعی افق آبی است و برای خوانندهٔ فارسی‌زبان بازتنظیم شده. منبع اصلی: politico.com