این سال قرار بود برای شرکتهای نفتی سال بدی باشد. در ابتدای سال، قیمت آتی نفت برنت، معیار بینالمللی، پیشبینی میشد که به زیر ۶۰ دلار در هر بشکه کاهش یابد؛ این در حالی است که در سال ۲۰۲۵ قیمت ۶۸ دلار و در سال ۲۰۲۴ قیمت ۸۰ دلار بود. این پیشبینی در میان «مازاد عرضه» صورت گرفت. اما جنگ دونالد ترامپ در خلیج فارس آن را به سه رقم رساند. بسیاری از تحلیلگران اکنون انتظار دارند میانگین قیمت در سال ۲۰۲۶ به ۸۵ دلار یا بیشتر برسد؛ برخی نیز پیشبینی میکنند اگر حملات دریایی در تنگه هرمز ادامه یابد، قیمت به ۱۲۰ دلار در هر بشکه خواهد رسید.
در روزهای اخیر، رویدادهایی در غرب—پیشروی حوثیهای مورد حمایت ایران در یمن و بسته شدن خط لوله شرق-غرب عربستان سعودی پس از یک حمله پهپادی (که مسیر جایگزینی برای انتقال نفت این کشور به تنگه هرمز محسوب میشود)—قیمت را در حدود ۱۰۵ دلار نگه داشته است. برنت «تاریخدار» (Dated)، که برای تحویل در چند هفته آینده است و معمولاً تنها چند دلار با قیمت آتی تفاوت دارد، طبق گزارش پلاتس (Platts)، آژانس گزارشدهنده قیمت، در ۱۵ سپتامبر به ۱۳۲ دلار جهش کرد. (روز بعد به ۱۲۶ دلار عقب نشست.)
این غافلگیری قیمتی برای صنعت نعمتی بوده است. سهام شرکتهای نفت و گاز در سراسر جهان از ابتدای سال تاکنون مجموعاً ۴۰ درصد رشد کرده است، در حالی که این رقم برای کل شرکتهای بورسی ۱۲ درصد بوده است (نمودار ۱ را ببینید). سود ترکیبی هفت شرکت بزرگ یکپارچه نفتی غرب به علاوه آرامکو، غول دولتی عربستان، در فصل دوم ۲۰۲۶ به ۹۱ میلیارد دلار رسید؛ دو برابر سطح سال قبل.
این رونق پس از سالها انضباط تحمیلشده توسط سهامداران، که در پی برخورد هزینههای گسترده با سقوط قیمت در اوایل دهه ۲۰۱۰ شکل گرفت، رخ داده است. مخارج سرمایهای پس از حمله روسیه به اوکراین و عبور قیمت نفت از ۱۲۰ دلار افزایش یافت، اما جریان نقدی سریعتر رشد کرد (پنل بالایی نمودار ۲ را ببینید). مازاد عمدتاً صرف بازپرداخت بدهی و پرداخت به سهامداران شد، نه چاههای جدید. بخش زیادی از افزایش مخارج سرمایهای نیز بازتاب تورم در هزینههای حفاری و خدمات بود، نه افزایش واقعی فعالیت. اما این بار، شرکتهای نفتی ممکن است مجبور شوند با کوههای نقدینگی خود کار بیشتری انجام دهند. جنگ خلیج فارس میتواند موجی از اکتشاف و معاملهگری را آغاز کند که بقیه دهه و فراتر از آن را شکل دهد.
شرکتهای نفتی تاکنون سود ناگهانی اخیر خود را نیز عمدتاً صرف کاهش بدهی و پاداش دادن به سهامداران (و در حاشیه، افزایش تولید از داراییهای موجود) کردهاند. ابتدا بدهی را در نظر بگیرید. شرکتها بخش زیادی از نقدینگی حاصل پس از حمله به اوکراین را برای تقویت ترازنامههای خود استفاده کردند. در حدود ۱۸ ماه قبل از جنگ خلیج فارس، با افت قیمتها، آنها دوباره به سمت استقراض رفتند تا توزیع سود بین سهامداران را ثابت نگه دارند و مخارج سرمایهای متعهد شده را تأمین کنند (پنل پایینی نمودار ۲ را ببینید). اکنون آنها دوباره در حال کاهش اهرم مالی هستند. در فصل دوم ۲۰۲۶، پنج شرکت بزرگ اصلی—اکسون موبیل، شورون، شل، BP و توتال انرژیز—بدهی خالص ترکیبی خود را ۳۶ میلیارد دلار، یعنی نزدیک به ۲۰ درصد، کاهش دادند. شرکتهای کوچکتر، که معمولاً بار بدهی سنگینتری دارند، حتی بیشتر بر سبک کردن این بار تمرکز کردهاند.
اولویت دیگر شرکتهای نفتی، پر کردن جیب مالکان خود بوده است. در آستانه جنگ ایران، بسیاری از سرمایهگذاران برای دوران سختتری آماده میشدند. شرکتهای بزرگ اعلام کرده بودند که توزیع سود بین سهامداران را مجموعاً ۱۱ درصد کاهش میدهند، عمدتاً از طریق لغو برنامههای خرید سهام مجدد، همانطور که آلاستر سمی از بانک سیتیگروه یادداشت میکند. سودهای ویژهای که توسط شرکتهای کوچکتر، اغلب با تأمین مالی از طریق بدهی، پرداخت میشد، ناپایدار به نظر میرسید. رونق قیمت نفت این وضعیت را تغییر داد. تمام شرکتهای بزرگ به جز BP یا سود سهام و خرید مجدد را ثابت نگه داشتند یا افزایش دادند. بازیگران کوچک اکنون نه تنها سودهای ویژه، بلکه سودهای تکرارشونده نیز ارائه میدهند.
پس از کاهش بدهی و پرداخت به سهامداران، چیز کمی برای سرمایهگذاری در توسعه باقی مانده است. نقدینگی کلی در دست شرکتهای بزرگ بین فصل چهارم ۲۰۲۵ و فصل دوم امسال تقریباً تغییری نکرد. مدیران اجرایی تلاش زیادی کردند تا به سرمایهگذاران اطمینان دهند که بخش عمدهای از سود ناگهانی ۲۰۲۶ به دست آنها خواهد رسید، نه پروژههای جدید. تنها استثناها دایمندبک، غول شکافت هیدرولیکی، و شرکتهای بزرگ غیربورسی مانند کانتیننتال ریسورسز و هیلکورپ انرژی هستند که پروژههای سریعالبته مانند تکمیل چاههای موجود در حوزههای شیل آمریکا را تأمین مالی کردهاند.
در اوایل جنگ، چنین احتیاطی توجیه داشت. قیمت نفت در ژوئن سقوط کرد، زمانی که آمریکا و ایران به توافق مقدماتی رسیدند. اما اکنون که درگیریهای مجدد باعث جهش قیمتها شده است، ممکن است قیمتها برای ماهها بالا بمانند و پروژههای جدید را مقرونبهصرفهتر کنند. این پروژهها در حال ضروری شدن هستند. هر دو سال، تخلیه میادین نفتی جهانی معادل ظرفیت تولید عربستان سعودی را از بین میبرد. جایگزینی آن دشوارتر میشود: کمبود کشفیات اخیر به این معنی است که تولید روزانه نفت و گاز ممکن است تا سال ۲۰۴۰ به میزان ۳۱ میلیون بشکه کاهش یابد—تقریباً یک پنجم کل تولید امروز. شرکت مشاوره وود مککنزی تخمین میزند که تا ۷۰ شرکت در معرض خطر کاهش نصف تولید خود هستند.
بنابراین شرکتهای نفتی باید پرتفوی خود را نوسازی کنند و اکنون ابزار انجام این کار را دارند. آشفتگی ژئوپلیتیکی و تمایل به تنوعبخشی خارج از خاورمیانه، استدلال برای سرمایهگذاری را تقویت میکند، به گفته پل هیکن از نشریه صنعتی «اقتصاد نفت» (Petroleum Economist).
راه آهسته برای کسب داراییهای جدید، اکتشاف است. بودجهها هنوز افزایش نیافتهاند، اما نشانههایی وجود دارد که شرکتهای بزرگ در حال جستجو هستند. به جای مناقصه برای مجوزهای رسمی و تعهد سرمایهای اولیه، آنها قطعات بزرگ زمین را جمعآوری کردهاند و سپس با استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی اسکن میکنند تا مکانهایی برای حفاری پیدا کنند (نمودار ۳ را ببینید). قراردادهای واگذاری مزرعه (Farm-down deals)—که در آن یک شرکت نفت ملی هزینه اکتشاف یک شرکت بزرگ خارجی را در ازای دریافت سهم تأمین میکند—نیز رایجتر میشوند، بخشی به این دلیل که دولتها میخواهند تولید داخلی را افزایش دهند.
طیف وسیعی از جغرافیاها توجهها را جلب کرده است. فرصتهای آبهای عمیق در جنوب آتلانتیک، در سواحل نامیبیا یا آفریقای جنوبی، و همچنین مدیترانه شرقی وجود دارد. حوزههای نقشهبرداری نشده در مکانهایی مانند اروگوئه، ویتنام و پاپوآ گینه نو وجود دارد که اکتشاف در آنها تازه آغاز شده است. و کشورهایی از الجزایر تا استرالیا وجود دارند که شرکتها سعی میکنند رویکرد شیل آمریکا را تکرار کنند، همراه با مخازن بالغ در آسیا که میتوان صرفاً سختتر در آنها حفاری کرد.
راه سریعتر برای ساخت منابع، تصاحب رقبا است. در ابتدای سال، انتظار میرفت فعالیت ادغام محدود باشد، زیرا قیمتهای پایین اشتیاق به معاملات را کاهش داده بود. در ابتدا کند بود، اما به دلیل مخالف: نوسانات قیمت نفت توافق بر سر ارزشگذاری را برای خریداران و فروشندگان دشوارتر میکرد، به گفته باب براکت از کارگزاری برنشتاین. هر دو طرف اکنون به ایده قیمتهای بالاتر برای مدت طولانیتر عادت کردهاند و معاملهگری سرعت گرفته است. در دو ماه گذشته هفت معامله بالای ۱ میلیارد دلار اعلام شده است.
معاملات احتمالاً در سال آینده چند برابر خواهند شد. شرکتهای بزرگ اکنون اکتسابهای بزرگ انجام شده در اوایل دهه ۲۰۲۰ را هضم کردهاند، به یادداشت دن پیکرینگ از شرکت سرمایهگذاری پیکرینگ انرژی پارتنرز. ترازنامههای قویتر خرج کردن را آسانتر خواهد کرد. شرکتهای سرمایهگذاری خصوصی، تجار کالا و بیگانگان به دنبال منابع خارج از خلیج فارس—از جمله ژاپنیها—نیز در جستجوی دارایی هستند. و آمریکا کمتر از دو سال از دولت موافق معاملات و مشتاق حفاری باقی مانده است.
سهامداران، از سوی خود، به نظر نمیرسد فعلاً روی عصر طلایی توسعه حساب باز کرده باشند. حسن التوری از S&P Global، ارائهدهنده اطلاعات، اشاره میکند که اکثر شرکتهای نفتی بورسی با همان ضریب قیمت به جریان نقدی قبل از جنگ معامله میشوند، که نشان میدهد عملکرد بهتر آنها بازتاب قیمتهای بالاتر نفت است، نه تغییر ماندگار در چشماندازشان. روند تقاضای نفت همچنان نامشخص است. اکتشاف ممکن است ناامیدکننده باشد. و اهداف بزرگ واضحی برای تصاحب وجود ندارد. با این حال، باتلاق در خلیج فارس دقیقاً فرصتی را که صنعت برای تعیین مسیر جدید نیاز دارد، فراهم میکند. ¦