دونالد ترامپ با ورود به جنگ علیه ایران، خود را درگیر فاجعهای کرده است که تبعات آن برای ایالات متحده و اقتصاد جهانی هزینههای سنگینی به همراه داشته است. علیرغم ادعای ضربه به زیرساختهای نظامی و حذف رهبران ایران، ارزیابیهای اطلاعاتی نشان میدهد تهران همچنان بخش عمدهای از توان موشکی و دسترسی عملیاتی خود به تنگه هرمز را حفظ کرده و اهداف هستهای آن نیز متوقف نشده است.
این مقاله به تحلیل یک «بازی جنگی» (Wargame) میپردازد که در سال ۲۰۲۵ در دانشگاه آلمان برگزار شد و در آن، نگارنده در نقش فرمانده نظامی روسیه، موفق به شکست ناتو در سناریوی حمله به لیتوانی شد. نکته کلیدی این شبیهسازی، نه توان رزمی مطلق، بلکه بهرهبرداری هوشمندانه از «فلج تصمیمگیری» در میان سیاستمداران اروپایی و بهویژه آلمان بود.
موضوع «غنیسازی صفر» در برنامه هستهای ایران، طی دو دهه اخیر به گرهای کور در روابط ایران و ایالات متحده تبدیل شده است. واشنگتن با پافشاری بر حذف کامل ظرفیت غنیسازی، در عمل با مقاومت سرسختانه تهران روبرو شده است؛ چرا که ایران این فناوری را نه تنها یک دارایی استراتژیک، بلکه نمادی از حاکمیت و غرور ملی خود میداند.
دهههاست که ایالات متحده سالانه ۱.۳ میلیارد دلار کمک نظامی به مصر ارائه میدهد؛ کمکی که ریشه در تفاهمهای دوران پس از صلح مصر و اسرائیل دارد.
تحلیلگران بینالمللی طی نیمقرن اخیر با پرسیدن سوال اشتباه درباره «خواستههای جمهوری اسلامی»، دچار خطاهای راهبردی شدهاند. به باور علی هاشم، نویسنده این مقاله، ایران به عنوان یک نهاد سیاسی منسجم با تاریخی پنجقرنی، دارای غرایز استراتژیک ثابتی است که فراتر از تغییر دولتها یا نظامهای سیاسی عمل میکند.
سفر اخیر دونالد ترامپ به پکن و نشست او با شی جینپینگ، برخلاف دیدارهای رؤسایجمهور پیشین آمریکا، با پوشش رسانهای بسیار محدود و سردی از سوی دولت و رسانههای چین مواجه شد. در حالی که در گذشته اینگونه بازدیدها با تبلیغات گسترده همراه بود، این بار رسانههای دولتی چین حتی به اخبار داخلی و دیدارهای کماهمیتتر، اولویت بیشتری دادند.
ایران در حال حاضر در یک جنگ ادراکی و رسانهای هوشمندانه، پیشدستی کرده و با بهرهگیری از فرهنگ اینترنتی، طنز و تولیدات هوش مصنوعی، موفق به جلب توجه جهانی شده است. برخلاف تصور سنتی که پروپاگاندا را مجموعهای از دروغها یا حسابهای جعلی میداند، استراتژی جدید ایران بر اساس تولید محتوایی است که هدفش «اثبات» یک ادعای خاص نیست، بلکه ایجاد حس و حالی (Vibe) است که مخاطب را درگیر کرده و با ابزارهای طنز و میم، روایتی ضدآمریکایی را به شکلی جذاب و قابل هضم عرضه میکند.
| گرایش سیاسی | میانه | مخاطبین اصلی | دیپلماتها، تحلیلگران سیاسی، دانشگاهیان، سیاستگذاران |
|---|---|---|---|
| کشور مبدأ | ایالات متحده |