در بهار امسال، در هفته مقدس، یک کشیش از یک واحد پهپادی اوکراینی در نزدیکی زاپوریژیا بازدید کرد. او با سربازان برای محافظت از آنها دعا کرد، سپس آب مقدس را بر روی یک پهپاد حملهای گارا پاشید و دستگاه را قبل از پرواز علیه خطوط روسی تقدیس کرد. آن پهپاد همچنان به یک اپراتور انسانی نیاز داشت، اما بسیاری از آنهایی که توسط ارتشهای پیشرفته جهان تصور میشوند، چنین نیازی ندارند. با خودمختارتر شدن سلاحها و جایگزینی هوش مصنوعی به جای تصمیمگیری انسانی، جنگها میتوانند آسانتر شروع شوند و کنترل آنها سختتر شود.
تعداد کمی از رهبران به این نگرانیها به اندازه پاپ لئو چهاردهم در اولین بخشنامه خود، Magnifica Humanitas: در مورد حفظ شخص انسانی در زمان هوش مصنوعی، پرداختهاند. رساله پاپ در مورد وعده هوش مصنوعی و تهدیدات آن برای حقوق بشر و کرامت انسانی توجه جهانی را به خود جلب کرد.
اما توسعه اندیشمندانه محدودیتهای اخلاقی برای استفاده از سلاحهای خودمختار در این بخشنامه کمتر مورد توجه قرار گرفت. همینطور چالش این سند با امکان وجود "جنگ عادلانه" در قرن بیست و یکم. پاپ نوشت: "[ب]یش از هر زمان دیگر، بدون تعصب به حق دفاع از خود به معنای دقیق کلمه، مهم است که تأکید کنیم که نظریه 'جنگ عادلانه'، که اغلب برای توجیه هر نوع جنگی استفاده شده است، اکنون منسوخ شده است."
پاپ لئو درست میگوید که این نظریه مورد سوءاستفاده قرار گرفته است و درست میگوید که بر گفتگو و دیپلماسی تأکید شود. اما اگر نظریه جنگ عادلانه را کنار بگذاریم، دولتها صلحطلب نمیشوند. سیاستمداران قدیس نمیشوند و فرماندهان اخلاقدان نمیشوند. همه یک استاندارد مشترک و قابل فهم را از دست میدهند که قرنها جنگها بر اساس آن قضاوت و محدود شدهاند—استانداردی که اگر بهروزرسانی شود، هنوز هم میتواند در عصر درگیریهای با سرعت ماشین از بدترین سوءاستفادههای جنگ جلوگیری کند.
آنچه نظریه جنگ عادلانه نیاز دارد، بازنشستگی نیست، بلکه بازاندیشی برای جنگ مدرن است. این بازنگری باید با جنگهایی که به طور فزایندهای واسطهدار هستند مقابله کند. فناوری و رقابت قدرتهای بزرگ به کسانی که از درگیری سود میبرند اجازه میدهد تا از هزینههای آن فاصله بگیرند.
شک و تردید پاپ در مورد نظریه جنگ عادلانه، شک و تردید سلف او، پاپ فرانسیس را تأیید میکند. اما از جانب لئو جسورانهتر است. او یک آگوستینی است، از یک فرقه کشیشان که ریشههای خود را به قدیسی میرساند که با این مشکل دست و پنجه نرم میکرد که چگونه حاکمان میتوانند جنگ را بدون رها کردن تعهد مسیحی به صلح انجام دهند. نوشتههای سنت آگوستین منبع نظریه جنگ عادلانه شد، چارچوبی که توماس آکویناس آن را نظاممند کرد و حقوقدان هلندی هوگو گروتیوس به سکولاریزه کردن آن کمک کرد.
رهبران قرنها با این معضل دست و پنجه نرم کردهاند: جنگ وحشتناک است اما گاهی ضروری؛ نظریه جنگ عادلانه تعیین میکند چه زمانی و چگونه. تصمیم به جنگ باید در پاسخ به یک عمل تجاوزکارانه باشد. باید از نیت درست و مرجعیت درست باشد. به همان اندازه مهم، جنگ باید آخرین راه حل باشد و چشمانداز معقولی برای پایان یافتن به صلح عادلانه داشته باشد. در اجرای آن، رزمندگان باید از نیروی متناسب با ارزش هدف نظامی استفاده کنند. آنها باید از هدف قرار دادن مستقیم غیرنظامیان خودداری کنند و اقدامات اضافی برای کاهش خطر آسیب به غیرنظامیان انجام دهند، حتی اگر به معنای پذیرش خطرات اضافی خودشان باشد.
این معیارها در هر آکادمی نظامی ایالات متحده آموزش داده میشود، در قوانین درگیری مسلحانه گنجانده شده است، و روزانه توسط سلولهای هدفگیری ارتشهای مدرن اعمال میشود. آنچه به عنوان یک دارایی کاتولیک شروع شد، به طولانیترین پروژه فکری غرب در مورد محدود کردن خشونت تبدیل شده است. پاپ درست میگوید که حاکمان این نظریه را برای برکت دادن به هر جنگی که میخواهند بجنگند، به کار میبرند. اما همانطور که مایکل والزر مشاهده کرد، این ریاکاری "ادای احترام رذیلت به فضیلت" است. با پرداخت آن، حاکمان دعوت به قضاوت بر اساس همان استانداردی میکنند که به آن استناد میکنند.
منطق پشت نظریه جنگ عادلانه نیز منحصراً غربی نیست؛ ویژگیهای مشترکی در جنگ وجود دارد که همه فرهنگها باید با آن مقابله کنند. در دوره کشورهای متخاصم، منسیوس معتقد بود که یک ظالم که نیکی و عدالت را از بین ببرد، میتواند جایگاه یک حاکم را از دست بدهد. موزی جنگ تهاجمی را محکوم کرد و در عین حال ایالت سونگ را برای مقاومت در برابر یک محاصره ناخواسته آماده کرد. سان تزو تسلیم کردن یک دشمن بدون جنگ را بالاترین شکل فرماندهی میدانست و بارها در مورد هزینههای جنگ هشدار داد. نظریه جنگ عادلانه به طور کامل بر سنت چینی منطبق نیست، اما زمینه مشترک میتواند در محدود کردن درگیریهای آینده ارزشمند باشد.
در هر دو سوی اقیانوس آرام، ادغام هوش مصنوعی در قابلیتهای نظامی نوعی جنگ را تشویق میکند که لایههای اضافی بین تصمیمگیرندگان و کشتار ایجاد میکند. آنها میتوانند استفاده از خشونت را محتملتر کنند، حتی در حالی که دقیقتر میشود. آنها پاسخگویی را به خطر میاندازند، ویژگی که برای بقای هر رژیم هنجاری حیاتی است. و هر دقت که ماشینها به دست آورند، آنها همچنان قادر به رحمت و سایر ویژگیهای انسانی نیستند که نه تنها جنگ را کمی انسانیتر میکند بلکه به ایجاد شرایط برای صلح بهتر کمک میکند.
بنابراین سنت جنگ عادلانه نیاز به بهروزرسانی برای روشهای جدید جنگ واسطهدار دارد. و قویترین شواهد که میتوان آن را ساخت، ممکن است از خود بخشنامه پاپ بیاید. حتی در حالی که لئو ارتباط این نظریه را به چالش میکشد، معیارهایی که او برای محدود کردن استفاده از سلاحهای خودمختار ترسیم میکند، از واژگان و شرایط یکسانی از این سنت استفاده میکند.
برای استفاده از سلاحهای خودمختار، پاپ خواستار زنجیره مسئولیت "قابل شناسایی و قابل تأیید" است، از کسانی که سیستم را طراحی و آموزش میدهند تا کسانی که آن را مجاز و استفاده میکنند. در واقع، استراتژی هوش مصنوعی مسئولانه پنتاگون نیز خواستار همین زنجیره پاسخگویی است. اجرای آن سختتر است. وقتی ماشینها عمل را واسطه میکنند، قانون برای یافتن قصد مشکل دارد، و یا یک استاندارد ناعادلانه را ایجاد میکند که انسانها را بدون توجه به مسئولیت میداند، یا ماشین را به عنوان یک بهانه برای کسانی که بد عمل میکنند.
پاپ همچنین بر یک "چهارچوب زمانی اخلاقی" برای قضاوت اصرار دارد و هشدار میدهد که "سرعت و کارایی هرگز نباید نیروی محرک اصلی برای تصمیمات غیرقابل بازگشت در زمینه جنگ باشد." پاپ مینویسد که تصمیم به استفاده از نیروی کشنده باید تحت "کنترل انسانی مؤثر، خودآگاه و مسئول" باقی بماند، و سیستمها باید به گونهای ساخته شوند که تصمیمات قابل بازسازی باشند—تا پاسخگویی به "ماشین" فروپاشیده نشود. این قدیمیترین خواسته این سنت است، که یک انسان پاسخگوی کشتار باشد، که اکنون به عنوان یک نیاز مهندسی بازسازی شده است. با این حال، همان پنتاگون که هوش مصنوعی قابل ردیابی را میخواهد، به سرعت و کارایی نیز ارزش میدهد—فشارهایی که میتواند وابستگی به ماشین را عمیقتر کند، و آن چهارچوب زمانی اخلاقی را کوچک یا حتی جابجا کند.
پاپ، در مواجهه با این تحولات، نظریه جنگ عادلانه را بازنشسته نکرده است. او از طریق استدلال خود و محدودیتهای اخلاقی که بر استفاده از قابلیتهای نظامی نوظهور اعمال میکند، نشان داده است که هیچکس نمیتواند. در مواجهه با جدیدترین سلاحهای تاریخ، بخشنامه نتوانست واژگان اخلاقی دیگری جز واژگان خود سنت پیدا کند. این نیست که معیارهای جنگ عادلانه منسوخ شدهاند، بلکه کاربرد آنها در جنگ مدرن منسوخ شده است.
هفت سال پیش در این صفحات، ما برای یکی از این بهروزرسانیها استدلال کردیم و توضیح دادیم که چگونه شکل دیگری از درگیری واسطهدار، جنگ نیابتی، پیچیدگیهایی را معرفی میکند که نظریه جنگ عادلانه به اندازه کافی به آن نمیپردازد. بسیاری از این به یک فرض اشتباه برمیگردد: که اگر هدف یک نیابت عادلانه باشد، پس حمایت یک حامی از آنها عادلانه است. اما زمانی که یک نیابت از حمایت یک حامی برخوردار شد، منابع بیشتری و دلیل بیشتری برای تشدید درگیری به جای حل آن دارد. حمایت از نیابتها همچنین خطر انتشار را افزایش میدهد، یعنی سلاحها فراتر از درگیری که برای آن ارائه شدهاند، مهاجرت میکنند، همانطور که موشکهای استینگر افغانستان بعداً در بوسنی و کشمیر ظاهر شدند. در نهایت، اگر یک کشور سلاحهای پیشرفته به یک نیابت ارائه دهد بدون اینکه اقداماتی برای جلوگیری از استفاده بیرویه از آنها انجام دهد، آن کشور مسئولیت برخی از جنایات آنها را بر عهده دارد، که محققان آن را مشکل دستهای کثیف مینامند.
تشدید، انتشار، و دستهای کثیف همان خطراتی هستند که لئو در مورد ظهور سلاحهای خودمختار شناسایی میکند. چرخههای تصمیمگیری با سرعت ماشین خطر تشدید را افزایش میدهند. سیستمهای خودمختار بر روی نرمافزار اجرا میشوند، که میتواند سریعتر از هر موشکی منتشر شود، و خطر انتشار را افزایش میدهد. هدفگیری ماشینی یک شکاف مسئولیت ایجاد میکند که ممکن است مشکل دستهای کثیف را پنهان کند و اغلب بدتر کند. پاپ نوشت: "هیچ الگوریتمی نمیتواند جنگ را از نظر اخلاقی قابل قبول کند." جنگ نیابتی و سلاحهای خودمختار معضلات اخلاقی مشابهی را از فاصلههای مختلف ارائه میدهند. با این حال، سنت جنگ عادلانه، پس از بهروزرسانی، به ما ابزارهایی برای ارزیابی و محدود کردن هر دو میدهد.
آنچه سنت به آن نیاز ندارد، جایگزینی کامل است. در اوایل تابستان امسال، لئون ۱۷۸ کاردینال را در یک کنسیستوری فوقالعاده جمع کرد تا درباره بهروزرسانی این آموزش بحث کنند. رئیس دکترین واتیکان، کاردینال ویکتور مانوئل فرناندز، استدلال کرد که نظریه جنگ عادلانه، به جای جلوگیری از جنگها، اکنون به توجیه آنها کمک میکند. او از یک فرهنگ سیاسی که دنبال صلح را آرمانی میداند، به بیاعتبار کردن مخالفان اهمیت میدهد و ناسازگاری را به عنوان استراتژی ارزشمند میداند، ابراز تأسف کرد. گزارش شده است که کنسیستوری یک استاندارد محدودتر از "دفاع تناسبی" را به عنوان جایگزین در نظر گرفته است، که به دفاع از خود در معنای دقیق آن اجازه میدهد. اما جایگزین پیشنهادی فقط به این سوال پاسخ میدهد که آیا بجنگیم یا نه، و فقط به صورت واکنشی. دفاع تناسبی چیز کمی برای برنامهریز نظامی، سلول هدفگیری، یا سرباز در زمین فراهم میکند.
لئون کنسیستوری را با اذعان به نیاز به بازنگری در دفاع مشروع در پرتو تغییرات در درگیری معاصر بست و گفت که این تأمل "شایسته توسعه بیشتر با دقت لازم الهیاتی و شبانی" است. معیارهای بخشنامه او برای سلاحهای خودمختار نشان میدهد که این توسعه در حال انجام است. اما کار باید شامل تعامل با افرادی باشد که به معیارها وابسته هستند و آنها را عملیاتی میکنند: فرماندهان، اخلاقدانان، وکلای نظامی، تدوینکنندگان قوانین درگیری. آنها باید توسط مهندسان و تحلیلگران سیستم که ماشینهایی را طراحی میکنند که در حال تغییر نحوه انجام جنگ هستند، همراه شوند.
یک دکترین جنگ عادلانه تجدید شده باید چالشهای جنگ واسطهدار را با اتصال مجدد سود به هزینه، و اطمینان از اینکه آنها به طور مناسب به اشتراک گذاشته شوند، مورد بررسی قرار دهد. همچنین باید بهتر عمل را به نتیجه متصل کند تا اعمال اصل با مفاهیم منسوخ پاسخگویی به هم ریخته نشود. یکی از راههای انجام این کار، ادغام اخلاق از قبل است، ایجاد مکانیسمهایی برای جلوگیری از آسیب به غیرنظامیان قبل از عملیاتی شدن سیستمها، به جای حل مسئولیت پس از آن، زمانی که سربازانی که به آن سیستمها اعتماد کردهاند، کسانی هستند که سرزنش میشوند.
سنت اصلی به این دلیل به وجود آمد که امپراتوری روم در حال دست و پنجه نرم کردن با جنگهایی بود که در حال انجام بود و به دنبال دستورالعملهای اخلاقی و محدودیتهایی برای آن جنگها بود. کشیش در اوکراین، که یک پهپاد را قبل از فرستادن به سمت دشمن برکت میداد، معضل آگوستین در جدیدترین شکل آن است. جنگها اکنون متفاوت هستند و به سرعت در حال تغییرند. نیاز به قضاوت دقیق در مورد آنها و محدود کردن بدترین سوءاستفادههای آنها، همچنان باقی است.